از وزارت اطلاعات تماس مي گيرم، به مراسم تولد ستار نرويد وگرنه با شما برخورد خواهد شد – شعله پاكروان

از صفحه خانم شعله پاكروان

از وزارت اطلاعات تماس مي گيرم، به مراسم تولد ستار نرويد وگرنه با شما برخورد خواهد شد

14125590_1121662781233826_2723127012330339998_o

عصر دیروز مراسم تولد ستار بهشتی بود . جوانی که زیر خاک است اما زنده تر از بسیاری همچنان نفس میهن را تازه میکند . با چند دوست، رباط کریم بودم که تلفنم به صدا درامد . صدای ارامی گفت من از وزارت اطلاعات تماس میگیرم . به رباط کریم نروید وگرنه با شما برخورد خواهد شد . تمام کوچه های اطراف خانه گوهر خانم پر بود از مامورین لباس شخصی که با دوربینهایشان مرا به یاد صحنه های فیلمبرداری فیلمهای سینمایی میانداخت . فقط میز و چتر و کرین و استدی کم و اینجور چیزها را نداشتند . و البته کارگردانشان هم با کت و شلوار بود . بدون کلاه حصیری زیر آفتاب ایستاده بودند و با دوربینهایشان مهمانهای گوهر خانم را رصد میکردند . ماشینهای مدل بالا مثل وصله ی ناجور در کوچه ، پارک کرده و مردان لباس شخصی گوشه گوشه ایستاده بودند . اخباری که از داخل خانه میرسید حکایت از دستگیری سحر و شوهرش میکرد . نمیشد در چنین شرایطی گوهر خانم را تنها گذاشت . پیاده به طرف خانه راه افتادیم . وقتی رسیدیم گوهر خانم با اکرم زینالی و شهناز و دیگران رفته بودند دنبال سحر . غذاهایی که گوهر خانم برای جشن تولد ستار عزیزمان آماده کرده بود بسیار خوشمزه بود . به جای همه ی مادرانی که داغ جوانی بر دل دارند نشستم و چند لقمه ای خوردم . شهناز و اکرم و زرتشت و چند نفر دیگر آمدند و خبر اوردند که مامورین گفته اند تا دقایقی دیگر همه شان ازاد خواهند شد . تازه دانستیم که فقط سحر و شوهرش نبوده اند .
با دوستانم به طرف خانه برگشتیم . من و شهناز میانه ی راه پیاده شدیم و ساعتی را باهم پیاده روی کردیم و از زمین و زمان گفتیم . به خانه نرسیده بودم که همه بجز سحر آزاد شده بودند .
هنوز هم نمیدانم کدام عاقلی چنین دستوری را صادر کرده . ما زنان دلشکسته اما خشمگینی هستیم که دلمان را به سالی دوبار مراسم پاره های تن جوانمرگمان خوش کرده ایم . یکبار سالگرد سوگ و یکبار سالروز میلاد .
کاش عاقل و خردمندی نصیحت کند ماموران را که میان دو طلوع بچه هایمان ، آزار ندهند مادرانی را که صدایشان به گوش خدا میرسد . هر سرو به خاک افتاده طلوع اولی دارد که بند نافش را ماما میبرد و از مادر جدایش میکند ، و طلوع دومی که بند نافش را الهه ی عشق ، محکمتر از قبل به قلب مادر میدوزد .
دست از برهم زدن دو مراسم طلوع مادران بردارید . این اخرین بار است که گوهر خانم اجازه میدهد طلوع ستارش با اسارت سپیده ی سحرش مقارن شود . مادران دیگر نیز .
……………….
این پست را وقتی نوشتم که در مترو نشسته و از همدردی با خانواده هایی که عزیزانشان صبح شنبه 6 شهریور در کرج اعدام شدند باز میگشتم . در پست های بعدی شرحی از اعدامهای دسته جمعی مزبور خواهم گفت

Advertisements

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google+ photo

You are commenting using your Google+ account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s