بيانيه سي و چهارمين سالگرد تأسيس شوراي ملي مقاومت ايران

بيانيه سي و چهارمين سالگرد تأسيس شوراي ملي مقاومت ايران

logo-site-1000-101

سند پي دي اف

صد و نه سال پس از انقلاب مشروطه و شصت و سه سال پس از قيام ملي 30 تير 1331 در حمايت از دکتر محمد مصدق رهبر نهضت ملي كردن نفت، شورای ملي مقاومت ايران که خود را ادامه دهنده اين دو رويداد بزرگ تاريخي مي داند، با گذشت يک سال پرتلاطم در عرصه هاي داخلي، منطقه يي و جهاني، وارد سي و پنجمين سال حيات خود مي شود. شورا در اين سالگردهاي تاريخي، وظيفه خود مي داند که ياد و خاطره همه زنان و مرداني را گرامي بدارد که در بيش از يک قرن گذشته در راه پر فراز و نشيب ولي پر شکوه پيکار براي آزادي، استقلال، دموکراسي و عدالت به شهادت رسيدند به خصوص بيش از سي هزار شهيد سرفراز قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 كه به خميني جلاد «نه» گفتند.

شوراي ملي مقاومت هم‌ چنين خاطره سه عضو ارزنده خود را كه طي يك سال گذشته جان باختند؛ زنده ياد آندرانيک آساطوريان،هنرمند برجسته، و مجاهدان خلق فريده ونايي (بيست و دومين شهيد محاصره پزشکي) و اصغر شريفي (از شهيدان حمله موشکي به ليبرتي) را گرامي مي دارد و به همه آزاديخواهاني که در سال گذشته در مبارزه عليه رژيم ولايت فقيه به شهادت رسيدند اداي احترام مي كند.

شورا به پايداري تاريخي و شكيبايي شگفت‌انگيز رزمندگان دلير محبوس در ليبرتي و به مقاومت دليرانه زندانيان سياسي و به همه رزمندگان راه آزادي که پرچم مبارزه پر فراز و نشيب براي سرنگوني استبداد ديني و تحقق استقلال و آزادي و نفي هرگونه تبعيض جنسي، ملي و مذهبي را، با قبول همه مخاطرات و هزينه هاي سنگين، هم چنان برافراشته نگهداشته اند درود مي فرستد و با تمامي خانواده هاي شهيدان و زندانيان سياسي در نگاهباني از راه و رسم آزاديخواهي فرزندان رشيد شان اعلام همبستگي مي کند.

در سال گذشته خامنه‌ای با تمام امکانات داخلي، منطقه يي و جهاني خود کوشيد تا با ضربه زدن به مقاومت سازمانيافته، تهديد اصلي سرنگوني ولايتش را خنثي کند. او و ايادي ريز و درشت او با توطئه هاي گوناگون کوشش کردند تا به خيال خام خود مقاومت را از روي نقشه سياسي ايران پاک کنند. تلاش براي ايجاد تزلزل در صفوف شورا، توطئه هاي پي در پي عليه رزمندگان مجاهد خلق در ليبرتي، بسيج عوامل اطلاعات به عنوان خانواده ها و گسترش گفتمان سازيهاي بي شرمانه از طريق ايجاد سايتهاي اينترنتي و ساختن فيلمهاي قلابي، با سيلابي از اكاذيب ديوانه وار، از جمله ابزارهاي رژيم براي نابودي مقاومت سازمانيافته بود.

در مقابل، مقاومت ايران به كارزارهاي همه جانبه در دفاع از حقوق مجاهدان ليبرتي ادامه داد و از طريق دهها کنفرانس بزرگ تعهدات جامعه بين المللي را يادآوري کرد.

مقاومت ايران هم چنين همه موش و گربه بازيهاي رژيم پيرامون مذاکرات اتمي را از طريق حضور فعال در صحنه سياسي و برملا كردن اقدامات پنهاني رژيم، تا آن جا که در توان داشت افشا کرد. طي يكسال گذشته خامنه‌ای هزينه هاي کلاني را براي حفظ عمق استراتژيک امنيتي خود صرف کرد تا از اين طريق و با استفاده از فرصت ادعاي مبارزه با داعش بتواند گامهاي اساسي در جهت برقراري هژمونيش در منطقه بردارد. در مقابله با اين سياست ضد مردمي و ضد ايراني و مداخلات جنايتكارانه رژيم در عراق و سوريه و يمن، شوراي ملي مقاومت به روشنگريهاي خود ادامه داد. شكل گيري يك ائتلاف بين المللي در جنگ با داعش و مهمتر از آن شكل گيري بي سابقه يك ائتلاف بزرگ سياسي- نظامي توسط كشوهاي عربي براي مقابله با كودتاي مورد حمايت رژيم در يمن، سوداي خامنه‌ای را براي فرصت سازي از صعود داعش و گسترش مداخله گريها و جنگ افروزيهايش، با موانعي بزرگ و غير مترقبه رو به رو كرد كه در محاسباتش جايي نداشتند.

اکنون همه واقعيتها نشان مي دهد که نه فقط نقشه رذيلانه خامنه‌ای براي انهدام و از دور خارج کردن مقاومت شکست خورده، بلکه اين ولايت اوست که پا بر روي مين گذاشته و غرقه در گرداب بحرانهاي چاره ناپذير داخلي و منطقه يي، ناگزير شده است جرعه زهر اتمي را پس از «مذكرات نفس گير دوساله» در توافقي ذلت بار سربكشد.

پيروزيها و دستاوردهاي جنبش مقاومت سازمانيافته در عرصه سياست و استراتژي و تشكيلاتي، مرهون حمايت گسترده مردم ايران و به ويژه جوانان از اين مقاومت، تکيه بر سازمانيافتگي و مبارزه منضبط و مديريت هوشمندانه و خلاق اين مبارزه است. در اين زمينه ما به ويژه از تلاشهاي بي وقفه خانم مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيده شوراي ملي مقاومت براي جلب حمايت جهاني از مبارزه مردم ايران و به كرسي نشاندن خواستهاي جنبش مقاومت در عرصه بين المللي، به شمول حقوق رزمندگان اشرفي، قدرداني مي کنيم.

 خامنه‌ای براي مهار بحرانهاي کلاني که ولايتش را محاصره کرده اند، به سرکوب گسترده، شکنجه وحشيانه و اعدامهاي ددمنشانه روي آورده است. اعدامهاي بي شمار و جمعي كه در دوره دو ساله دولت «ميانه رو و معتدل» حسن روحاني، ابعادي فراتر از دولت بي دنده و ترمز احمدي نژادي پيداكرد، اعمال مجازاتهاي ضد انساني نظير دست و پا بريدن و چشم در آوردن، سرکوب و حشيانه زنان با جناياتي نظير اسيد پاشي، دستگيريها و ضرب و شتم جوانان، سركوب حركتهاي اعتراضي در سراسر کشور و فهرست ديگري از انواع جنايت و نقض حقوق بشر، کليد مشترک خامنه‌ای -روحاني براي باز کردن قفل بحران عميقي است که تاج و تخت لرزان رژيم ولايت فقيه را به سقوط نزديک تر کرده است.

در يك سال گذشته بحران اقتصادي آن چنان عمق و گستره‌يي يافت که بسياري از کارشناسان رژيم آژيرهاي خطر را به صدا درآوردند. فساد گسترده درون حکومت، هزينه هاي سرکوب و توسعه بنيادگرايي به اضافه تحريمها، اقتصاد کشور را به نقطه ورشکستگي نزديک کردند. رژيم اما بار همه اين بحران را بر دوش مردم ايران گذاشت و زندگي قاطبه مردم را به تباهي بيشتر سوق داد. ابعاد تعرض به سطح زندگي و معيشت مردم به شکل بي سابقه يي افزايش يافت؛ بيکاري، فقر، بي خانماني، ناهنجاريهاي اجتماعي، اعتياد، فحشا و خودکشي روزافزون شد. در مقابل چنين شرايطي مردم ايران ساکت نبودند و به رغم موج اعدامها براي ارعاب عمومي، به اشکال مختلف دست به مبارزه و مقاومت زدند. در دل زندانها، كانونهاي شورشي برپا كردند، در زير چوبه هاي دار با دستهاي بسته فرياد اعتراض سردادند و با خشم و نفرت برسينه دژخيمان خامنه‌ای پاي كوبيدند.

شوراي ملي مقاومت هم چون گذشته با تمام قوا از مبارزات و خيزشهاي مردمي، جنبشهاي خاموشي ناپذير و مستمر کارگران، معلمان، پرستاران، جوانان و حركتهاي حق طلبانه مليتها و مردم به پاخاسته در مناطق مختلف ميهنمان که در سال گذشته ابعاد وسيعي يافت حمايت كرد و با تمام توان براي رساندن صداي اين جنبشها به گوش عموم مردم ايران و جهان كوشيد.

در يكسال گذشته، خامنه‌ای ضمن گسترش بي سابقه سرکوب داخلي، در ادامه عقب نشينيهاي اضطراري در پروژه اتمي در توافقنامه هاي ژنو و لوزان، سرانجام در روز 23 تير 1394 خطوط قرمزي را که قبلاً ترسيم کرده بود، در لابلاي «توافق جامع» محو كرد. او در اين خيال است كه با اين گونه عقب نشينيهاي اجباري و «مديريت شده» و با دلارهاي دريافتي، براي نظام بحران زده اش از اين ستون تا آن ستون فرجي حاصل کند، شايد كه بتواند در زير سرنيزه هاي سركوب و موج اعدامها و ارعاب عمومي، هم بر زخمهاي عميقي، كه سلطنت مطلقه اش را شقه شقه كرده است، مرهم بگذارد و هم سياست صدور تروريسم و بنيادگرايي را ادامه دهد. اما اين تلاشهاي به اصطلاح «مديريت شده» نه فقط در وضعيت ناپايدار و شکننده رژيم بهبودي ايجاد نمي كند، بلکه تضادهاي دروني، پيراموني و بيروني رژيم را به شکلي بي سابقه تشديد و منتجه همه تضادها، يعني تضاد بين مردم و رژيم ولايت مطلقه فقيه را كه تضاد اصلي جامعه است، به نقطه ستيز و تعيين تكليف نزديك مي كند.

شوراي ملي مقاومت در سال گذشته از طريق انتشار نتيجه بحثها در اجلاسهاي خود که به وسيله دبيرخانه شورا به اطلاع عموم رسيد، از طريق روشنگريهاي کميسيونهاي مختلف خود، به ويژه روشنگريهاي پُر اهميت كميسيون امنيت و ضدتروريسم، كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك و کميسيون خارجه و از طريق سخنرانيها و موضعگيري هاي خانم رجوي، مواضع خود را به اطلاع عموم رسانده است.

 بيانيه حاضر، جمعبندي و فشرده ارزيابي ما پيرامون مهمترين تحولاتي است که با سرنوشت مردم و مقاومت سازمانيافته ايران پيوند دارد.

فصل اول:

شكست استراتژي تضمين بقا از طريق ساختن بمب اتمي

و عقب نشيني خامنه‌ای

1- خامنه‌ای، ولي فقيه نظام آخوندي، پس از بي حاصل ماندن عربده هاي مستانه و بي مايه خودش و لافهاي گزاف ذوب شدگان و گماشتگانش، مجبور شد نوشيدن جرعه هاي زهر در ژنو و لوزان را کامل کند و پس از دست برداشتن از ده هزار کيلوگرم اورانيوم كمتر از پنج درصد غني شده و حدود 180 کيلو اورانيوم 20 درصد غني شده، بخش زيادي از نيمه باقي مانده جام زهر را در وين، يک نفس، سربکشد و براي ده سال به 300كيلو اورانيوم كمتراز 67/3 درصد غني شده، تن در دهد.

 خامنه‌ای که عليرغم عدم قاطعيت از جانب 6 کشور -كه در منتهاي استمالت و سهل گيري امتيازات ناموجهي به رژيم دادند- مجبور به محو کردن خطوط قرمز اساسي خود شده است، روز 23 تير 1394 در ديدار با روحاني به زدن حرفهاي بي بو و خاصيتي در قدرداني از تلاشهاي تيم مذاکره کننده، بسنده كرد تا دلخوري و غيظ درونش را از تلخي زهر بپوشاند. او به نامه تبريك وتهنيت روحاني هم جوابي سرد و با تأخير داد، ولي «توافق جامع» را «گام مهمي» توصيف و عملا تأييدکرد. علت تن دادن اجباري خامنه‌ای به «توافق جامع» وجود بحرانهاي عميق در ولايت او، افشاگريهاي مكرر و مداوم شوراي ملي مقاومت ايران، تحريمهاي نفتي و بانکي که از سال 1391 به طور جدي شروع شدند و خشم فراگير مردم از پروژه ضد ايراني اتمي است كه مردم ايران نخستين قربانيان آن بوده و هستند و بارِ سنگين هزينه هاي عظيم آن را بر دوش مي كشند.

2-«توافق جامع» که مشتمل بر يک متن اصلي و5 پيوست است، روز 23 تير 1394 در كنفرانس مشترك تمامي طرفهاي شركت كننده در مذاكرات وين، طي بيانيه يي- كه از سوي رئيس سياست خارجي اتحاديه اروپا به زبان انگليسي و توسط وزير خارجه رژيم به زبان فارسي قرائت شد- اعلام گرديد. طبق همين بيانيه، چند روز بعد، در روز 29تير1394 در اجلاس شوراي امنيت ملل متحد (كه نماينده رژيم نيز در آن حضور داشت) قطعنامه يي به اتفاق آرا به تأييد و تصويب بين المللي رسيد.

حكومت آخوندي با تن دادن به اين توافق و قطعنامه شوراي امنيت كه حداقل 10ماده آن تحت ماده 41 از فصل هفتم منشور ملل متحد به تصويب رسيده و به اعمال زور و گزينه نظامي درصورت تخلف رژيم، صورت قانوني مي دهد، متعهد شده است كه از هرگونه عملي در جهت دستيابي به سلاح اتمي دست بردارد، محدوديتها و كنترل و نظارت شديد بين المللي را در اين رابطه بپذيرد، به كليه اقدامات مخفيانه يي كه طي سه دهه براي توليد بمب اتمي به منظورتضمين بقاي استبداد مذهبي به آن مبادرت كرده بود، خاتمه بدهد و چنان كه بالاترين مقامهاي رژيم و در رأس آنها رفسنجاني تصريح مي كنند، «جام زهر» عقب نشيني از پروژه ساختن بمب اتمي را سربكشد.

قبل از پرداختن به «توافق جامع» وين، به مروري كوتاه بر تاريخچه تلاشهاي رژيم براي دستيابي به سلاح اتمي، مقابله افشاگرانه و سياسي مقاومت ايران و واکنشهاي جهاني، مي پردازيم.

3-با نوشيدن جام زهر توسط خميني در جنگ شوم و ويرانگر 8 ساله با عراق كه توجيه و سرپوش حداكثر سركوب و اختناق و اعدام و شكنجه در داخل ايران بود، رژيم ولايت فقيه بقاي خود را با دستيابي به سلاح اتمي گره زد و سپاه پاسداران دور از چشم مردم ايران و جهانيان به دستور خود خميني مکلّف به عمل در اين زمينه و حوزه هاي مختلفي شد که براي توليد سلاح اتمي ضروري است.

پروژه مخرب، ماجراجويانه، ضد مردمي و ضد ايراني رژيم آخوندها، از همان سالهاي اول و به طور مشخص از سال 1370 از سوي مقاومت افشا شد، اما دو سايت اصلي رژيم يعني سايت نطنز و اراك كه از سالها پيش توسط رژيم مخفي شده بود، در تابستان سال 81 توسط شوراي ملي مقاومت ايران (اطلاعيه كميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيك) برملا گرديد و از آن پس بود كه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي فعاليتهاي غيرقانوني اين رژيم را زير نظر گرفت. در نيمه آذر سال 82 آژانس بين‌المللي انرژي اتمي اذعان كرد كه بدون روشنگريهاي مقاومت ايران، وقوف جامعه بين‌المللي به اين پنهانكاريها ميسر نبود. سخنگوي آژانس گفت: «ايران در حال انجام آزمايشهاي متعددي بود. آنها به‌عنوان مثال تنها چيزي كمتر از يك گرم پلوتونيوم را به‌دست آورده بودند و از چند دستگاه سانتريفوژ استفاده ميكردند. براي بازرسان، بدون اينكه اطلاعاتي در اين مورد داشته باشند، كشف اين آزمايشها ساده نبود، چراكه ايران كشور بسيار بزرگي است و هر قدر هم كار بازرسي دقيق انجام ميشد، لزوماً نميشد انتظار داشت كه اين موارد كشف شوند. ما به اطلاعات نياز داشتيم و در نهايت از طريق يك گروه مخالف ايراني، كه بهعنوان مثال در مورد تجهيزات نطنز و اراك اطلاعات دادند، اين اطلاعات را بهدست آورديم. از ماه اوت بود كه آژانس بين‌المللي انرژي اتمي با دنبال كردن اين اطلاعات گام به گام پيش رفت و در مورد يافتهها از ايران توضيح خواست و جزء جزء اين معما را كشف كرد» (بي. بي. سي15آذر82).

4-روشنگري مقاومت ايران و اعلام اين كه رژيم با فريبکاري و خريد وقت به دنبال رسيدن به بمب اتمي است، نه استفاده صلح آميز از انرژي اتمي، البته در خدمت صلح و امنيت بين المللي بود. مقاومت ايران اين حقيقت مسلم را بارها توضيح داده است كه برنامه اتمي رژيم در كشورما، كه از منابع گسترده انرژي فسيلي و ذخاير كم نظير نفت و گاز برخوردار است، موضوعيتي جز توليد سلاح اتمي در خدمت تضمين بقاي حكومت ولايت فقيه نداشته و ندارد و فقط خسارتهاي كلان اقتصادي و فجايع زيست محيطي ببار مي آورد؛ آن‌هم در شرايطي كه كشورهاي پيشرفته صنعتي درپي جايگزين كردن نيروگاههاي هسته‌يي خود هستند.

پس از افشاي سايت نطنز در ميان بهت و حيرت جهاني، در حالي كه دولت آخوند محمد خاتمي بر سر كار بود، حسن روحاني مسئول مذاکره با سه قدرت اروپايي شد. در آن مذاکرات که آمريکا نقش مستقيم نداشت، خامنه‌ای از ترس سپرده شدن پرونده اتمي به شوراي امنيت ملل متحد تن به عقب نشيني داد و تعليق غني سازي اورانيوم را پذيرفت. در عين حال حمله آمريکا به عراق در سال 2003 و اشغال اين کشور براي خامنه‌ای يک «فرصت» ايجاد کرد تا تعهد خود را نقض کند و همزمان با سپردن کرسي رياست جمهوري به گماشته بي دنده و ترمزش، محمود احمدي نژاد، غني سازي را در ابعاد گسترده تر و همراه با کار روي اجزاي ديگر بمب اتمي شروع کند. اين سياست از مدتها قبل توسط شوراي ملي مقاومت افشا شده بود.

شوراي ملي مقاومت يازده سال پيش در بيانيه بيست و سومين سالگرد تأسيس خود، پيرامون پروژه اتمي رژيم اعلام کرد: «تمام تلاش رژيم اين است كه با مانور، مخفيكاري، فريب دادن، مذاكره، تهديد، چانه زني، باج دهي و باجگيري، پروژه غني سازي اورانيوم را به سرانجام رسانده و با ساختن بمب اتمي، با زبان زور و تهديد با جهانيان، به ‌ويژه با كشورهاي منطقه، سخن بگويد… چنان كه خامنه‌اي در سخنراني 15تير 83 در همدان مي گويد: ”اگر دشمن، پررويي و تعرض و تجاوز كند، آن وقت ديگر تعرض ما به چهارديواري كشورمان محدود نخواهد شد. اگر كسي به ملت ما تعرض و تجاوز كند، ما منافع او را در هر نقطه ‌يي از دنيا كه باشد، به خطر مي ‌اندازيم“… شوراي ملي مقاومت در مقابل سياست تعرض و تجاوز رژيم و در برابر سياست استفاده از سلاح اتمي به منظور صدور ترور و بنيادگرايي اسلامي، سياستي بر اساس منافع عالي مردم ايران اتخاذ كرده است و تا هر جا كه بتواند نقشه ‌هاي ضد مردمي و ضد ايراني رژيم را افشا مي كند. ما به حكم احساس مسئوليت انساني، ملي و ميهني و مواضع صلح‌طلبانه خود، به افشاي مراكز مخفي، كه حكومت آخوندي براي توليد بمب اتمي در شهرهاي نظنز و اراك به‌ وجود آورده بود، پرداختيم تا مراجع مسئول بين‌المللي از و قوع اين فاجعه جلوگيري كنند. اگر اين روشنگريها وجود نداشت و اگر رژيم در همين حد هم به ‌لحاظ موضوع پروژه هاي اتمي زير نظارت قرار نمي گرفت، چه بسا تا كنون جهان را با رو‌كردن سلاح اتمي غافلگير كرده بود».

در اثر استمرار افشاگريهاي مستند شوراي ملي مقاومت ايران، کشورهاي بزرگ با تاخير بسيار اعتراف کردند که رژيم ايران به دنبال سلاح اتمي است. آمريکا اعلام کرد که در صورت عدم همکاري رژيم، با تحريمهاي بيشتر صادرات نفت رژيم را به صفر مي رساند. اين جدي ترين تهديد پس از سالها مماشات بود.

بدين ترتيب، مجموعه اي از افشاگري و آگاهي رساني پيرامون سياست اتمي رژيم و شدت تحريمها، تاثير قابل توجهي در تشديد تضادهاي دروني رژيم و تضعيف موقعيت خامنه‌اي داشت.

5- در دوران8ساله احمدي نژاد كه رژيم آخوندي به درآمدهاي هنگفت ارزي دست يافت، خامنه‌ای به تلاش براي افزايش غني سازي و تکامل آن مبادرت ورزيد و در مقابل اين سياست ماجراجويانه، آژانس و شوراي امنيت ملل متحد در اثر موج اعتراضات بين المللي كه ديناميسم آن، مقاومت ايران و ياران و پشتيبانان و اعتراض هاي روزانه آنان در كشورها و پارلمانهاي مختلف جهان بود، مجبور به صدور چند قطعنامه و اعمال برخي از تحريمها شدند. اما احمدي نژاد در يک سلسله موضع گيريهاي سخيف اين قطعنامه ها را «ورق پاره يي» بيش ندانست و اعلام کرد «آنقدر قطعنامه صادر کنيد تا قطعنامه دانتان پاره شود». سپس ابعاد تلاش رژيم براي غني سازي و کار روي کلاهک اتمي دو چندان شد. در سال آخر دوران احمدي نژاد، آمريکا با تحريم نفتي و بانکي، رژيم آخوندها را در تنگنا گذاشت و اين تحريمها خيلي زود اين رژيم را با بحران مرگباري رو به ‌رو کرد. محصول اول اين بحران، برآمد حسن روحاني در مقابل سعيد جليلي (كانديداي مورد نظر خامنه‌ای) و به بيان درست تر‌، برآمد گام به گام موقعيت رفسنجاني(كه از روحاني حمايت مي كرد) بود. روزنامه تهران امروز ( وابسته به قاليباف كانديداي ديگر رقيب روحاني) در روز 26 خرداد 92 خطاب به سعيد جليلي نوشت: «آقاي جليلي شما به قول خودتان و حاميان دو آتشه تان، به تکليف‌تان عمل کرديد؟ فقط پرسش ما از شما اين است که واقعاً به تکليف‌تان عمل کرديد که انتخابات رياست قوه اجرايي را به يک رفراندوم هسته‌يي تبديل کرديد؟!».

بعد از شكست مهندسي خامنه‌ای در نمايش انتخابات و روي كار آمدن حسن روحاني، وي روز 22 مهر 92 (يک روز قبل از شروع مذاکرات) گفت: «دولت با يک خزانه خالي و انبوه بدهکاري رو به ‌روست». رفسنجاني نيز در 23 مهر در کرمانشاه گفت: «بهبود روابط خارجي باعث کاهش مشکلات اقتصادي خواهد شد….اينها به شرطي است که افراطيها بگذارند که ما با دنيا ارتباط داشته باشيم، اجازه بدهند ارتباط ما با جاهايي که امکانش هست برقرار بشود که تا اين اتفاق نيفتد ما به جايي نخواهيم رسيد….در انرژي هسته‌يي مي توانيم به گونه اي عمل کنيم که به اهداف صلح آميز و دستاوردهاي آن برسيم و از آن استفاده کنيم. انرژي هسته‌يي بايد به ما امنيت هم بدهد….در ديداري هم که با رهبر معظم انقلاب داشتيم خود آقا هم صراحتا مشکل دنياي اسلام را افراطيها عنوان کردند….اگر افغانستان نمي تواند سربلند کند به خاطر همين افراطي گريهاست، اگر انقلاب مصر به اينجا رسيد به خاطر يک مشت افراطي بود که کار به اينجا رسيد. در عراق و سوريه هم همين وضعيت است». روزنامه رسالت در 23 مهر در نقد حرفهاي روحاني در مقاله يي با عنوان «مشتي كه در شب مذاكره خالي شد» نوشت: «بر اساس كداميك از اصول مسلمِ تأمين منافع ملي بايد به طرف غربي تفهيم كرد كه تحريمها اثر گذار بوده است».

اين وضعيت بحراني دروني، ولي‌فقيه را ناچار به قبول مذاکره جدي، انتقال مديريت مذاكرات از شوراي عالي امنيت رژيم به دولت و وزارت خارجه و تن دادن به عقب نشيني در توافقات ژنو كرد. شوراي ملي مقاومت در بيانيه سال گذشته خود در مورد عقب نشيني خامنه‌ای و توافق ژنو اعلام کرد: «اين عقب نشيني به معني عقب نشيني از مباني و اصول برنامه هاي مربوط به تضمين امنيت ولايت خامنه‌اي است، رژيم هر انتخابي كه داشته باشد و سير رويدادها به هر طرف که ميل کند، از اهميت اين تحول كه مشابه تن دادن خميني به قطعنامه 598 است، كم نمي كند. به قول برخي از کارگزاران رژيم پس از توافقنامه ژنو، سانتريفوژها در حال چرخش معكوس است و آثار مرگبار جرعه زهر سراپاي رژيم را درنورديده است».

6-با توافقنامه موقت ژنو در روز ۳ آذر ۱۳۹۲ (24 نوامبر ۲۰۱۳) جدالهاي دروني حکومت باز هم تشديد شد. جواد ظريف روز 12 آذر 1392در دانشگاه تهران به دفاع از توافق ژنو پرداخت. او به ‌وفور به احمدي نژاد و از طريق او به خامنه‌اي طعنه زد و از «کابوس هسته‌يي» سخن گفت و بارها بيهودگي ساختن سلاح اتمي را خاطرنشان كرد. چيزي كه در عين حال نشان مي دهد ساختن سلاح اتمي سياست رژيم بوده است. ظريف گفت: «هدف سياست خارجي، کاهش آسيب‌ها و تهديدها و افزايش دستاوردهاست. قدرت به معناي صحيح آن به معناي افزايش نفوذ و کاهش آسيب‌پذيري است….اکنون سؤال اين است آيا سلاح هسته‌يي قدرت مي‌آورد؟ آيا ايران قدرتمند است يا همسايه ما که سلاح هسته‌يي دارد؟ سلاح هسته‌يي براي امنيت ما مضر است؛ ما سلاح نمي‌خواهيم؛ سلاح هسته‌يي نه مي‌تواند بازدارندگي و نه امنيت و نه پايداري براي حکومت ايجاد کند و جز خطر و نگراني براي ما چيز ديگري ندارد… حتي تصور اين که جمهوري اسلامي به دنبال تسليحات هسته‌يي است، براي امنيت ما مضر است…غربيها از چهار تا تانک و موشک ما نمي‌ترسند…آيا شما فکر کرده ‌ايد که آمريکا که با يک بمبش مي‌تواند تمام سيستم‌هاي نظامي ما را از کار بيندازد، از سيستم نظامي ما مي‌ترسد؟…. ما همگي در يک کشتي بزرگ که آن را ايران مي‌ناميم، نشسته‌ايم. همه با هم يا به سلامت پيش مي‌رويم يا با هم به آسيب مي‌رسيم….ما همه يا با هم پيروز مي‌شويم يا با هم در اين حوزه مي‌بازيم….». حرفهاي ظريف آن هم پس از توافق ژنو، به خوبي نشان مي دهد كه گردابي که خامنه‌ای ايجاد كرده اکنون خود او را گام به گام در خود فرو مي برد.

7-براساس توافق ژنو قرار بود طي مدت شش ماه که البته قابل تمديد اعلام شده بود، متن «توافق جامع» به طور کامل نوشته شود. اين مدت با چند بار تمديد تا روز 13 فروردين 1394 ادامه پيدا کرد و در اين روز يک بيانيه موسوم به توافق يا تفاهم لوزان مورد توافق طرفين قرار گرفت. دراين بيانيه كه وزارت خارجه آمريکا متن (فاکت شيت) آن را منتشر کرد ولي وزارت خارجه رژيم هيچ‌گاه به طور کامل متن آن را منتشر نکرد، طرفين توافق کردند که براي رسيدن به «برنامه جامع اقدام مشترک» بر پايه قرارداد موقت ژنو، تا روز 10 تير 1394 «توافق جامع» را نهايي کنند. بر اساس بيانيه لوزان؛ نطنز تنها مرکز غني سازي ايران خواهد بود، فردو از يک سايت غني سازي به يک مرکز هسته ‌اي، فيزيک و فن آوري تبديل خواهد شد، سطح و ظرفيت غني سازي و ميزان ذخاير اورانيوم براي دوره‌هاي زماني مشخص، محدود خواهد شد، رآکتور آب سنگين اراک با همکاري مشترک بين المللي بازطراحي و نوسازي خواهد شد به گونه‌يي که پلوتونيوم با قابليت تسليحاتي در آن توليد نشود و دهها مورد ديگر…

با بيانيه لوزان موجي از تبريک و پيروز شديم پيروز شديم به راه افتاد كه دو سردار- پاسدارِ خامنه‌ای (فيروز آبادي و جعفري) و علي لاريجاني رئيس مجلس و ابوترابي نايب رئيس مجلس نيز درميان آن ديده مي شدند. اما خامنه‌ای يك هفته صبر كرد و روز ۲۰ فروردين ۱۳۹۴ تبريک گويان را سرجاي خود نشاند و با فريبکاري گفت: «برخي سؤال مي کنند چرا رهبري درباره مذاکرات اخير هسته‌يي موضع گيري نکرده است؟ علت موضع گيري نکردن رهبري اين است که جايي براي موضع‌گيري وجود ندارد زيرا مسئولان کشور و مسئولان هسته‌يي مي گويند هنوز کاري انجام نگرفته و هيچ موضوع الزام آوري ميان دو طرف به‌وجود نيامده است…. آنچه که تاکنون اتفاق افتاده نه اصل توافق، نه مذاکره منتهي به توافق و نه محتواي توافق را تضمين نمي کند و حتي اين موضوع را هم تضمين نمي کند که اين مذاکرات به توافق منتهي شود، بنابراين تبريک گفتن معنايي ندارد…بنده به مجريان مذاکرات هسته‌يي اعتماد دارم و تاکنون ترديدي نسبت به آنها نداشته ام… اما درخصوص مذاکرات هسته‌يي، دغدغه جدي دارم…..بايد مردم و به خصوص نخبگان را در جريان جزئيات قرار دهند و آنها را از واقعيات مطلع کنند زيرا هيچ چيز محرمانه يي وجود ندارد…اينکه برخي روشنفکرنماها بگويند صنعت هسته‌يي را براي چه مي خواهيم؟، يک فريب است….اين موضوع بسيار مهم است و تحريمها بايد در همان روز توافق به طور کامل لغو شوند….اگر قرار باشد لغو تحريمها به يک فرآيند جديد مرتبط شود، اساس مذاکرات بي‌معنا خواهد بود، زيرا هدف از مذاکرات برداشته شدن تحريمهاست…مطلقاً نبايد اجازه داده شود که به بهانه نظارت، به حريم امنيتي و دفاعي کشور نفوذ کنند و مسئولين نظامي کشور نيز به هيچ وجه اجازه ندارند که به بهانه نظارت و بازرسي، بيگانگان را به اين حريم راه دهند، و يا توسعه دفاعي کشور را متوقف کنند….هيچگونه شيوه نظارت غير متعارف که ايران را به يک کشور اختصاصي از لحاظ نظارتها تبديل کند، مورد قبول نيست و نظارتها بايد تنها در محدوده همان نظارتهاي متعارفي که در همه دنيا انجام مي شود اعمال شود، نه بيشتر….توسعه علمي و فني در ابعاد گوناگون بايد ادامه يابد. البته تيم مذاکره کننده ممکن است لازم بداند که برخي محدوديتها را قبول کند که در اين زمينه حرفي نداريم اما توسعه فني بايد حتماً ادامه يابد و با قدرت پيش رود..»

8- خامنه‌ای در فاصله بيانيه لوزان تا توافق جامع در وين چند بار ديگر به ترسيم خطوط قرمز پرداخت. ازجمله، روز 2 تير 1394 ضمن دفاع از تيم مذاكره كنندگان، خطوط قرمز رژيم را در 7 بند اين گونه شمارش کرد:

– محدوديت بلند مدت 10 -12 ساله فعاليت هسته‌ اي را قبول نداريم، مقدار سالهاي مورد قبول محدوديت را به آنها گفته ‌ايم.

– لغو تحريمها نبايد به اجراي تعهدات ايران منوط شود.

– کار تحقيق و توسعه و ساخت و ساز ادامه پيدا كند.

– تحريمهاي اقتصادي، مالي و بانکي چه مربوط به شوراي امنيت، چه کنگره آمريکا و چه دولت امريکا فوراً هنگام امضاي موافقتنامه لغو و بقيه تحريمها هم در فواصل معقول برداشته شود.

– ما با موکول کردن اجراي تعهدات طرف مقابل به گزارش آژانس، مخالفيم چون آژانس بارها و بارها ثابت کرده مستقل و عادل نيست بنابراين ما به آن بدبين هستيم.

– با درخواست بازرسي از مراکز نظامي، بازرسيهاي غير متعارف، پرس ‌و‌ جو از دانشمندان هسته ‌اي و افراد دخيل در اين پروژه مخالفيم.

– با زمانهاي ۱۵ تا ۲۵ سال براي تمام يا برخي از موضوعات مخالفيم.

– خامنه‌ای، قبل از بيانيه لوزان، در 15 دي 1393 موضوع ميزان غني سازي را عمده کرده و گفته بود: «طرف مقابل به مرگ گرفته كه به تب راضي بشويم، هدف آنها اين است كه جمهوري اسلامي را در باب ظرفيت غني‌سازي، كه يكي از مسائل است، به ده‌ هزار سو راضي كنند، منتهي از پانصد سو شروع كردند… هدف آنها اين است. مسئولين ما ميگويند ما به 190 هزار سو احتياج داريم. ممكن است كه اين نياز مال امسال و پنج سال ديگر يا دو سال ديگر نباشد، اما اين، نياز قطعي كشور است. خوب بايد نياز كشور تأمين بشود، اصل حرفي كه آمريكاييها در اين قضيه دارند، حرف ناحقي است. يك كشوري احتياج به انرژي هسته‌يي دارد…حالا ايستاده اند كه نه، نبايد! خوب چرا؟ چه منطقي دارد‌ كه نبايد؟ مي گويند ما از بمب هسته‌يي مي ترسيم، اولا تضمين براي جلوگيري از سلاحهاي هسته‌يي راههاي خودش را دارد، اشكالي هم ندارد… خوب بله مي شود تضمين كرد تضمين هم شده است… شايد خود آنها هم مي ‌دانند، ولي اصل حرف آنها حرف ناحقيست… مسأله ظرفيت غني‌سازي يك  مسأله است كه خيلي مهم است، مسأله تحقيق و توسعه قطعاً بايد رعايت بشود، حفظ تشكيلاتي كه دشمن قادر به تخريب آن نيست. روي فردو تكيه مي‌كنند چون غيرقابل دسترسي است براي آنها. مي گويند شما جايي كه ما نمي‌توانيم به آن ضربه بزنيم، نبايد داشته باشيد، اين خنده آور نيست؟».

9-سرانجام دور نهايي مذاكرات در روز 20 خرداد 1394در وين آغاز شد و با کشاکشهاي فراوان در روز 23 تير 1394«توافق جامع» مورد قبول رژيم و 6 کشور مذاکره کننده و اتحاديه اروپا قرار گرفت. اين توافق، بيانگر عقب نشيني خامنه‌ای از بسياري از خطوط قرمزي است كه تعيين كرده بود. اين توافق گرچه داراي حفره هايي ناموجه است، اما مي تواند در صورت نظارت کامل آژانس بين المللي انرژي اتمي در مورد فريبکاريهاي رژيم، حداقل براي يک دهه کار بمب سازي رژيم را مختل کند و بر موارد زير تصريح و تأكيد  دارد:

– رژيم غني سازي را فقط در نطنز و در سانتريفوژهاي نسل اول با حدود5.060 سانتريفوژ انجام مي دهد.

– غلظت غني سازي مجاز براي رژيم تا ۱۵ سال فقط 67/3 درصد است.

– در فردو فقط 1.044 دستگاه سانتريفوژ براي كارهاي تحقيقاتي و نه براي غني سازي باقي مي ماند و بقيه آن ها زير نظر آژانس انبار مي‌شوند.

– غني سازي اورانيوم در فردو بکلي متوقف مي‌شود.

– هيچ سايت غني سازي ديگر هم ايجاد نمي شود.

– رژيم بايد 10تن اورانيوم غني شده با غلظت پايين خود را در بازارهاي خارج بفروشد و فقط مي تواند ۳۰۰ کيلوگرم غني شده با غلظت زير 67/3درصد را ذخيره كند.

– آژانس، نقش منحصر به فردي در موضوع راستي آزمايي و تأیيد صلح آميز بودن تمام فعاليتهاي رژيم ايران دارد.

– رژيم بايد پروتکل الحاقي را هم اجرا و هم تصويب کند.

– رژيم نظارت آژانس بر کنسانتره سنگ معدن اورانيوم توليدي تا ۲۵ سال و نظارت و مراقبت در مورد روتورزها و بيلوزهاي سانتريفوژ را تا ۲۰ سال پذيرفته است.

– در مورد راکتور آب سنگين اراک، رژيم متعهد مي شود که اين راکتور را به شکلي بازطراحي و بازسازي کند که قابليت توليد «پلوتونيوم در سطح تسليحاتي» نداشته باشد و تا ۱۵ سال هيچ راکتور آب سنگين ديگري نسازد.

روشن است که از خطوط قرمز «مقام معظم» چيزي باقي گذاشته نشده و رژيم، در شرايط ضعف مفرط، به محدوديتهايي تن داده است كه بر منباي بي اعتمادي كامل به برنامه اتميش وضع شده اند.

به اين ترتيب استراتژي و بساطي كه رژيم براي ساختن بمب اتمي برپا كرده بود، به گل نشسته و به اثبات مي رسد كه تمامي تلاشهاي رژيم و همنوايان داخلي و خارجي اش در قلمداد كردن اين سياست شوم به عنوان يك سياست ملي، شكست خورده و افشاگريهاي مقاومت ايران و نفرت و انزجار مردم ايران از اين پروژه که فقط براي تضمين بقاي رژيم است، بر حق، انساني و مسئولانه بوده است. معني ديگرتن دادن رژيم به«توافق جامع»، شکست سياست «ريل گذاري جديد» يا سياست بي دنده و ترمزي است که خامنه‌ای براي يكدست سازي حكومتش در دوران 8ساله احمدي نژاد ادامه داد و بعد از درهم شكستن اتوريته‌اش در قيامهاي مردم ايران، با عقب نشيني وين بر روي آن خط بطلان كشيد.

10-در فاصله بين توافق موقت ژنو تا «توافق جامع» در وين، مقاومت ايران بر اساس مسئوليت خود در قبال مردم ايران به طور مداوم و در همه پروسه هاي سياسي دست اندركار بود و بي وقفه روشنگري و افشاگري مي کرد. افشاگري بزرگ مقاومت در باره سايت مخفي لويزان-3 توسط نمايندگي شورا در باشگاه ملي مطبوعات آمريكا در واشينگتن در روز 5 اسفند 1393 و افشاگري اتمي حول همكاري رژيم و كره شمالي در 7 خرداد 1394 به طور وسيع بازتاب يافت. اجلاس شورا در روزهاي 23و 24 اسفند 1393، ضمن قدرداني از افشاي سايت مخفي لويزان-3 خاطرنشان كرد كه اين افشاگري بزرگ «با خطرپذيري فوق العاده ياران مقاومت در داخل کشور و با تلاش‌هاي بي وقفه کميسيون امنيت و ضدتروريسم و کميسيون تحقيقات دفاعي و استراتژيک شورا در يکي از حساس‌ترين مقاطع در بحبوحه زدوبندهاي بين المللي رژيم صورت گرفت و محاسبات مربوطه را در هم ريخت. اطلاعات مربوط به لويزان-3 مانند ساير پنهانکاري ها و پروژه‌هاي اتمي و تسليحات کشتار جمعي رژيم آخوندها، قبل از افشا و علني شدن، توسط مقاومت ايران با آژانس بين المللي انرژي اتمي و برخي اعضاي دائمي شوراي امنيت در ميان گذاشته شده بود». اجلاس شورا ضمن بحث و تبادل نظر مشروح در باره مذاکرات اتمي، نتيجه گيري کرد که «همه شواهد نشان مي‌ دهد كه ماراتون مذاکرات اتمي به نقطه عطف رسيده است. رئيس‌جمهور و وزيرخارجه آمريکا، در روزهاي اخير چند بار گفته اند که بحثهاي فني به انتها رسيده و آنچه باقي مانده اتخاذ ”تصميمهاي سخت سياسي“ از جانب رژيم ايران است. معناي سياسي اين ”تصميم سخت سياسي“، عقب نشيني و تن دادن به بازرسيهاي سرزده و گسترده از مراکز مشکوک و قطع کردن يا منجمد ساختن قابل تأييد هرگونه فعاليتي است که بتواند رژيم را به توليد بمب اتمي نزديک کند……رفسنجاني، رئيس دستگاه تشخيص مصلحت نظام، از دوسال پيش، با اشرفي كه به آمار و ارقام و شواهد دست اول از درون حاکميت داشت، اين وضعيت را مشابه روزهاي تن دادن خميني به زهر آتش بس تحليل کرده و با صراحت کامل باز هم مصلحت را «نوشيدن جام زهر» و دست بر داشتن از بمب سازي- که خود او از مبدعان اصليش بوده است – مي‌داند. اجلاس شورا برآن بود که جنبش مقاومت، چنان که بارها اعلام کرده، از زهر خوردن خامنه‌ای يعني دست برداشتن واقعي از پروژه بمب اتمي که مي‌ تواند به روشن شدن موتور قيامها بينجامد، استقبال مي‌کند. به خصوص که ”زهر تحميلي اتمي“ مانند تحميل زهر آتش بس به خميني، در تحليل نهايي، حاصل رزم و تلاش و سياست ميهني و انقلابي همين مقاومت و بيش از يکصد رشته افشاگري در مورد برنامه مخفي اتمي رژيم است، هرچند رفسنجاني و روحاني مي‌خواهند با عقب نشيني رژيم را از مهلکه بحرانها بيرون بکشند در عين حال مانع انفجار اجتماعي شده و قيامهاي مردم را مهار کنند» (اطلاعيه دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران 25 اسفند 1393).

شورا هم چنين در اجلاس روزهاي 27 و 28 خرداد 1394، مذاكرات رژيم با كشورهاي 1+5 را به طور مبسوط مورد بحث قرارداد و نتيجه گرفت كه «تن دادن رژيم به مذاكرات و محدوديتهاي تحميلي در توافقات ژنو و لوزان، نه از سر سازگاري با خواستهاي بين المللي، بلكه در اثر افشاگريهاي مقاومت ايران و تنگتر شدن حلقه تحريمها و اعتراض و انزجار اجتماعي از اين برنامه شوم بوده است. ازهمين رو، مقاومت ايران ضمن استقبال از عقب نشيني تحميلي اين رژيم، پيوسته نسبت به فريب و تقلب آن نيز هشدار داده و تأكيد  كرده است كه در هرگونه توافق احتمالي، اعمال قطعنامه هاي مصوب شوراي امنيت و راستي آزمايي و بازرسيهاي كامل در ”هرزمان، هرمكان“، ضروري است. در عين حال، بديهي است كه خواست مردم و مقاومت ايران، برچيدن تمامي برنامه و بساط اتمي و محاكمه سران جنايتكار اين رژيم، بوده وهست».

11- باتوجه به موقعيت بسيار ضعيف و شكننده حكومت آخوندها، بدون شك اگر كشورهاي 1+5 و به طور مشخص دولت اوباما با آن مماشات نمي كردند و بر آن سهل نمي گرفتند، برچيدن كامل بساط اتمي رژيم در دسترس بود. در همان روز توافق وين، خانم مريم رجوي، رئيس جمهور برگزيده شورا، تصريح كرد كه اين توافق «البته راه فريبكاري ملايان و دستيابي آنها به بمب اتمي را نمي بندد. با اين همه، همين ميزان عقب نشيني، هژموني خامنه‌ای را، هم‌چنان كه مقاومت ايران از قبل خاطرنشان كرده است، در هم مي شكند و تماميت فاشيسم ديني را تضعيف و متزلزل مي كند».

مخالفتهاي فراگير و دوحزبي در كنگره و سناي آمريكا و كانديداهاي رياست جمهوري و افكار عمومي اين كشور با توافق اتمي و شيوه مواجهه و مذاكره دولت اوباما با ديكتاتوري تروريستي و مذهبي حاكم برايران، همچنانكه اعتراضهاي مستدل و فني برجسته ترين كارشناسان بي طرف اتمي و ابراز نگرانيهاي كشورهاي عربي به ويژه در خليج فارس از شكافهاي توافق وين از يك سو، و ترس و نگراني حكومت آخوندي از شكست محتمل اين توافق در آمريكا ازسوي ديگر، نشان مي دهد كه در صورت پافشاري بر اجراي كامل قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد، جلوگيري قاطع و كامل از دست يابي خطرناكترين حكومت تروريستي به خطرناكترين سلاح كشتار جمعي، ميسر بود و مواردي نظير اقدامات اين رژيم براي رد پاك كني در پارچين در نقض توافقي كه هنوز مركب آن خشك نشده، رخ نمي داد.

فصل دوم:

شکاف و شقه در هرم قدرت؛ بالاييها نمي توانند!

موقعيت بحراني ولايت خامنه‌ای

12-تضادهاي بي شماري كه در درون هرم قدرت در يك سال گذشته غليان مي كرد، ادامه همان رويدادهايي بود که از شکست خامنه‌ای در مهندسي انتخابات رياست جمهوري رژيم ناشي مي شد كه خود حاصل شكست سياست «ريل گذاري جديد در ولايت» در دوره 8ساله رياست جمهوري احمدي نژاد بود. طي اين دوران، خامنه‌ای با سرمستي از بلعيدن نتايج دو جنگ افغانستان و عراق و به دست آوردن بزرگترين رقم درآمد ارزي تاريخ ايران و با حذف رقيب اصليش، رفسنجاني، كوتوله سياسي گمنامي را بركرسي رياست جمهوري آخوندي نشاند و سوار بر ارابه بي دنده و ترمز، دور برداشت. اما با سر به زمين خورد و تمام استراتژي سياسي و اقتصاديش- با خساراتي كه فراتر از خسارات جنگ 8ساله برآورد شده است- درهم شكست. در عرصه سياسي، تشديد تضادهاي دروني حاكميت، فرصتي نادر براي خيزشهاي مردمي فراهم ساخت و قيامهاي 1388 و 1389 اتوريته ولي فقيه را در کف خيابان لگدمال کرد. كار به آنجا رسيد كه گماشته لجام گسيخته خامنه‌ای به صورت ولايت خود او هم چنگ انداخت. سياست يكدست سازي، حتي در باندهاي ولايت مدار، به تفرقه و تشتت راه برد و علائم درهم شکسته شدن اتوريته خامنه‌ای در درون قدرت، در گفته ها و نوشته هاي ذوب شدگان در ولايت برملا شد.

روز 25 تير 1391، حيدر مصلحي، وزير اطلاعات احمدي نژاد طي يک سخنراني در حوزه آخوندي قم گفت: «دشمنان نظام حتي در حوزه‌هاي علميه نفوذ کرده‌اند…. آنها قصد دارند نشان دهند که اوضاع اجتماعي و اقتصادي ايران بسيار نامساعد است و تلاش مي‌کنند که مسئوليت نابسامانيها را به گردن رهبري نظام بيندازند و از وي اعتبارزدايي کنند…دشمنان به دنبال ايجاد تفکر جدايي دين از سياست در ميان حوزه ‌هاي علميه هستند و با کمال تأسف عده‌‌يي با اين نقشه‌ ها همراه شده ‌اند. آنها در اين نقطه اشتراک نظر دارند که ناموفق بودن ساختار ولايت فقيه را القا کنند و ناکارآمدي ساختاري را به ولايت فقيه نسبت دهند».

از اين پيشتر، آخوند محمد تقي مصباح يزدي در يک سخنراني گفته بود: «همانند مقام معظم رهبري به هيچ عنوان نمي ‌توان بر روي زمين و آسمانها پيدا کرد، چرا که ايشان نمونه برجسته‌يي از ائمه اطهار(ع) و اجدادشان است…جاي تأسف است که چرا هنوز نتوانسته ايم امام را بشناسيم و يا نتوانسته ايم جانشين امام (ره)، مقام معظم رهبري را به درستي درک کرده و بشناسيم» (خبرگزاري حکومتي فارس 11تير1391). همزمان، آخوند کاظم صديقي امام جمعه موقت تهران و از شاگردان مصباح يزدي سخناني را که سه سال قبل در حضور خامنه‌ای گفته بود، در گفتگو با ماهنامه «پاسدار اسلام» وابسته به دفتر تبليغات اسلامي حوزه علميه قم تکرار کرد كه «امام زمان را در حال دعا گويي براي رهبر ديده اند….آقاي خامنه‌اي گوهر پاکي است… به همين دليل مکرر خدمت حضرت تشرف داشته است، ولي نشناخته».

اين سخنان مشمئز کننده و بي مايه براي لاپوشاني حقارت و ضعف ولي فقيه، درحالي عنوان مي شوند که سپهر سياستي که خامنه‌ای براي ولايتش تجسم مي کرد، در مقابل چشم همگان به سخره گرفته شده است. هم از اين رو است كه کابوس فتنه يک دم ولي فقيه را رها نکرده و تلاشهايش براي گريز از فروپاشي باندهاي موسوم به اصولگرا و مهار اين تضادها، هر روز بي حاصلتر مي شود و خامنه‌ای هرچه بيشتر دست وپا مي زند، بيشتر در گرداب بحران فرو مي رود.

13- شورا در بيانيه سالانه خود (در14مرداد ماه 1392) اعلام کرد:

«احمدي نژاد بهترين مجري سياست ”اصول گرايي“ ولي فقيه بود. در دوره چهار ساله اولِ او ”اصول گرايي“ خامنه‌اي با قطار بي دنده و ترمز احمدي نژاد در تطابق کامل بود. انتخابات خرداد 1388 و قيامهاي پس از آن در خط مشي خامنه‌اي براي يک دست کردن حاکميت تغييري ايجاد نکرد. گرچه اتوريته ولي فقيه به وسيله زنان و مردان ايران زمين در کف خيابان لگد کوب شد، اما خامنه‌اي حاضر به عقب نشيني و قبول شکست نشد. خامنه‌اي از يک طرف با قساوت تمام قيامهاي مردم را سرکوب کرد و از طرف ديگر سلطه پاسداران بر تمامي ارگانهاي اجرايي را از طريق احمدي نژاد گسترش داد. وحشيترين پاسداران، منفورترين دژخيمان و تروريستها در ارگانهاي مختلف دولتي به پستهاي كليدي گماشته شدند…..

سياست راهبردي ولي فقيه که مجريان آن باند احمدي نژاد و نيروهاي ”وْلايي“ در سپاه، بسيج و نهادهاي امنيتي بودند، طيف گسترده يي از شرکاي سابق را گام به گام از قدرت حذف کرد. بر پايه اين سياست، خامنه‌اي براي حفظ امنيت به خطر افتاده ولايتش، علاوه بر حذف شرکا، هم پروژه اتمي را با جديت پيگيري کرد و هم دخالت مؤثر و البته ماجراجويانه در سوريه و عراق را ادامه داد…

حذف شدگان از قدرت و باندهايي که در لبه تيغ قرار داشتند، زير پوشش مخالفت با سياستهاي احمدي نژاد، ولي فقيه را به چالش مي‌کشيدند. حسين شريعتمداري در روزنامه کيهان اين طيف گسترده را در مقاله يي در 18 آذر91 با عنوان ”انقلابيون فرسوده و توطئه جام زهر“ چنين معرفي کرد: ”شايد تا چندي پيش چنين تصور مي شد که انقلابيون فرسوده را تنها بايد در اردوگاه اصلاح طلبان سراغ گرفت، اما حوادث سالها و خصوصاً ماههاي اخير نشان داد که عارضه فرسودگي و از دست دادن انگيزه هاي مبارزاتي، منحصر به هيچ گروه و جريان سياسي خاصي نيست و همه سياسيون نظام از هر طيف و جناحي را فراگرفته است… انقلابيون فرسوده در اين برهه حساس قصد دارند با مهندسي هدفمند اوضاع کشور، فشار همه جانبه يي به رهبري وارد کنند“. شريعتمداري هدف افزايش چنين فشارهايي را ”نوشيدن جام زهر، عقب نشيني و دست کشيدن از مواضع انقلابي“ از سوي ”مقام معظم“ به منظور آغاز مذاکره با آمريکا اعلام کرد…..

مجموعه عوامل سياسي، اقتصادي، اجتماعي، منطقه يي و بين المللي به خصوص نارضايتي انفجاري جامعه، شقه درون حاكميت، بحران سوريه، شكست مذاكرات اتمي و در رأس آنها تحريمها، منجر به شکل گيري يک گرايش جديد در درون هرم قدرت و ثروت شد که گرچه به ظاهر در چالش با باند احمدي نژاد قرار داشت، اما در اصل هم چنين به دنبال مشروط کردن قدرت ولي فقيه و مهار کردن زياده خواهي سپاه پاسداران بود.

در بطن اين جدال و کشمکش، هر دو طرف براي رسيدن به هدف خود در انتخابات پيش رو، تلاش مي کردند. بديهي است که اين جدالها، تا جايي که به محور رفسنجاني بر مي گردد، نه براي اصلاح رژيم و نه حتي براي يك انتخابات نيمه آزاد نبوده و نيست. دعوا بر سر شراکت همه خوديها در قدرت و ثروت است که شکل سياسي آن تقابل ”نسخه“ دولت خوديهاي رفسنجاني با طرح ”ريل‌گذاري جديد“ خامنه‌اي است….».

14-تحولات يک ساله گذشته نشان داد که شکاف و شقه تحميلي بعد از برآمد روحاني در پيوند با رفسنجاني و طيفي از مدعيان ولايت خامنه‌ای در درون رژيم، براي ولي فقيه غيرقابل مهار و جبران ناپذير است. يکي از مهمترين نشانه هاي بروز اين وضعيت تن دادن خامنه‌ای به مذاکرات اتمي و عقب نشينيهاي اجباري در ژنو، لوزان و وين است. خامنه‌ای كه مي خواست «اقتدار ولايتش» را در انتخابات خرداد 1392 تحت عنوان «حماسه سياسي» به رخ مردم ايران و جهانيان بکشد، مجبور به اولين عقب نشيني شد. واضح است که اين عقب نشيني و تن دادن خامنه‌ای به روحاني، تا وقتي كه تعادل دروني رژيم بالكل بر هم نخورده است، به معني تغيير در نقش تعيين کننده خامنه‌ای در کل ساختار رژيمِ ولايت فقيه نيست. ما در بيانيه سال گذشته شورا اعلام کرديم: «گرچه باند رفسنجاني- روحاني به ميزاني خواستار ”مشروط کردن“ ولايت فقيه از طريق مشارکت در رأس هرم قدرت هستند، اما به علت آن که قدرت واقعي همچنان در اختيار ولي فقيه و سلطنت مطلقه اوست، روحاني نمي تواند هيچ قدم اساسي برخلاف نظر ولي فقيه بردارد».

قبل از پرداختن به ابعاد و دامنه تضادهاي دروني رژيم پس از نقطه عطف زهر اتمي، بايد خاطرنشان كرد كه اگر چه باندهاي درون قدرت و منجمله باند رفسنجاني – روحاني، با شعار «تعامل» در سياست خارجي، با عملكرد سپاه پاسداران و اختيارات ويژه خامنه‌ای مخالفت دارند، اما آنها به هيچ وجه خواستار تغيير در اساس سيستم ولايت فقيه نبوده و نيستند. آنها تنها خواستار مشارکت در قدرت و ثروت هستند. رفسنجاني در يكي از تازه ترين موضعگيريهايش در مصاحبه با روزنامه عربي الوفاق مي گويد: «من معتقدم كه در حال حاضر آيت الله خامنه‌ای در ايران جايگزيني به اين آساني ندارد؛ و ايشان الآن محور اساسي هم براي حيات انقلاب و هم امنيت كشور هستند و ايشان مركز مديريت كشور است و ما هم بايد به ايشان كمك كنيم» (ايرنا يکشنبه 14 تير 1394).

15-مذاكرات و توافق اتمي كه طي دوسال گذشته موضوع اصلي روابط خارجي و دركانون بحران دروني رژيم بود، به شكلي تعيين كننده از افشاگريها و عملكرد سياسي شوراي ملي مقاومت تأثير پذيرفت. ما در بيانيه شورا در مرداد سال 1392زير عنوان «اثرگذاري مقاومت: شقه دشمن، فراخوان به قيام»، اعلام كرديم: «با حذف رفسنجاني و قبول هزينه آن، خامنهاي برآن بود كه مهندسي مناسب انتخابات را با موفقيت به پيش ببرد. اما مسئول شورا براي مداخله مؤثر به منظور تشديد تضاد در هرم قدرت (بين خامنه‌ای و رفسنجاني) و تشديد تضاد بين مردم و کليت قدرت در چارچوب استراتژي سرنگوني تماميت نظام، ابتدا رفسنجاني را تشويق به کانديدا شدن كرد و به خامنه‌ای توصيه کرد که از حذف رفسنجاني خودداري کند. مسئول شورا در يك فراخوان علني از خامنه‌ای خواست که به کمک رفسنجاني جام زهر اتمي را بنوشد و خطر جنگ را منتفي کند. آقاي مسعود رجوي ضمن تاکيد بر خط مشي سرنگوني و تحريم قاطع انتخابات، در  مسأله اتمي حاکميت را به طور عام و خامنه‌ای را به طور خاص در مقابل دو راهي ”ادامه مسير گذشته“ يا ”عقب نشيني و نوشيدن جام زهر“ قرار داد و به نمايندگي از يک جنبش راديکال که براي سرنگوني نظام مبارزه مي کند، از راه حل عقب نشيني به خاطر پايين آمدن هزينه هاي مبارزه، دفاع و آن را پيشنهاد کرد. پيام مسعود رجوي در عين حال، متضمن برجسته كردن يك لحظه نادر در شرايط سياسي پيش رو بود تا نيروهاي قيامآفرين را هشيار كرده و آنها را براي برپايي خيزش دوباره در فرصت به هم خوردن تعادل دروني رژيم آماده سازد.

عمل كردن به موقع بر روي تضادهاي رژيم خميني، از اولين نخست وزير تا نخستين رئيس جمهورش، و همچنين در مورد جانشين خميني و اعضاي شوراي انقلابش و نيز موضعگيريهاي مسئول شورا در قبال موسوي و كروبي در سال 88 مؤثرترين و آموزنده ترين ابتكارات و مانورهاي سياسي مقاومت ايران براي تشديد بحران در رژيم ولايت فقيه محسوب مي شوند».

16- اكنون و پس از عبور رژيم از نقطه عطف توافق اتمي، سئوال اصلي اين است كه آيا عقب نشيني خامنه‌ای مي تواند بحران دروني رژيم را مهار كند و رژيم را دست كم براي يك مقطع به سوي ثبات نسبي سوق بدهد؟ فرسودگي استراتژيكي و ضعف و بي اعتباري سياسي هر دو جناح حاكميت و سير رخدادادها در همين مدت كوتاه يك ماهه، عكس آن را نشان مي دهد.

درهمان روز توافق (23تير)، روحاني درنامه تبريك پر از مجيزگويي و مدّاحي خود از ولي فقيه خواستار مهار باند رقيب شد و نوشت: « بي‌شک براي دستيابي به مراحل بعدي اين حرکت و اجراي مراحل مختلف اين توافق تا رسيدن به همه خواسته‌هاي ملت و رفع کامل همه تحريمهاي ظالمانه، همچنان نيازمند وحدت و انسجام داخلي و ايستادگي و مقاومت و اقدام هوشمندانه تحت زعامت حضرتعالي مي‌باشيم». اما خامنه‌ای در پاسخ دادن يك روز تأخير كرد و در جوابي سربالا وخيلي كوتاه به تاريخ24تير خطاب به روحاني نوشت: «به سرانجام رسيدن اين مذاکرات، گام مهمي است، با اين حال لازم است متني که فراهم آمده با دقت ملاحظه و در مسير قانوني پيش‌بيني شده قرار گيرد و آنگاه در صورت تصويب، مراقبت از نقض عهدهاي محتمل طرف مقابل صورت گرفته و راه آن بسته شود. به خوبي مي‌دانيد که برخي از شش دولت طرف مقابل به هيچ رو قابل اعتماد نيستد». درهمان روز (24تير) حسين شريعتمداري نماينده ولي فقيه در كيهان باصراحتي بيشتر، آتش دعوا را شعله ور كرد و با زير تيغ بردن رئيس جمهور رژيم، نوشت: «تفسير اوباما از سند وين که بايد آن را برداشت و تفسير دولت آمريکا- چيزي شبيه فکت شيت- تلقي کرد در بسياري از موارد با آنچه رئيس‌جمهور محترم کشورمان در گزارش تلويزيوني خود از محتواي توافق وين ارائه کرد، تفاوت‌هاي جدي دارد. اين تفاوت در مواردي نزديک به تناقض است… بيم آن مي‌رود که ماجراي برداشت‌هاي متفاوت و متناقض طرفين از توافق لوزان در حال تکرار باشد… در متن توضيحي وزارت‌خارجه برخي از بندهاي توافق وين به‌گونه‌يي وارونه تفسير شده است که مي‌تواند حاوي آدرس غلط باشد. در اين متن آمده است: ”ايران به‌عنوان يک توليدکننده محصولات هسته‌يي به‌خصوص دو محصول راهبردي اورانيوم غني‌شده و آب سنگين، وارد بازارهاي جهاني خواهد شد و تحريمها و محدوديتها عليه صادرات و واردات مواد هسته‌يي بي‌تاثير مي‌شود“. در اين تفسير با عرض پوزش، درک مخاطب ناديده گرفته شده و از محدوديت‌ تحميلي! حريف، با عنوان ”امتياز“ ياد شده است!».

همين روزنامه، يك روز بعد، محتواي دعواي سياسي بحران دروني رژيم را كه بر سر هژموني خامنه‌ای است، تحت عنوان ”اهداف فراهسته‌يي“ كاملا آشكار كرد و درحالي كه از هاشمي رفسنجاني به عنوان پدرخوانده اين جريان سياسي ياد مي كرد و به آن مارك خيانت مي زد، نوشت: «برخي‌ها چه در داخل و چه در خارج سعي مي‌کنند از اين توافق، پلي براي رسيدن به اهدافي فراهسته‌يي بسازند. اين موضوع ارتباطي به کيفيت توافق مذکور نداشته و خوب يا بد بودن توافق  مسأله‌اي ديگر است که بايد در جاي خود به آن پرداخته شود. بزک شيطان بزرگ، خطي مربوط به ديروز و امروز نيست. نيات و اهداف از اين بزک کردن نيز اگر‌چه تا حدي متفاوت اما نتيجه و اقدام يکسان است. عده‌يي خائنانه و کاملاً از روي آگاهي در اين مسير مي‌روند و برخي نيز با نيت خير! وقتي پدرخوانده يک جريان فکري و سياسي در سايت خود نويد بازگشايي سفارت آمريکا را مي‌دهد، تعجبي هم ندارد که نشريه ارگان اين جريان فاسد سياسي و اقتصادي، روي جلد خود را به آرزوي عکس سلفي اوباما با ميدان آزادي اختصاص دهد!» (كيهان 25تير 1394).

17-كمتر از يك هفته بعد از تن دادن رژيم به« برجام» در وين، تصويب قطعنامه2231 شوراي امنيت به اتفاق آرا در روز 29تير1394 در نيويورك، بر آتش مخاصمات دروني رژيم بنزين ريخت و دلواپسان ولايت خامنه‌ای، مذاكره كنندگاني را كه او «متدين» و «امين» خوانده بود، به باد حمله گرفتند. درهمان روز يك ارگان سپاه پاسداران نوشت: «از گروه‌هاي سياسي حامي دولت انتظار مي‌رود در معامله با غرب لااقل بده‌بستان کنند، يعني چيزي بدهند و چيزي بستانند و نه چيزي بدهند و باز هم چيزي بدهند…بازي دو سر باخت حالا معني پيدا مي‌کند، يعني يک روز ما به غرب پيشنهاد تحريم کشورمان را بدهيم و سپس در روز دوم وقتي که غرب گمان کرده با اين تحريمها به اهداف خود درباره ايران رسيده است، دهان ببنديم و سکوت و سکون پيشه کنيم». نماينده خامنه‌ای در كيهان درهمان روز (29تير1394) نوشت: «برخي از دوستان…به کيهان توصيه مي‌کردند که از ابراز ترديد يا مخالفت درباره توافق وين خودداري کند و توضيح مي‌دادند که متن توافق وين با همه جزئيات آن به رؤيت رهبر معظم انقلاب رسيده و موافقت کامل حضرت ايشان را نيز در پي داشته است…! اما، براي ارزيابي توافق وين و تشخيص خوب و بد آن، معيارها و ملاکهاي جداگانه‌اي از سوي حضرت آقا ارائه شده است که در همان خطوط قرمز اعلام شده قابل تعريف است و محال است حضرت ايشان با توافقي که در آن از خطوط قرمز اعلام شده عبور شده باشد موافق باشند… مروري هر چند گذرا بر متن توافق وين، به‌وضوح نشان مي‌دهد برخي از خطوط قرمز حياتي نظام در توافق مورد اشاره، ناديده گرفته شده است… ”سند وين“…، با تصويب قطعنامه شوراي امنيت، قطعي و الزام‌آور مي‌شود و مهلت دو ‌هفته‌اي براي بررسي مفاد آن از سوي مجلس شوراي اسلامي و يا شوراي عالي امنيت ملي کشورمان، کمترين تاثيري در قبول يا رد آن نخواهد داشت…» (جوان 29تير 1394).

يك ارگان باند دلواپسان در همان روز تصويب قطعنامه نوشت: «با صدور اين قطعنامه (در شوراي امنيت) برجام نه يک توافق چندجانبه ميان ايران و چند کشور ديگر، بلکه بخشي از تعهدات بين‌المللي ايران خواهد بود. سؤال اين است: در اين صورت ديگر طي شدن فرآيند قانوني در ايران عملاً چه معنايي دارد و آيا توافق بر سر صدور چنين قطعنامه‌يي چند روز پس از اعلام توافق، معنايي جز بازيچه قرار دادن فرآيند قانوني بررسي برجام در داخل کشور دارد؟…

يکي از عبرت‌آموز‌ترين بندهاي اين قطعنامه، مکانيسم بازگشت‌پذيري تحريهماست. در پاراگراف 11 اجرايي آمده است در صورتي که هر يک از اعضاي برجام گزارشي مبني بر يک عدم پايبندي قابل‌توجه ارائه کند، شوراي امنيت پيش‌نويس يک قطعنامه جديد براي تصميم درباره بازگشت يا عدم بازگشت تحريمها را ظرف 30روز به رأي مي‌گذارد.

اما فاجعه‌بارترين بخش‌هاي اين قطعنامه هنوز باقي مانده است. برجام قرار بود مشکل هسته‌يي ايران را حل کند نه اين‌که آن مشکل را مبهم بگذارد و مشکلي بزرگ‌تر براي برنامه موشکي ايران -که رکن توان دفاعي ماست- به‌وجود بياورد»(وطن امروز29تير1394).

18- روز 30تير1394، «سرويس سياسي» كيهان خامنه‌ای، تيترهاي رسانه هاي وابسته به رفسنجاني – روحاني در مورد توافق اتمي را رديف كرد و با تمسخر نوشت: « ”جهان به‌ايران سلام کرد“! ”خجسته باد اين پيروزي“! ”پيروزي بدون جنگ“! ”آغازعصر ايراني“! ”ايران بر قله توافق“! ”پيروزي استقامت، شکست‌تحريم“! ”جهان تغيير کرد“! ”پيروزي تاريخي ملت ايران“! ”گل‌صدبرگ توافق‌شکفت“!”کليد تدبير قفل تحريم‌ها را گشود“! ”خورشيد درخشان شد، تا باد چنين بادا“! ”دنيا به احترام ايران ايستاد“! ”کليد چرخيد، ايران خنديد“! ”تدبير کارساز شد، توافق تاريخي“! ”فتح‌الفتوح ديپلماسي ايران“! «پيروزي ايران در جنگ اراده‌ها“! ”تثبيت ايران هسته‌اي با ايستادگي ملت“! ”تاريخ ورق خورد“!… اينها تنها چند نمونه از تيترهاي پرطمطراقي است که پس از پايان مذاکرات هسته‌اي در وين، رسانه‌هاي داخلي انتخاب کرده و به خورد مخاطبان خود دادند. محتواي تحليل‌ها و گزارش‌ها و اظهارات نيز در اين زمينه همگي حاکي از اتفاقي بزرگ و تاريخي و فتح الفتوح است! در حالي که تا چندي پيش اين رسانه‌ها و برخي از دولتمردان از آزادسازي 150 ميليارد دلار پول بلوکه شده ايران در خارج مي‌گفتند و نويد گشايشي عظيم را در پي توافق هسته‌اي مي‌دادند اما به ناگاه اعلام شد که اين مبلغ کمتر از 30 ميليارد دلار است و خيلي هم نبايد انتظار معجزه داشت!….کارشناسان معتقدند دولت برنامه اقتصادي مدون و خاصي براي دوران پساتحريم نداشته و خطر واردات بي‌رويه محصولات لوکس مانند خودروهاي گرانقيمت و… محتمل است. تنزل دادن گشايش اقتصادي به حضور چند برند مشهور و لوکس جهاني در کشور خطي است که جريان فوق در حال فضاسازي درباره آن است. اين نوع از گشايش اقتصادي تنها به درد چند صد نفري مي‌خورد که شب توافق سوار بر ماشين‌هاي لوکس خود در چند نقطه شمال تهران به دست افشاني پرداخته و رهايي خود از زير بار تحريم‌ها را جشن گرفتند!».

19- دلواپسان ولايت خامنه‌ای كه جوانب مختلف عقب نشيني هاي رژيم در برجام و قطعنامه را بر سر مذاكره كنندگان و رقباي حكومتي مي كوبند، در واقع بدينوسيله زهر ناكامي استراتژيكي را در حلقوم ولي فقيه و نيروهاي خلص بسيج و سپاه و حزب اللهي مي ريزند؛ روندي كه به طور روزمره ادامه دارد و تار و پود مندرس رژيم ولايت فقيه را در مي‌نوردد. يك رسانه حكومتي از باند دلواپسان در اينباره مي نويسد:

«آقاي عراقچي مي‌گويد بزرگ‌ترين دستاورد ما اين است که غرب بالاخره غني‌سازي در ايران را پذيرفته است. اولا درون برجام شرط عادي شدن پرونده ايران و پذيرفته شدن حق برنامه صلح‌آميز هسته‌اي – نه غني‌سازي- اجراي کامل برجام تعيين شده است. بنابراين حتي اگر حقي هم در کار باشد، پس از حداقل ۱۰ سال شناسايي خواهد شد نه الان. ثانيا، پس از ۱۰ سال نيز ضمانتي به اين کار نيست و غربي‌ها به صراحت گفته‌اند با صدور قطعنامه‌يي جديد محدوديت‌ها بر برنامه ايران را تمديد خواهند کرد. ثالثا، اتفاقا اين توافق دقيقا به معناي انکار حق غني‌سازي ايران طبق معاهده است…يکي از حرفهاي بسيار خطرناک عراقچي اين است که ايران چون چيزي براي مخفي کردن ندارد بنابراين هراسي هم از نظارت هر چه هم عميق باشد، نخواهد داشت…

شاه‌بيت اصلي سخنان عراقچي اين است که ايران چيزي را در اين توافق واگذار کرده که در اصل اساسا آن را در اختيار ندارد يعني برنامه ساخت سلاح هسته‌اي. ويرانگر‌ترين طرز تفکر تيم مذاکره‌کننده را دقيقا در همين‌جا مي‌توان مشاهده کرد. نتيجه اين سخن اين است که عراقچي قبول دارد که همه آنچه ما واگذار کرده‌ايم در واقع برنامه ساخت سلاح هسته‌اي بوده است! واقعا آيا انتظار از تيمي که چنين فکر مي‌کند اين بود که يک توافق خوب بکند؟» (وطن امروز 13مرداد 1394 ).

20- انتشار سخنان عراقچي كه درجلسه خصوصي با مقامات راديو تلويزيون رژيم گفته شده است، به فضيحتي براي رژيم تبديل شد. اين سخنان را رسانه هاي رسمي رژيم به سرعت برداشتند تا از دسترس عموم خارج كنند، اما سخنان عراقچي روي شبكه هاي اجتماعي در اينترنت قرار گرفت. سايت راديو آلمان (12 مرداد 1394) دراين باره نوشت:

 «عباس عراقچي، عضو ارشد تيم مذاکره‌کننده اتمي ايران با قدرت‌هاي جهاني، از انتشار محتواي سخنانش درباره توافق اتمي در نشستي خصوصي با مديران صدا و سيما انتقاد کرده و اين کار را ”مغاير منافع و امنيت ملي ايران“ دانسته است….

گزارش مربوط به سخنان معاون وزير امور خارجه ايران براي مدتي کوتاه (در روز شنبه ۱۰ مرداد) بر روي وبسايت صدا و سيما قرار گرفت و سپس برداشته شد. اما در همان فاصله بسياري از سايت‌هاي ديگر اقدام به بازنشر اين گزارش کردند…

عباس عراقچي در سخنان خود از تهديدهاي نظامي عليه ايران که در آستانه ازسرگيري مذاکرات اتمي به اوج خود رسيده بود، ياد کرده است. او گفته که شايد مردم از جزئيات اين قضيه باخبر نباشند‌، اما سپاهيان و نظاميان ايران مي‌دانند، ”شب‌هايي بود حدود سال‌هاي ۸۵-۸۶ که هر شب با اين نگراني [به سر مي‌شد] که فردا صبح ممکن است تمام امکانات لازم براي حمله به ايران را دور تا دور ايران چيده باشند“. به گفته عراقچي، فرماندهان نظامي گزارش مي‌داده‌اند که هواپيماها در چه پايگاه‌هايي مستقرند؛ تنها اراده سياسي و دستور باراک اوباما، رئيس جمهور آمريکا، لازم بوده تا به ايران حمله شود…

او توافق را به شرط آنکه هدف ايران غني‌سازي مشروع بين‌المللي و برنامه هسته‌يي کاملا صلح‌آميز باشد ”پيروزي بزرگي“ دانسته و گفته که توافق در صورتي ”شکستي بزرگ“ است که ايران ”بخواهد سراغ بمب برود“.

معاون وزير امور خارجه ايران همچنين به جنبه اقتصادي برنامه اتمي ايران اشاره کرده و گفته است که اگر برنامه هسته‌اي ايران را صرفا با معيارهاي اقتصادي بسنجيم، ”خسراني بزرگ“ است. او افزوده است: ”اگر هزينه مواد توليدي را بخواهيم محاسبه كنيم اصلا تصورش را نمي‌توانيم كنيم اما ما اين هزينه‌ها را براي عزت، استقلال و پيشرفت‌مان داده‌ايم براي اينكه زير بار زورگويي ديگران نرويم.“

عراقچي گفته است که گروه ۱+۵ خواسته رهبر جمهوري اسلامي براي اينکه هزار سانتريفوژ آماده به کار در فردو بماند را پذيرفته و در برابر به خواسته خود ”يعني اينکه بگويد جلوي بمب اتمي ايران را گرفته“ رسيده است.

او در ادامه گفته است: ”و اين همان بده بستاني بود كه صورت گرفته است. لذا در اين قالب كلي ما فكر مي‌كنيم واقعا برنده‌ايم، به خواسته‌هاي اصلي خودمان رسيده‌ايم و چيزي كه داديم امتيازي كم شده از ايران نيست بلكه بمب اتمي را داديم، بمبي كه نمي‌خواستيم و حرام مي‌دانستيم.“».

عراقچي در عين حال به دروغهاي بزرگي كه به آژانس براي پوشاندن ماهيت برنامه اتمي رژيم گفته شده بود اعتراف كرد و گفت: «اي. بي. دبليو (چاشني انفجاري) همين جوري لو رفت؛ شما از دوستان وزارت دفاع سؤال کنيد دلشان خون است از درز اطلاعاتي که کار را بدتر کرد.».

قبل از اين تصريح عراقچي مبني بر مرتبط بودن اين موضوع به «وزارت دفاع»، براساس گزارشهاي آژانس، رژيم بارها به آژانس به دروغ گفته است كه اين چاشنيهاي انفجاري مربوط به حفاري چاه نفت بوده و اين موضوع به وزارت نفت مربوط مي شود (گزارشهاي آژانس در مه 2008 و سپتامبر 2014).

وي هم چنين اعتراف كرد كه «زماني که متوجه شديم فردو را کشف کردند و همين که خواستند اعلام کنند، پيش دستي کرديم و سريع به آقاي سلطانيه (نماينده وقت رژيم در آژانس) دستور داده شد که موضوع را به آژانس اعلام کند و او هم در نامه يي موضوع را به آقاي برادعي اعلام کرد. زماني که سلطانيه براي ارائه نامه مراجعه کرد، به او گفتند برادعي به فرودگاه رفته تا به واشينگتن برود، اما آقاي سلطانيه به فرودگاه رفت و نامه را به او داد».

اقدام رژيم به ساختن سايت فردو در نزديكي قم براي اولين بار توسط مسئول كميسيون خارجه شوراي ملي مقاومت ايران در تاريخ 20 نوامبر 2005( 29آبان84) دريك كنفرانس مطبوعاتي در پاريس افشا شد.

21-توافق اتمي از همان هفته اول به موضوع جدال زهرآگيني در ميان باندهاي رژيم تبديل شد كه توجه به آن براي آگاهي از عمق وخامت بحران دروني و تأثير تشديد كننده شكست استراتژي اتمي خامنه‌ای، ضروري است. چند نمونه زير با توجه به زمان انتشار آن، گوياست:

-کيهان 30تير1394: «مواردي از اين قطعنامه انتقادهايي جدي را در ميان محافل سياسي و رسمي ايران برانگيخته است. بندهاي 11 و 12 اين پيش‌نويس که به مکانيزم ماشه مربوط مي‌شد، اصلي‌ترين کانون اين انتقادات بود. اما از آن مهمتر، همان‌طور که واشينگتن هدف‌گذاري کرده بود، حق وتو را از روسيه و چين گرفته و اين ابزار را در اختيار تمامي اعضا قرار داده که بتوانند به‌سادگي تحريمهاي ايران را بازگردانند. از سوي ديگر در متن قطعنامه به صراحت اعلام شده است که لغو مفاد قطعنامه‌هاي گذشته زماني صورت مي‌گيرد که شوراي امنيت ”گزارش“ مدير کل در مورد اجراي تعهدات ايران را دريافت کرده باشد.

قطعنامه شوراي امنيت همچنين برنامه موشکهاي بالستيک ايران را به مدت 8سال و صادرات سلاحهاي متعارف به ايران را به مدت 5سال تحريم مي‌کند. در حقيقت ايران به مدت ۸ سال حتي اجازه تست و شليک آزمايشي موشک‎هاي بالستيک و راهبردي خود که بخش مهمي از قدرت بازدارندگي کنوني کشور را تأمين مي‎کند، نخواهد داشت.

مجلس شوراي اسلامي و شورايعالي امنيت ملي، نهادهايي بودند که مي‌بايست در خصوص اين متن تصميم‌گيري مي‌کردند. وليکن تصويب زود هنگام قطعنامه جديد تحت فصل هفتم منشور سازمان ملل ديگر جايي براي بررسي اين توافق توسط مجلس شوراي اسلامي و شواري عالي امنيت ملي ايران باقي نخواهد گذاشت».

-جوان 30تير1394(وابسته به سپاه پاسداران): «مروري بر متن برجام و ضمائم آن و به‌ويژه متن پيشنهادي براي قطعنامه سازمان ملل، بخش‌هايي وجود دارد که مسير دستيابي ايران به حداقلهاي مندرج در برجام را مشکل و محدوديتهاي مضاعفي براي ايران ايجاد مي‌کند و در نقطه مقابل در جاي‌جاي متن، آمريکايي‌ها راه فرار را براي عدم انجام تعهدات خود پيش‌بيني کرده‌اند، نظير آن‌که هر جا تعهدي براي آمريکا ديد‌ه شده آن را مشروط به عدم مخالفت با قوانين آمريکا کرده‌اند».

-کيهان اول مرداد 1394: «مگر قرار نبود از دسترسي حريف به مراکز نظامي و توان تسليحاتي کشورمان جلوگيري شود؟ پس چرا علاوه بر دسترسي، به دشمنان تابلودار ايران اسلامي اجازه دست‌اندازي نيز داده‌ شده است؟! ضمن آن که اين دسترسيها و دست‌اندازي‌ها به موشکهاي بالستيک ختم نمي‌شود و اين رشته سر درازتري دارد».

-جوان 3مرداد1394: «تجديدنظر طلبان سه  مسأله را به بهانه پايان پرونده هسته‌يي کليد زده‌اند. اين سه اسم رمز عبارتند از 1- توسعه پساتحريم؛ 2- سياست داخلي پساتحريم 3- قدرت منطقه‌يي پساتوافق… تبديل ”توسعه“ به ”گفتمان پساتحريم“ نه براي توسعه و آباداني واقعي کشور که با دو هدف ديگر صورت مي‌گيرد؛ اول لجاجت با سياست نظام که ”فقط در موضوع هسته‌يي مذاکره مي‌کنيم“ و دوم عبور و عدول از سياست‌ اقتصاد مقاومتي و حرکت و هضم در پروسه جهاني شدن است».

جنگ و جدال برسر ترجمه «برجام» و حذف مجلس رژيم از روند بررسي و تصويب توافق، از موارد ديگر بحران فزاينده يي است كه بعد از توافق وين در هرم قدرت بالا گرفت.

22- مضمون سياسي و «فراهسته‌يي!» جنگ قدرت و برهم خوردن تعادل حاكميت آخوندها، در كيهان 7مرداد 1394 به روشني به تصوير كشيده شده است:

-«متن ”برجام” فراهم شده در مذاكرات وين، نه مقدس است، نه فتح خرمشهر است، نه مصوب رهبر معظم انقلاب و در تراز همت عالي ايشان است و نه تحفه‌اي كه دل از مردم ما ببرد. اگر رهبر حكيم انقلاب آن گونه كه يك سياستمدار ذوق‌زده از اصل مذاكره با شيطان بزرگ گفت ”توافق، بزرگ‌تر از فتح خرمشهر است“ چنين تحليلي از ماجرا داشت چند بار به تأكيد  نمي‌فرمود ”متن فراهم آمده با دقت در مسير قانوني ملاحظه و بررسي شود“…..

-جريان سياسي- رسانه‌اي خاصي همواره مايل بوده به شيوه دور باش و كور باش با اين موضوع مهم امنيت و منافع ملي برخورد كند، هاله‌اي از تقدس به دور مذاكرات و جمع‌بندي آن بكشد، رهبري و مردم و مجلس و ساير مجاري قانوني را دور بزند و كشور را در مقابل عمل انجام شده و ”متن مقدس“ قرار دهد…

-برخي مسئولان امر در دولت و وزارت خارجه، روش حركت ”چراغ خاموش“ و ”به كلي محرمانه“ را مصرّانه پيش مي‌برند كه آخرين آن انتشار ترجمه فارسي متن برجام پس از 14 روز از توافق است….

-پذيرش تصويب قطعنامه در برجام و تدوين ساز و كار اجرايي آن، دور زدن صريح ”قانون اساسي“و ”رهبري“ است….

-ساز و كار اين روند طبق برجام، به واسطه قطعنامه 2231 و توافق با آژانس كاملاً ريل‌گذاري شده است. تأمين رضايت آژانس و رضايت كميسيون مشترك كه 6 عضو از 8 عضو آن طرف دعواي ما هستند، نقطه ثقل اين پكيج است. ركن دوم توافق، تقدم تعهدات واقعي و روشن ما در مقابل تعهدات نسيه غرب است. واقعيت سوم، برگشت‌ناپذيري واگذاري‌هاي ما در مقابل برگشت‌پذيري خودكار وعده آنها براي تعليق 13 درصدي تحريم‌هاست…..توافق عادلانه و پايدار با غرب، يك سوء تفاهم بزرگ است. غرب به زعم خود دنبال اجراي يك نقشه كلي 10 ساله براي اثرگذاري در محيط داخلي و خارجي ايران و تغيير رفتار جمهوري اسلامي به مثابه بدل تغيير ساختار (مسخ و استحاله هويت) است و در اين ميان روي طيف‌هاي ”تجديدنظرطلب“، ”مرعوب“ و ”اصالت پيروزي در انتخابات به هر قيمت“ حساب كرده است».

23- واقعيت اين است كه- صرفنظر از رويكرد مماشاتگرانه آمريكا و كشورهاي گروه 1+5- محدوديتهاي تحميل شده به رژيم در بيش از 10ماده قطعنامه مصوب شوراي امنيت، پرونده اتمي را با توافق خود رژيم زير بند 41 از فصل هفتم منشور ملل متحد قرار مي دهد و تعهدات سنگيني را با تضمين مشروعيت توسل به زور و اقدام نظامي بين المللي در صورت نقض، بر عهده حكومت آخوندي مي گذارد، تن دادن به اين عقب نشيني، بدون شك زهر تلخي در كام رژيم ولايت فقيه است كه برنامه بمب سازي اتمي را براي تضمين بقاي خود تدارك ديده بود. اين، يك رويداد مهم سياسي است كه به اعتبار پيآمدهاي سياسي تعيين کننده يي که دارد، «نقطه عطفي» در تحول اوضاع سياسي ايران محسوب مي شود و اجرايي شدن آن مي تواند تعادل سياسي رژيم را در عرصه روابط خارجي، روابط دروني و هم چنين در رابطه با جامعه ايران تغيير دهد.

در زمينه روابط بين المللي، اسناد برجام و قطعنامه در محتوا و در تماميت سياسي خود براين پيش فرض تنظيم شده که فعاليتهاي اتمي رژيم ايران خطرناک و خود اين رژيم غيرقابل اعتماد است. از آنجا كه شوراي امنيت فصل هفتم منشور ملل متحد را براي رويارويي يا مهار خطري كه متوجه صلح و امنيت جهاني و منطقه يي باشد به کارمي گيرد، قبول اين قطعنامه توسط رژيم، كه قطعنامه هاي قبلي را نپذيرفته، به معناي اقرارتلويحي به خطرناک بودن برنامه اتميش براي امنيت و صلح جهاني است.

 در زمينه منطقه يي نيز اين محدوديتها رژيم و ولي فقيه آن را در تعادل قواي سياسي و نظامي يك مدار تنزل داده و در نتيجه سياست صدور بنياد گرايي و جنگ و تروريسم آن به گل مي نشيند.

در زمينه داخلي، تحول در تعادل سياسي چه در درون رژيم و چه در رابطه با عنصراجتماعي نيز واقعيتی انكار ناپذير است. زهر اتمي ضربه يي بر هژموني ولي فقيه است و توان او را براي انقباض و بستن شكافهاي دروني رژيم كاهش مي دهد. در رابطه با دولت شياد روحاني نيز كه دو سال است رفع همه كمبودها و مايحتاج عمومي و بحرانهاي فاجعه باري مانند گراني و بيكاري را به رفع تحريمها موكول كرده، مردم ايران و به خصوص ميليون ها جوان بيکار و محروم كشور، خواهان حقوق به يغما رفته و مطالبات برحق خود مي شوند كه رژيم از تأمين آنها عاجز است. اين تحولي است كه لاجرم جوهر سياسي پيدا مي‌کند. اكنون هر دو جناح رژيم به خطرات و پيامدهاي عقب نشيني از جمله بالارفتن پتانسيل اعتراضات و خيزشها اذعان مي كنند و در برابر آن راه حلي جز تشديد اختناق و سركوب و اعدام در داخل كشور و صدور تروريسم و برافروختن آتش جنگهاي فرقه يي در كشورهاي ديگر نمي يابند.

24- خانم رجوي در سخنراني خود در گردهمايي بزرگ مقاومت در پاريس (۲۳ خرداد 1394) نيز گفت: «برنامه اتمي که در ربع قرن گذشته، از مؤلفه ‌هاي قدرت ولايت ‌فقيه بود، امروز اسباب ضعف و بن‌ بست رژيم است. سؤال اين است که چرا ولايت ‌فقيه که دو الي سه ماه با کسب ظرفيت توليد بمب فاصله داشت، به توافق ژنو تن داد؟ پاسخ روشن است؛ زيرا از فوران دوباره قيامها ترسيد. زيرا اسبهاي استراتژي اتمي ديگر از نفس افتاده اند و به قول وزير خارجه همين رژيم، توان استراتژيک حکومت تخليه شده است. در نتيجه اين رژيم، با توافق ژنو بي ‌ثبات‌ شد و با بيانيه لوزان بي ‌ثبات ‌تر. خامنه‌اي حتي نتوانست از خميني دجال تقليد کند و مانند سر کشيدن زهر آتش ‌بس يکباره توافق لوزان را بپذيرد. حرف او اين است که من نه مخالفم نه موافق، يعني رژيم ولايت ‌فقيه در بن‌بست است. در مورد توافق نهايي نيز واقعيت اين است چه آن را امضا کند، چه امضا نکند، در محاصره بحران سرنگوني‌است».

25- علت اصلي تن دادن خامنه‌ای به جام زهر اتمي، هراس او از قيام و اعتراض و انزجار فراگير اجتماعي عليه برنامه شوم اتمي است كه هزينه هاي آن بر مردم ايران و به ويژه ميليونها مردم محروم و زحمتكش كشور بار شده است. كارشناسان داخل و خارج كشور و كارگزاران رژيم مجموعه هزينه هاي مستقيم برنامه اتمي را بالغ بر صدها ميليارد دلار برآورد كرده اند. زحمتكشان و كارگران و معلمان و همه توده هاي محروم جامعه فشار اين هزينه ها را با گوشت و پوست و استخوان حس مي كنند و از مسببان سيه روزي خود سخت خشمگين اند. باند رفسنجاني و روحاني و ديگر شركاي حكومتي هراسان از آتشفشان خشم مردم به جان آمده، ضرورت عقب نشيني را به «مقام ولايت» توصيه مي كردند. همين كشاكش بود كه به قول خودشان نمايش انتخاباتي خرداد 92را به «رفراندوم هسته‌يي» تبديل و مديريت مذاكرات اتمي را از شوراي عالي امنيت رژيم به وزارت خارجه دولت روحاني منتقل كرد.

26- خامنه‌ای درباره تن دادن به معامله اتمي در روز 5تير1394 درآستانه انعقاد توافق وين، در جمع سركردگان رژيم گفت: «يك تاريخچه كوتاهي هم من از اين مذاكرات عرض بكنم، اين مذاكراتي كه در واقع فراتر از مذاكرات ما با پنج به‌علاوه يك است، مذاكره با آمريكاييهاست، متقاضي مذاكرات آمريكاييها بودند، مربوط به زمان دولت دهم هم است. قبل از آمدن اين دولت اين مذاكرات شروع شد. آنها درخواست كردند، واسطه‌يي قرار دادند، يكي از محترمين منطقه آمد اين‌جا با من ملاقات كرد، گفت كه رئيس‌جمهور آمريكا با او تماس گرفته، از او خواهش كرده و گفته كه ما مي‌خواهيم  مسأله هسته‌يي را با ايران حل‌وفصل كنيم و تحريمها را هم مي‌خواهيم برداريم. دو نكته اساسي در حرف او وجود داشت يكي اين‌كه گفت ما ايران را به‌عنوان يك قدرت منطقه‌يي يك قدرت هسته‌يي، خواهيم شناخت، دوم اين‌كه گفت ما تحريمها را در ظرف شش ماه بر مي‌داريم. به‌تدريج در ظرف شش ماه تحريمها را برمي داريم».

اذعان خامنه‌ای به اين كه خودش مذاكره با آمريكا را، آنهم در دوران احمدي نژاد، به عنوان چيزي «فراتر از مذاكرات با پنج به‌علاوه يك» شروع كرده، در حالي است كه پيش از اين، ازجمله در واكنش به صحبت تلفني روحاني با اوباما و نشستهاي دوجانبه جواد ظريف با جان كري در نيويورك، مذاكره دو جانبه با آمريكا را «نا به جا» توصيف مي كرد و مدعي بود كه مذاكرات رژيم با مجموعه كشورهاي 1+5 است، نه با آمريكا!

27-از هنگام توافقنامه موقت ژنو در ۳ آذر ۱۳۹۲ (24 نوامبر ۲۰۱۳) كه تضادهاي دروني رژيم ابعادي غيرقابل کنترل پيدا کردند، خامنه‌ای در ظاهر ميان دو گرايش درون نظام يکي به نعل باند روحاني مي زد و يکي به ميخ باند دلواپسان. او در يک بازي چند گانه، هم از تيم مذاکره کننده حمايت مي كرد و هم به دلواپسان ولايت و عمله و اکره خود در رسانه ها براي حمله به باند رفسنجاني-روحاني چراغ سبز نشان مي‌داد تا مذاكره كنندگان را خائن و وطن فروش بخوانند. خامنه‌ای مي گفت: «دلواپس بودن جرم نيست، مي توانند كساني حقيقتاً نسبت به يك  مسأله مهم و حساس كشور احساس دلواپسي و دغدغه مندي كنند. از اين دولت هم حمايت مي كنم، هر جا هم لازم باشد تذكر مي دهم البته چك سفيد امضا هم به كسي نمي دهم». البته وقتي با يكي دو تهديد آمريكا براي كنار كشيدن از مذاكرات مواجه شد، بلادرنگ چك سفيد امضا به همين دولت و همين مذاكره كنندگان داد و آنها را «متدين» و «غيور» و « امين» و «شجاع» توصيف كرد! گاه با اعلام خط قرمزها وخط و نشان كشيدنها چوب لاي چرخ مي گذاشت و مي گفت تحريم ربطي به موضوع هسته‌يي ندارد و از سي و چند سال پيش شروع شده و تازه مي تواند مفيد و فرصت سازهم باشد. گاه سينه چاك رفع تحريم مي شد و مي گفت تمام مذاكرات و مراودات و بده و بستانها براي رفع تحريم بود و همه تحريمها بايد يك جا در همان روز انعقاد توافق رفع شوند و مشروط كردن رفع تحريم به گزارشهاي آژانس و زمانبنديهاي ده ساله را قبول ندارد. اما سرانجام به رفع تدريجي تحريمها و زمانبنديهاي 10ساله و 15ساله و 25ساله و نظارت و حكميت دائمي آژانس تن داد و دلواپسان و بسيجيان و پاسداران را از تهران و قم تا خاكريزهاي عمق استراتريك نظام در بغداد و دمشق و بيروت و صنعا، گم و گيج و سرگردان كرد.

28-شواهد بحران دروني و برهم خوردن تعادل حاكميت، در كشاكشهاي مذاكرات اتمي و نگراني همه آنها از خطر قيام مردم و سرنگوني نظام بسيار زياد است. در اين خصوص تنها به ذكر دو نمونه از سردمداران دو باند اصلي رژيم اكتفا مي كنيم :

-از يك سو احمد جنتي، دبير شوراي نگهبان خلافت خامنه‌ای در روز 9 خرداد 1394 در همايش سراسري فرمانداران رژيم نسبت به خطر براندازي و تسليم كامل نظام هشدار مي دهد و با ترس و وحشت بسيار مي گويد: «هدف موضوع هسته ‌اي، براندازي و تسليم مقامات جمهوري اسلامي است….امروز مساله بازرسي از مراکز نظامي را مطرح مي‌کنند و مي‌خواهند قدرت نظامي ما را ببينند که آيا به اسرائيل مي‌رسد يا نه؟….آيا فکر مي‌کنيد بعد از برداشتن تحريمها مي‌گذارند ما بر سر کار خود باشيم؟ آنها بعدا به نام حقوق بشر هر بلايي که بخواهند سر ما در مي‌آورند».

-از سوي ديگر، رفسنجاني روز 26 خرداد 1394 رژيم ولايت فقيه را از خطر قيام توده هاي مردم به جان آمده مي ترساند و مي گويد: «تحريمها پدر مردم را درآورده، چطور ادعا مي‌کنند به نفع ما بوده است. عده ‌اي حرفهاي عجيب و غريب مي‌زنند که ما مي‌‌ خواهيم خودمان به دانش دست پيدا کنيم و اين در حالي است که تحريمها پدر مردم را در آورده است، اکثر مردمي که مزدبگير هستند تحريم‌ها استخوان‌هاي آنها را خرد کرده است».

درعين حال، شايان توجه عموم مردم ايران است كه وقتي نوبت به احقاق ابتدايي ترين حقوق مردم ايران، مي رسد، باند روحاني- رفسنجاني و شركا، دست در دست باند غالب نظام و ماشين سركوب و اعدام و خفقان مي گذارند و درمورد آزاديها و مطالبات مردمي كه استخوانهايشان زير سركوب و چپاول آخوندي خرد شده است، مي نويسند: «سخن از آزاديهاي داخلي در حقيقت طرح مطالبات غيرضرور و غيراولويت دار مي باشد… آنچه جاي نگراني دارد اين است که اين فرصت احتمالي با بي مبالاتي و توهمات فانتزي اقليتي پارتيزان، با طرح مطالبات غير ضرور و غير واقعي، به تهديد تبديل گردد»(روزنامه ابتكار 10مرداد1394).

احساس تهديد و خطر براندازي ازسوي هردو باند حاكميت فاسد و پوسيده ولايت فقيه، قبل از هرچيز، واقعيت مرحله سرنگوني و علت واقعي تن دادن خامنه‌ای به زهر اتمي را برجسته مي كند.

29-بعد از مسأله هسته‌يي، مهمترين عرصه جدال دروني، مسأله انتخابات مجلس و خبرگان نظام است. در اين عرصه خامنه‌ای براي مهار رفسنجاني و باند او از هيچ گونه تلاش و توطئه يي فروگذار نکرده است.

پس از مرگ مهدوي کني بر سر رياست مجلس خبرگان جدال سختي به وجود آمد. رفسنجاني براي کسب کرسي رياست اين مجلس خيز برداشت و خامنه‌ای که شديداً با اين عمل مخالف بود توانست رياست خبرگان را به شيخ محمد يزدي، از مهره هاي فاسد و قهار دربار خلافت، البته نه به اتفاق آرا بلکه با دوسوم آرا، واگذار كند و رفسنجاني توانست يک سوم آرا را به خود اختصاص دهد. چنين ترکيبي از آرا كه حاكي از صف بندي علني بيش از يك سوم اعضاي خبرگان در كنار رفسنجاني و در مقابل خامنه‌ای آن هم در مهمترين نهاد «خلافت» و«ولايت فقيه» است، نمود آشکار شکاف و شقه در رأس و در درون هرم قدرت است. قبل از آن هم خامنه‌ای از طريق شوراي نگهبان و بي محليش به رفسنجاني، صلاحيت او را براي کانديدا شدن در انتخابات رياست جمهوري رد کرده بود. در اين مورد رفسنجاني مي گويد: «گفتم تلفن آقا را بگيريد، گويا جلسه ‌اي بود تا ظهر وصل نشد. عصر گفتم بگيريد گفتند موفق نشديم. خودم به آقاي حجازي در دفتر ايشان زنگ زدم که با اين ادلّه مي‌خواهم نام‌ نويسي کنم تا حماسه سياسي خلق شود، گفتند دسترسي به آقا ندارند… گفتم من ساعت ۵ مي‌روم و پيش از آن به ايشان بگوييد. ۲۰ دقيقه بعد بود که گفتند حرف مرا به رهبري رسانده ‌اند و ايشان گفته که پشت تلفن نمي ‌توانيم حرف بزنيم بعداً همديگر را مي‌بينيم… اين بود که رفتم ثبت نام کردم» (ايسنا23خرداد 1394). حرفي را که خامنه‌ای پشت تلفن نمي توانست بزند، شوراي نگهبان در تصميم خود به اطلاع عموم رساند. با اين حال همان طور که شورا در بيانيه دو سال پيش خاطر نشان كرد، به علت ضعف خامنه‌ای و شکسته شدن اتوريته او، رفسنجاني که از در بيرون شده بود، از پنجره از طريق روحاني وارد شد و خود را به ولي فقيه تحميل کرد.

30- خامنه‌ای در پيام نوروزخود، سال 94 را سال همدلي و همزباني اعلام کرد و دراين خيال خام بود كه مخاصمات باندهاي درون قدرت را مهار کند. در مقابل، روحاني در پيام نوروز خود گفت: «سال انتخابات است و بايد فضاي بهتري را براي فعاليت احزاب به‌ وجود آوريم، آستانه تحمل را بالاتر ببريم». روحاني در ديدار با فرمانداران و استانداران در وزارت كشور در روز 9 خرداد 1394 گفت: « مردم اين قدرت را مشروط در اختيار ما گذاشتند. بي قيد و شرط آن را به ما ندادند….هيچ قوه‌يي امروز در کشور نيست که مردم بدون دغدغه و لکنت زبان از آن انتقاد کنند، جز دولت. شما به کسي بگوييد بيايد از مجلس انتقاد کند. مجلس!؟ چه طوري؟ از کجاي مجلس؟ از کدام قسمت مجلس؟ از قانون مجلس؟ از نطق‌هاي مجلس؟ از نحوه بررسي؟ نه آقا ما را رها کنيد بگذاريد زندگي کنيم…. رهبر معظم انقلاب نصيحتي مي‌کنند، ايشان رهبرند و بايد نصيحت و ارشاد کنند…دولت يازدهم در برابر يک امتحان و تجربه بزرگي قرار گرفته است. اين امتحان يک امتحان بسيار بزرگ است….انتخابات بدون رقابت امکان ‌پذير نيست. انتخابات يعني بين چند چيز يک چيز را برگزينيد. اگر ما يک چيز جلو مردم بگذاريم و بگوييم بايد اين را انتخاب کنيد، اين ديگر انتخاب نيست.».

روحاني با حمله به «شبه دولت ها» كه همان نهادهاي وابسته به خامنه‌ای و سپاه پاسداران هستند، گفت: « البته دولت بايد خود را از رقابتهاي سياسي کنار بکشد. اين به معناي اين نيست که شبه دولتيها، يا شبه دولتها، آنها بيايند. اين معنيش اين نيست که ساير قوا بيايند و جمعهاي ديگر قدرتمند حق داشته باشند وارد شوند….من همين جا اعلام مي‌کنم، در ماجراي انتخابات که در اسفند برگزار مي شود هم براي مجلس شوراي اسلامي و هم مجلس خبرگان، رئيس‌ جمهوري به عنوان مجري قانون اساسي وارد عمل خواهد شد….مباد در شهرستاني به سمع و گوش کسي بخورد اين حرف که دولت طرفدار اين و آن است. سپاه و ارتش، صدا و سيما، استاندار، فرماندار، دفتر امام جمعه طرفدار اين يا آن يکي است؛ اين يعني سم براي انتخابات». روحاني به عملكرد شوراي نگهبان در احراز صلاحيت كانديداها و حذف رقبا، حمله كرد و گفت: « معيار صلاحيت و عدم صلاحيت در چارچوب قانون بر مبناي گزارش مراجع قانوني است نه چيز ديگر. شايعات؛ به هيچ وجه در انتخابات به شايعات و اتهامات نمي‌توانيم توجه کنيم. اتهامات بايد در يک دادگاه صالح برود و بحث شود و خود متهم و وکيل دفاع کند رأي داده شود ما که قاضي نيستيم. نمي‌دانم صلاحيت سنج هم همراهمان نيست…..من در اينجا به همه فرمانداران، استانداران، ‌وزارت کشور به صراحت مي‌گويم در ماجراي انتخابات در برابر هيچ حزب، گروه، جريان و فشاري مرعوب واقع نشويد. البته در برابر هيچ جرياني مفتون هم واقع نشويد…..صندوق اگر مي‌گذاريد يک صندوق پلاستيکي شفاف باشدکه همه رأي را ببينند. معنا ندارد مقوا و چسب دور آن بزنيم. يک صندوقي باشد که همه ببينند. من رأي خود را ببينم که داخل صندوق مي‌افتد… بگذاريد همه چيز شفاف باشد تا من که نفر اول هستم فردا به دروغ به من نگويند که اين صندوق يک سومش پر بود. براي چه دور آن پارچه مي ‌پيچيد که اين اتهامات زده شود» (سايت روحاني).

قبل از صحبتهاي روحاني، احمد جنتي، دبيرشوراي نگهبان خلافت خامنه‌ای، در همين جمع صحبت كرد و رو در روي دولت روحاني درهمان روز 9 خرداد 1394 گفته بود: «دولت و وزارت کشور نمي‌توانند به يک جريان سياسي گرايش داشته باشند. آن جريان هرچه مي‌خواهد باشد….اخيراً گفته ‌اند اگر مجلس آينده را گرفتيم مي ‌توانيم در اين جايگاه بمانيم و اگر مجلس را نگرفتيم نمي‌توانيم بمانيم… اين حرف معني بدي دارد و بيان آن دخالت در امر انتخابات است. دولت حق ندارد در انتخابات دخالت کند». احمد جنتي در همين سخنراني، نسبت به خطر «فتنه» و براندازي و سابقه آن از سال78 هشدار داد و خطاب به استانداران و فرماندان گفت: «فتنه مرحله ‌يي بود که بعد از مرحله سال 1378 اتفاق افتاد و با همان هدف صورت گرفت که شکست خورد… فتنه به دنبال براندازي نظام بود و رهبري هم فرمودند که فتنه خط قرمز ماست…..فتنه با طرح تقلب در انتخابات، در صدد عوض کردن اوضاع بود تا افراد خود را به پست و مقامهاي مورد نظر بگذارد….شما بايد اين  مسأله را باور داشته باشيد زيرا داستان ادامه دارد و فتنه ‌گرها هنوز هستند و موضوع را رها نکرده‌ اند و گاهاً برخي از پستها و مقامات را تصرف مي‌کنند».

31-يک روز پس از اين سخنراني روحاني، حسين شريعتمداري، نماينده خامنه‌ای در کيهان نوشت: «آقاي رئيس‌جمهور در بخشي از سخنان ديروز خود مي‌گويد: ”حالا يك نصيحتي رهبر معظم انقلاب فرمودند و چون رهبر هستند بايد نصيحت كنند“ …ظاهراً آقاي رئيس‌جمهور در اين بخش از اظهارات ديروز خود دچار ”سهواللسان“ و خطاي الفاظ شده است، چرا كه ايشان به خوبي مي ‌دانند توصيه رهبر معظم انقلاب به دولت درباره شنيدن نظر منتقدان، فقط يك ”نصيحت“ نيست، بلكه توصيه حضرت ايشان يك ”دستورالعمل“ است كه دولت و شخص رئيس‌جمهور هم به ‌لحاظ قانوني و هم به ‌لحاظ شرعي موظف به اجراي آن هستند…. رئيس‌جمهور محترم در سخنان ديروز خود به انتخابات اشاره كرده و تأكيد  مي‌كند: ”انتخابات غير‌آزاد معني ندارد… اگر انتخابات به‌معني واقعي بود مي‌توانيم همه در آن رقابت سالم داشته باشيم“….. ديروز بلافاصله بعد از اظهارات آقاي روحاني، اين بخش از سخنان ايشان كه ”انتخابات غيرآزاد معني ندارد“ به تيتر اول خبرگزاريهاي خارجي نظير”دويچه وله“، ”بي ‌بي‌ سي“، ”راديو آمريكا“ و… تبديل شد و اين تفسير را درپي داشت كه سلامت انتخابات پيش ‌روي در ايران مورد ترديد رئيس‌جمهور اين كشور است!» (کيهان 10 خرداد 1394).

در مورد گفته روحاني که «رهبر نصيحت مي کنند»، نوشته حسين شريعتمداري براي ولي فقيه کافي نبود و بالاخره خود او در روز 13 تير 1394 گفت: «متأسّفانه اطّلاعاتي كه به من مي دهند و گزارشي كه به من مي دهند، نشان مي دهد كه نه، اين حرفهاي ما مثل نصيحت است؛ نصيحتي كه مثلاً يك نفر منبر مي رود و يك نصيحتي مي كند؛ با اين چشم نگاه شده؛ اين جور نيست». هم نوشته حسين شريعتمداري و هم گفته خامنه‌ای نشان دهنده ضعف ولي فقيه در به کرسي نشاندن بخشي از فرامينش است.

دعواي انتخاباتي بين دو باند حاكميت، در رأس نظام خود را در تقابل خامنه‌ای و رفسنجاني بارز مي كند. رفسنجاني با استناد به خاطره گويي از خميني در 8 فروردين 1393 گفت: «يك گروه بي هنر و عقب افتاده نمي تواند سرمشق باشد….. امام بارها در مسائل داخلي و خارجي، ترمز بي ترمزها را كشيدند…در مثل مناقشه نيست و گويا اسم آمريكا و ايران مثل جن و بسم الله بود. ولي وقتي نياز شد، رفتند مذاكره كردند. البته اين اعتدال قبلاً يك مقدار شكل گرفته بود. چون اواخر زمان دولت گذشته”يكي، دو“ مذاكره در عمان انجام شد، كه بي‌نتيجه بود».

رفسنجاني تا جايي پيش رفت که خميني جلاد را به نوعي «ليبرال» معرفي کرد. دو سال پيش هم رفسنجاني در ‌سايت رسمي خود از موافقت خميني با حذف شعار «مرگ بر آمريکا، مرگ بر شوروي» نوشت. رفسنجاني هم چنين چندين بار با استناد به زهر خوردن خميني بر ضرورت تفاهم [بخوانيد زهر خوردن] در پروژه اتمي تاکيد کرده بود.

سرانجام خامنه‌ای در مقابل اين تعبير و تفسيرها بدون نام بردن از رفسنجاني موضع گرفت. او در سالمرگ خميني بر سر قبر او گفت: «اگر راه امام را گم كنيم، يا فراموش كنيم، يا خداي نكرده عمداً به كنار بگذاريم، ملت ايران سيلي خواهد خورد». خامنه‌ای در همين سخنراني در مورد خطر «تحريف» رفتار و گفتار خميني هشدار داد و گفت کساني در زمان خميني و پس از مرگ وي «حرفي كه به نظر ‌شان پسنديده بود به امام نسبت مي‌دادند در حالي كه ارتباطي به امام نداشت». او «بعضي حرفها و اظهارات» را که خميني را «ليبرال» معرفي مي کنند، رد کرد و گفت اين حرفها «هيچ قيد و شرطي در رفتار و حتي در زمينه‌ هاي فکري و فرهنگي» خميني ندارند (14 خرداد 1394).

رفسنجاني در واکنش به همه منتقدان خاطره گوييش با طعنه جوابي در ظاهر ساده ولي در باطن گزنده مي دهد. در صفحه اينستاگرام رفسنجاني و در مطلب کوتاهي اين گونه نوشته شده است: «آنهايي که امروز به خاطرات حضرت آيت الله خرده مي گيرند، فراموش نکنند که خاطرات ايشان از امام در مجلس خبرگان، آينده انقلاب و حفظ جايگاه منيع ولايت فقيه را رقم زد».

فصل سوم:

بحران ساختاري اقتصاد کشور و پيامدهاي اجتماعي

فساد فراگير، ويراني محيط زيست

32- سيرتحول متغير‌هاي اقتصاد ايران نظير نرخ تورم و نرخ بيکاري که شاخصهاي بنيادين اقتصاد هستند، نشان مي دهد که درحاکميت رژيم ولايت فقيه شاخص فلاکت اقتصادي (نرخ بيکاري باضافه نرخ تورم) بي وقفه در حال افزايش است و چشم اندازي براي خروج از اين وضعيت فلاکتبار وجود ندارد.

ويژگي اقتصاد ايران يعني«رکود همراه با تورم» در دولت روحاني نيز همچنان پابرجا مانده و مي‌ماند و کارشناسان اقتصادي همکار دولت روحاني به اين واقعيت اذعان دارند. مسعود نيلي مشاور اقتصادي روحاني در روز 6 مرداد 1393 در تلويزيون رژيم گفت: «حتي اگر تحريم هم نمي‌‌شديم، باز هم امروز دچار رکود تورمي مي ‌شديم». شرايط حاکم بر اقتصاد ايران آن چنان وخيم و بحران اقتصادي آن قدر گسترده و عميق است که رفع و تعليق تحريمها و دريافت وحتي تزريق چند ده ميليارد دلار از ثروت منجمد شده مردم ايران به اقتصاد كشور، نمي تواند اين شرايط را تغييردهد يا اين درد بي درمان جامعه ايران را به طور موقت تسکين دهد.

33-کمبود اقتصاد ايران در رژيم ولايت فقيه، نداشتن سرمايه نيست که با ورود احتمالي سرمايه خارجي برطرف شود. اين رژيم از بيشترين ميزان در آمد براي سرمايه گذاري برخوردار بوده است. قوه مجريه اين رژيم در دوران 8 ساله زمامداري احمدي نژاد درآمد ارزي هنگفتي حدود 1000 ميليارد دلار داشته است. با اين وجود، طي همين دوره مي بينيم که «رکود تورمي» اقتصاد کشور روندي فزاينده داشته و به پيش رفته است. اين واقعيت انکارناپذير نشان مي‌دهدکه اين بيماري وخامت بار اقتصادي در اساس ريشه سياسي دارد. بدين معنا كه برنامه ريزيها و سياستهاي اقتصادي رژيم بر پايه پاسخ گويي به نيازهاي مردم و جامعه ايران بنا نشده است، بلكه زائده بقاي حاكميت فاسد ولايت فقيه و گسترش ماشين سركوب داخلي و صدور بنياد گرايي و جنگ و تروريسم در خارج و بخصوص در منطقه خاورميانه است كه به صورت عيني در فعاليت انتفاعي گسترده، خود کامه و رقابت ناپذير انحصارات حکومتي متعلق به دو رکن اصلي قدرت سياسي-امنيتي رژيم يعني «بيت رهبري» و «سپاه پاسداران» و همچنين فعاليت اقتصادي مخرب آقازاده ها و دلالان حکومتي قابل لمس است.

قوه مجريه رژيم ايران به صورت روزمره امور اجرايي حکومت را رفع و رجوع مي کند و در عمل نشان داده است که نمي تواند مطابق برنامه حرکت کند. ابلاغ «سياستهاي کلي برنامه ششم توسعه» به دولت آخوند روحاني (9 تير 1394) مبني براعمال سياستهاي«اقتصاد مقاومتي»، «تعالي و مقاوم سازي فرهنگي»، «پيشتازي درعرصه علم وفن آوري»، رسيدن به «متوسط رشد ۸ درصد در طول برنامه»، مثل سياستهاي ابلاغ شده خامنه‌ای براي تدوين «چشم انداز» و 5 برنامه ريزي قبلي اين رژيم، هرگز نمي تواند«توسعه اقتصادي» به بار آورد.

34-حکومت آخوندي اقتصاد کشور و محمل مادي معيشت جامعه را در لجنزار فسادي فراگير فرو برده است. دراين لجنزار، نهال «توسعه» روييدني نيست. مراجع بين المللي نظير «سازمان شفافيت بين المللي»، بر مبناي همان اطلاعات محدودي که از ايران تحت حاکميت آخوندها دارند، به گستردگي فساد در ايران گواهي مي‌دهند. گزارش سالانه سازمان شفافيت بين‌المللي در مورد رتبه بندي فساد اداري و اقتصادي کشورهاي مختلف در سال ٢٠١٣ نشان مي‌‎‏‌دهد که ايران در ميان ١٧٧ کشور مورد بررسي، در رده١٤٤ قرار گرفته ‌است. منابع حکومتي گواهي مي دهند كه بالا ترين مقامها و ارگانهاي حکومتي، سيستم بانکي کشور را غرقه در فساد کرده اند. وزير نفت دولت روحاني، بيژن نامدار زنگنه، كه در يك برنامه اقتصادي در شبکه 1 تلويزيون رژيم سخن مي گفت، به تازگي اعلام کردكه دو ميليارد و ۷۰۰ ميليون دلار(8 هزارميليارد تومان) در دولت قبل با امضاي چند وزير و رئيس کل بانک مرکزي به حساب بانک جعلي بابک زنجاني در تاجيکستان واريز شد و کلا از بين رفت. پيش از او، در 23 بهمن 1393 عزت الله يوسفيان عضو ستاد باصطلاح مبارزه با مفاسد اقتصادي گفته بود: اين ستاد هفته آينده از بانك مركزي مي خواهد تا گزارشي از خروج 22ميليارد دلار ارز از ايران در زمان رياست جمهوري احمدي نژاد ارائه دهد. عامل اصلي روند فزاينده «بدهي هاي معوقه» بانکي که تا اين تاريخ رقم آن به بيش از80 هزارميليارد تومان رسيده، پرداخت وامهاي کلان بانکي سر رسيده شده و برگشت نشده به كساني است که مقامات رژيم به نوعي واسطه پرداخت بي ضمانت وام به آنها بوده اند. صدور گواهيها و اوراق اعتبار مالي ساختگي براي افرادي نظير بابک اميرخسروي توسط شعبه يي از بانک صادرات و خريد اين سندهاي مالي توسط بانک ملي که منجر به اختلاس 3 هزارميليارد توماني شد، نمونه ديگري از فساد سيستم بانکي و در رأس آن بانک مرکزي تحت امر دولت است. علاوه بر سيستم بانکي ساير ارگانهاي تحت امر حاکميت نيز در فساد فرو رفته اند. واسطه کردن افرادي مثل بابک زنجاني و احمدي مقدم فرمانده سابق نيروي انتظامي رژيم براي دورزدن تحريمها و فروش نفت، برداشت غير مجاز از بخشي از پول نفت که به «صندوق توسعه ملي» ريخته شده، به خصوص توسط دولت روحاني، پرداخت رشوه سياسي از خزانه دولت به نمايندگان مجلس رژيم توسط رحيمي معاون اول احمدي نژاد، استفاده عوامل رژيم از رانت اطلاعاتي به خصوص در انجام معاملات بورسي و ارزي و موارد مشابه ديگر، همگي گوياي آلودگي ساختار مديريت اقتصادي رژيم ولايت فقيه به فساد فراگير هستند.

35-بخشهاي توليدي اقتصاد کشور، از جمله بخش توليد نفت نيز در معرض استهلاک و نابودي قرار گرفته است. در سال‌ گذشته، هم‌چون سالهاي قبل، بسياري از کارخانه ‌ها و واحد هاي توليدي در ايران يا تعطيل شده اند يا با ظرفيت زير50 درصد کارمي کنند. صنايع نفت و گاز نيز، به رغم آن که تکيه گاه مادي حکومت هستند، طي تمامي دوران هشت ساله احمدي نژاد و دولت دو ساله روحاني در مسير قهقرايي افتاده اند. سيرتوليد صنعتي کشور در اين مسير در دوران احمدي نژاد و پيش از اعمال تحريمهاي نفتي و بانکي تشديد شد. براثر فقدان سرمايه‌گذاري وعدم رعايت معيارهاي صيانتي لازم در استخراج نفت و گاز، اکثر چا‌ههاي نفت ايران مستهلک شده و در نيمه دوم عمر خود قرار دارند. در اين شرايط، ظرفيت و توان توليد روزانه نفت خام روندي کاهنده به خود گرفته و هرسال حدود ۳۰۰ هزار بشکه کاهش پيدا مي‌کند. به فرض برداشتن کامل تحريمها و پاسخ برخي از شرکتهاي نفتي بين المللي به تقلاي عاجزانه رژيم براي جذب سرمايه گذاري آنها، امکان رسيدن ظرفيت توليد نفت ايران به رقم هدفگذاري شده 5 ميليون بشكه در روز تا سالهاي سال ممکن نيست. براي ترميم ويراني بخش نفت، سرمايه گذاري هنگفتي لازم است. پنج سال پيش وزير نفت دولت احمدي نژاد، رستم قاسمي، در ۱۷ آبان 1390 در ديدار با اعضاي اتاق بازرگاني تهران درمورد ميزان نياز آن موقع به سرمايه گذاري خارجي اعلام کرده بود: «ما براي رسيدن به اهداف برنامه پنجم در توليد[نفت] به ۳۰۰ ميليارد دلار سرمايه‌گذاري نياز داريم» (راديو صداي آلمان 25 تير 1394).

36- واردات بي رويه و محدود شدن عملي واردات از کشورهايي که از ايران نفت مي خرند نظير چين، بزرگترين ضربه را به بخش توليد صنعتي ايران وارد آورده است. بخش بالايي هرم قدرت، سپاه پاسداران، آقازادگان و رانت خواران نزديک به بيت خامنه‌ای، بيشترين منافع را در افزايش کمي وکاهش کيفيت واردات رسمي ازکشورهايي مثل چين يا واردات قاچاق از کشورهاي حوزه خليج فارس دارند. قاچاق کالا به کشور به طور عمده در انحصار سپاه پاسداران است.

بيشترين کالاهاي وارداتي رسمي در سال گذشته به ترتيب گندم، وسايل نقليه با حجم سيلندر 1500-2500 سانتيمتر مکعب و ذرت دامي است. به گزارش مشرق، بر اساس آمار گمرک در سال 93، شش ميليون و 954 هزار تن دانه گندم خوراکي به ارزش دو ميليارد و 289 ميليون دلار به کشور وارد شد و اين محصول در صدر کالاهاي وارداتي قرار گرفت. اين ميزان واردات در مقايسه با مدت مشابه سال گذشته… از نظر وزني 75.28 درصد و از لحاظ ارزشي 57.3 درصد افزايش را نشان مي‌دهد» (مشرق ۱۹ فروردين ۱۳۹۴).

روز 10 دي 1393، مدير کل هماهنگي خدمات بازرگاني شرکت بازرگاني وابسته به وزارت جهاد کشاورزي گفت: «طي 9 ماهه سال جاري، واردات گندم با سهم 90 درصدي در اين دوره، بيشترين سهم از واردات کالاهاي اساسي را به خود اختصاص داد، روغن و شکرخام در جايگاه هاي بعدي قرار گرفتند» (ايلنا). بنا به گزارش رسانه ها و منابع رژيم، مصرف سالانه گندم حدود ۱۴ ميليون تن است و در سال 94 هم حد اقل 6 ميليون تن، که مي تواند به 7 تا 8 ميليون تن افزايش يايد، يعني حدود 50 در صد مصرف گندم، بايد از خارج وارد شود.

اثرمخرب واردات بي رويه بر بخش توليد کشاورزي و صنعتي به قدري بارز و مطرح است که خامنه‌ای رهبررژيم نيز نمي‌تواند در اظهارات بي پشتوانه خود آن را نا ديده بگيرد. او روز 9 ارديبهشت 94ضمن اقرار به سياست وارداتي مخربي که کمر اقتصاد ناتوان کشور را شکسته گفت: «دولت مصرف کالاهاي خارجي را برخود حرام کند…..حل مشکلات اقتصادي در لوزان و ژنو و نيويورک نيست، در داخل کشور است…تقويت توليد داخلي ستون فقرات حل مشکلات کشور است….مبارزه قاطعانه و عملي با قاچاق….».

به رغم اين کلي گويي هاي بدون پشتوانه، درعرصه عمل شاهد آن هستيم که راه حل خامنه‌ای هم به«توافقنامه برجام» وين منتهي شده است. آنهم درحالي که به فرض تعليق و لغو برخي از تحريمها مطابق «برجام» اين راه حل نيز نمي تواند بر حرص و آز باندهاي درون و پيرامون قدرت براي استفاده از واردات بي رويه لِگام بزند.

‌37-تحريمهاي اقتصادي در سالهاي گذشته، رژيم را در معرض فشار و چالشهاي جدي دروني قرارداد. در سالهاي تحريم نفتي رژيم، برخلاف بسياري از تحليلهاي نظريه پردازان ولي فقيه، قيمت نفت نه فقط افزايش پيدا نکرد بلکه باکاهش شديد مواجه شد. دراين اوضاع روز 14 دي 1393 حسن روحاني در سخنراني خود در اولين کنفرانس اقتصاد ايران براي اولين بار معافيت مالياتي و حسابرسي فعاليتهاي اقتصادي سپاه پاسداران را به زيرسؤال برد و گفت: «… فساد همه جا ريشه دوانده… نمي‌شود يک نهاد کار اقتصادي بکند و ماليات ندهد، اما تا مي‌گوييم فلان نهاد بايد ماليات بدهد بساطي درست مي‌شود….اقتصاد بايد از رانت نجات پيدا کند و همه دستگاههاي دولتي فعاليت اقتصادي ‌شان به صورت شفاف بيان شود. يعني همه مردم باهم از آمار و ارقام و طرحهاي اقتصادي در يک لحظه باخبر شوند، چون اينجا پسرخاله و پسرعمه نداريم». اما در عمل تغييري در سياست و نقش اقتصادي سپاه داده نشد و ديديم که آخوند روحاني طي يک سخنراني ديگر رفع همه مشکلات اقتصادي و حتي آب خوردن مردم را به «پساتحريم» مشروط و موکول کرد و گفت: «تحريمها بايد برداشته شوند تا سرمايه بيايد و مشکل محيط زيست، اشتغال، صنعت و آب خوردن مردم حل شود»!

به فرض آن که تحريم ها برداشته شود، در لجنزار فساد و در شرايطي که فعاليتهاي شوم هسته‌يي و تروريستي رژيم بي‌وقفه ادامه دارد، اتلاف منابع اقتصادي کشور ادامه خواهد يافت. حسين موسويان، از باند رفسنجاني و عضو پيشين تيم مذاکره‌کننده رژيم، روز ۱۴ تير 1393 در گفت‌ و گو با روزنامه «شرق» به طور سربسته اقرار کرد: «هزينه مستقيم و غيرمستقيم فعاليتهاي هسته‌يي چند صد ميليارد دلار برآورد مي‌شود».

38- ايجاد اشتغال و کاهش بيکاري، يکي از معيارهاي اصلي ارزيابي کارنامه اقتصادي – اجتماعي قوه مجريه و تماميت رژيم است. اين شاخص اساسي را با توجه به وضعيت جمعيتي و داده هاي آماري جمعيت، نيازکشور به اشتغال و آنچه درمورد وضعيت توليد و شيوه واردات گفته شد، از نظر ميگذرانيم :

-جمعيت کشور بر اساس آمار دولتي در آذر 1393 برابر با 77 ميليون و 930هزار و 486تن بوده که از اين جمعيت حدود 23 ميليون فعال (شاغل و بيکار) و نزديک به 40 ميليون تن، با اين که در سن کار هستند، نه شاغل هستند و نه بيکار و در حيات اقتصادي کشور صرفاُ نقش مصرف کننده‌ دارند.

-در حوزه اشتغال، تبعيض شديد جنسيتي وجود دارد. تعداد زنان شاغل از حدود 96/3 ميليون در سال ۱۳۸۴ به حدود 14/3 ميليون در سال ۱۳۹۲ رسيده است (ايسنا ۲۷ شهريور ۱۳۹۳). آمارها نشان مي‌ دهد که «در ۸ سال گذشته، سالانه بيش از صد هزار زن از بازار کار ايران کنار رفته ‌اند» (راديو صداي آلمان 28 شهريور 1393).

-به اعتراف وزيرکار دولت آخوند روحاني هرساله 40 درصد از فارغ التحصيلان دانشگاهها و مؤسسات آموزش عالي کشور بيکارمي مانند. به علت نبود فرصتهاي شغلي، هرساله بخش مهمي از سرمايه انساني جامعه و اقتصاد کشور از دست مي رود. شمار بالاي مهاجرت و جلاي وطن متخصصان و تحصيل کردگان، گوياي اين ماجراي مصيبت باراست. «طبق آمار صندوق بين ‌المللي پول، سالانه بين ۱۵۰ تا ۱۸۰ هزار نفر از ايرانيان تحصيلکرده براي خروج از ايران اقدام مي‌ کنند و ايران از نظر فرار مغزها در بين ۹۱ کشور در حال توسعه و توسعه ‌نيافته جهان مقام اول را از آن خود کرده ‌است. خروج سالانه ۱۵۰ تا 180 هزار ايراني با تحصيلات عالي از کشور، معادل خروج ۱۵۰ ميليارد دلار سرمايه سالانه است، يعني با وجود آنکه رشد توليد ناخالص داخلي در سال 1391 و 1392 منفي بوده، کشور در صادرات ثروت انساني رتبه ممتاز در جهان را به دست آورده است» (اقتصاد ايران آنلاين۳۰ مرداد ۱۳۹۳).

39-حقوق بگيراني که در ايران به نوعي شاغلند، اشتغالشان بسيار نا امن است. در بخش کارگري نزديک به 80 درصد شاغلان قرارداد کار موقت دارند و اشتغال آنها نا امن و آسيب پذيراست.

شرايط کار بسياري از کارگران در ايران خطرناک و غيربهداشتي است. روزنامه «ايران» در شماره روز 10 آبان 1393 در گزارشي با تيتر «سقوط خاموش کارگران در گودال مرگ» نوشت: «طي ده سال و در فاصله سالهاي ۸۳ تا ۹۲ دست‌کم ۱۲ هزار و ۴۳۶ نفر در ايران بر اثر حوادث کار جان خود را از دست داده‌اند و براساس آمار سازمان پزشکي قانوني، طي سالهاي اخير «روزانه بيش از پنج کارگر هنگام کار جان خود را از دست مي ‌دهند».

آمار فوت شدگان حوادث کار در فاصله سالهاي 1383تا1393 نشان مي‌دهد كه طي 10 سال، شمار آنها 2.86 برابر شده و از متوسط 1.9 نفر در روز در سال 1383 به متوسط 5.5 نفر در روز درسال 1392 افزايش يافته است. از آن جا كه در دهه اخير تعداد حقوق بگيران قراردادي افزايش يافته، در صد قابل توجهي از خانواده هاي كارگري پس از فوت نان آور خانواده به خاطر بيمه نبودن آنها از حقوق و مستمري برخوردار نمي شوند.

بنا بر ارقام حوادث كار، تعداد مصدومين و معلولين ناشي از آن تا سال 1393 به 21600 نفر بالغ شده و اگر متوسط هر خانوار را 4 نفر فرض كنيم، نزديک به يک مليون نفر براثر حوادث کار به طور سنگيني از نظر اقتصادي و سلامتي صدمه ديده اند.

اين در حالي است که بر اساس گزارش سازمان بين­المللي کار 98 % حوادث ناشي از کار قابل پيشگيري است و در اکثر کشور ها رو به کاهش است.

40- تداوم «رکود همراه با تورم» جامعه ايران را درمعرض بيکاري و فقر بيشتر قرار داده است. نرخ واقعي تورم فقرافزا هنوز دو رقمي است و در سال گذشته نيز ايران به لحاظ بالا بودن نرخ تورم در منطقه مقام اول را داشت و اين درحالي بود که حجم نقدينگي، يعني عامل اصلي تورم، به رشد سرسام آور خود هم‌چنان ادامه مي‌داد. همزمان با به قدرت رسيدن خميني، حجم نقدينگي كشورحدود 258 ميليارد تومان بود. در آستانه دولت احمدي نژاد در سال 1384، حجم نقدينگي به حدود هفتاد هزار ميليارد تومان افزايش يافت و در پايان دوره 8 ساله احمدي نژاد به رقم سرسام آور 506 هزار ميليارد تومان رسيد. بانک مرکزي در گزارش اخير خود اعلام کرد که حجم نقدينگي در پايان ارديبهشت‌ 1394 با ۲۳.۲ درصد افزايش نسبت به ماه مشابه سال قبل، به رقم ۸۰۰ هزار ميليارد و ۴۴۷ ميليون تومان رسيده است. جمشيد پژويان، اقتصاددان و رئيس سابق شوراي رقابت، «افزايش ۳۰۰ هزار ميليارد تومان نقدينگي در ۲۲ ماه» دولت روحاني را «فاجعه» مي داند (خبرگزاري حکومتي ايسنا ۱۵ تير 1394).

41-منابع داخلي دست اندركار نظيرحسين راغفر، اقتصاددان، خط فقر براي يک خانوار ۵ نفري در کلان ‌شهر تهران را دو ميليون و ۷۰۰ هزار تومان برآورد مي کنند. راغفر در گفت ‌و گو با روزنامه شرق عنوان کرد که روند شاخصها از بهبود وضعيت اقتصادي ايران نشاني ندارد و اگر دولت براي فقرايي که تعدادشان به ۴۰ درصد جمعيت رسيده، برنامه‌يي نداشته باشد، آمارشان بيشتر هم خواهد شد.

بر اساس اين گزارش؛ با احتساب جمعيت ۷۷ ميليوني ايران در پايان سال 93 و با اتکا به اطلاعات حسين راغفر، مي‌‌توان گفت که بيش از ۳۰ ميليون تن از جمعيت ايران به زير خط فقر رفته ‌اند.

همين فرد متعاقباً در روزنامه شرق خط فقر در سال 93 را با توجه به نرخ تورم براي خانواده 5 نفره در تهران دو ميليون و 300 هزار تومان اعلام كرد.

عادل آذر، رئيس مرکز آمار در پاييز سال ۹۳ اعلام کرد که متوسط هزينه يک خانواده شهري در بهار سال 93، يک ميليون و ۸۲۲ هزار تومان بوده است. بر اين اساس، اگر خانواده ‌يي چنين در آمدي نداشت، زير خط فقر قرار دارد.

در حال حاضر، خط فقر براي خانوارهاي ساکن تهران ۳ ميليون تومان است و آن را معلمان در تظاهرات خود در فروردين ماه گذشته در تهران اعلام كردند.

 با اين همه حداقل دستمزد کساني که مشمول قانون کار مي‌شوند در سال ۹۳ اندکي بيش از ۶۰۰ هزار تومان تعيين شد. نشريه رسمي وزارت اقتصاد و دارايي ايران (شادا) در مهر ماه سال ۹۳ در گزارشي نوشت: «جمعيت زير خط فقر از ۲۵ درصد پيش از اجراي قانون هدفمندي يارانه‌ها به بيش از ۳۱ درصد رسيده و از هر سه شهروند ايراني، يکي فقير است».

42- بحران ساختاري اقتصاد كشور و فساد نهادينه شده در حاكميت، سبب ويراني ها و فجايع بيشماري در ايران شده است. بحران بي آبي، ويراني محيط زيست، خشك شدن درياچه ها و رودخانه ها، فرسايش خاک، نابودي روستاها، نتيجه سلطه نامشروع رژيم ايران سوز آخوندهاست كه باعث شده مليونها هکتار از جنگلهاي كشور، بسياري از درياچه ها و تالابها و هزاران روستا از نقشه ايران حذف شوند. از حدود ۹۳ ميليارد مترمکعب منابع آب مصرفي کشور حدود ۸۶ ميليارد مترمکعب به حساب مصارف کشاورزي منظور مي شود و بيش از ۸۰ درصد اتلاف منابع آب به دليل عدم استفاده از تکنولوژي آبياري به هدر مي رود. خشکسالي و بحران كمبود آب از مرز خطر عبور کرده و بخشهاي بزرگي از سرزمين ما در خطر تبديل شدن به بيابان است.

سد سازيهاي بي ‌رويه، كه اغلب آنها توسط شرکتهاي وابسته به سپاه پاسداران ساخته مي شوند، تعداد زيادي از درياچه ‌ها و تالابها را به کلي خشک کرده است. در اين باره دو سال پيش وزير كشاورزي سابق رژيم هشدار داده بود كه «من همه جا گفته ‌ام اگر وضعيت اصلاح نشود، ايران ۳۰سال ديگر کشور ارواح مي ‌شود، چون همه کشور تبديل به کوير مي ‌شود. در کوير اگر بارش هم صورت گيرد، ثمري ندارد، چون سفره آب زيرزميني خشک شده است، آب در سطح مي‌ ماند و تبخير مي‌ شود. در حال حاضر تمامي پيکره‌ هاي آبي طبيعي ايران خشکيده ‌اند. درياچه اروميه، بختگان، تشک، پريشان، کافتر، گاوخوني، هورالعظيم، ‌هامون، جازموريان و… ديگر چيزي باقي نمانده. من از وقوع بحران حرف مي ‌زنم. زندگي ملت در حال تهديد است.» (عيسي كلانتري تير 1392).

روز 18 تير 1394 خبرگزاري حکومتي صدا و سيما، از قول محمد جاني، مسئول پارک بختگان در استان فارس اعلام کرد که درياچه بختگان به دليل کم ‌آبي و کاهش بارندگي «کاملا» خشک شده است…..با خشک شدن کامل اين درياچه، باغداران اين ناحيه دچار مشکل شده‌اند….خشک شدن اين درياچه باعث ايجاد «توفان‌هاي نمکي» و مشکلات پوستي، چشمي و ريوي براي مردم شهرستانهاي ني‌ريز، استهبان، خرامه و ارسنجان شده است.

درمورد علت اين روند فاجعه بار، حميد چيتچيان، وزير نيرو، در ۲۸ ارديبهشت ۹۳، ضمن اذعان به خشک شدن درياچه‌ هاي هامون، اروميه، گاوخوني و بختگان، گفت: «طي سالهاي گذشته در ساخت سد افراط کرديم». منابع حكومتي هم چنين اذعان مي كنند كه رودخانه کارون که زماني يکي از تميزترين رودخانه‌ هاي جهان و تنها رودخانه قابل کشتيراني در ايران بود و به آبهاي بين ‌المللي و اقيانوسهاي جهان ارتباط داشت «به‌ دليل سوء مديريت در کنترل فاضلاب شهري و صنعتي و کشاورزي تبديل به جوي فاضلابي کثيف شده است» (ايسنا 16 آذر 1393).

43- درمورد خسارات ناشي از ريز گردها در زندگي مردم خوزستان يكي از حاصلخيزترين استانهاي كشور، يك عضو مجلس ارتجاع مي گويد: «پديده شوم ريزگردها زندگي مردم خوزستان را فلج كرده، خانه‌ها زندان مردم شده، و صدها هزار نفر زير اين گرد و غبار زنده به گور شده‌اند. كشاورزي خسارات جبران ناپذيري متحمل شده، فعاليتهاي اقتصادي تعطيل شده، چهره شهرها زشت شده، نارضايتي مردم بالا رفته. آيا مي‌دانيد زندگي و معيشت و سلامت 5 ميليون نفر فداي سياست تفريط در سد سازي غير كارشناسي و سياست غلط انتقال آب شده است؟»(3اسفند 1393). در يك اعتراف ديگر سايت حكومتي تابناك نوشت: «تشديد بهره برداري بي رويه از منابع آب و انحراف آب رودخانه کارون، طرح هاي توسعه يي غير زيست محيطي از جمله سد سازيهاي بي رويه، پروژه هاي اکتشاف نفت و غيره، باعث بيابان زايي و خشک شدن تالابهايي شده که پيش از اين، پوشش گياهي آنها مانع نفوذ گرد و غبار به مناطق مسکوني مي شد» (28 بهمن 1393). اين فجايع محصول مستقيم عملكرد تبهكارانه رژيم است. به اذعان يك عضو مجلس رژيم «فعاليتهاي نفتي كه در تالاب هورالهويزه و هورالعظيم صورت گرفته براي ارسال روزانه 50هزار بشكه نفت، يك تالاب پر از آب را به يك بيابان تبديل كرده كه خودروها و عمدتاً خودروهاي سنگين، براي استخراج نفت در آنجا تردد دارند» (تلويزيون رژيم 26 بهمن 1393). منابع رژيم با وقاحت مي نويسند: «سد سازي‌هاي كنوني يك جنايت زيست محيطي است» (اعتماد 9شهريور1393). با اينهمه، چيت چيان وزير نيرو در كابينه آخوند روحاني از «ساخت 109 سد جديد در كشور» خبر مي دهد. (خبرگزاري حكومتي مهر 22 آذر 1393).

44-تخريب محيط زيست كشور در اثر سياستهاي تبهكارانه رژيم از جنوب تا شمال ايران را فراگرفته و ابعاد آن به حدي است كه حتي ارائه تصويركوچكي از آن مستلزم كتابها و تشريحات مفصل است. به ذكر چند نمونه از ركورد هاي جهاني خلافت خامنه‌ای دراين زمينه بسنده مي كنيم:

– «رود مرزي ارس ديگر رمقي ندارد. پاي خشکسالي به رودخانه ‌اي که هيچ‌ کس فکر نمي ‌کرد روزي خشک شود هم باز شد. سطح آب ارس آن ‌قدر پايين رفته که مي ‌گويند رو به خشکي است، حتي ذخيره سد آن هم به حجم مرده خود رسيده است» ( شهروند 13شهريور 1393).

-«در پنج‌ ماه نخست سال 93، يکهزار و ۲۹ مورد آتش‌ سوزي به وسعت ۲۱ هزار هکتار در جنگلهاي کشور رخ داده‌ است»(وزارت کشوررژيم مهر93).

– بر اساس گزارش كميسيون محيط زيست شوراي شهر تهران، تخمين زده مي شود كه بين ۴ تا ۶ هزار هكتار از باغهاي تهران از بين رفته است.

– شهرداري تهران اقدام به قطع شبانه درختان كهنسال خيابان وليعصر تهران كرده كه بعضي از آنها حدود ۷۰ سال قدمت دارند. گفته مي شود كه يك علت قطع اين درختان اين است كه نيروهاي امنيتي رژيم آنها را مانع دوربينهاي كنترلي سطح شهر تهران مي دانند.

– تخريب فضاي سبز تهران در حالي است كه دو سال پيش مديرکل محيط زيست استان تهران، گفته بود: «ميزان تلفات آلودگي هوا بيش از تلفات 8 سال جنگ تحميلي بوده است» (محمد هادي حيدرزاده 20 آبان 1392).

45-«ارمغان» ديگر حكومت غاصب آخوندها ارقام تكان دهنده تلفات و خسارات حوادث رانندگي است. نرخ سوانح رانندگي در ايران ۲۰ برابر ميانگين جهاني است. در بهار سال ۱۳۹۳، فرمانده نيروي انتظامي رژيم گفت، آمار سالانه کشته ‌شدگان حوادث رانندگي ايران برابر با ميانگين سالانه کشته ‌شدگان جنگ ايران و عراق است.

به گزارش راديو آلمان (15 تير 1394)، ايران در ميان ۱۹۰ کشور جهان با ايستادن در يک پله بالاتر از سيرالئون رتبه ۱۸۹ را از نظر ميزان تصادفات رانندگي به خود اختصاص داده است. ميزان تلفات سوانح رانندگي در ايران ۲۵ برابر ژاپن و ۲ برابر ترکيه است.

يونيسف در گزارش خود نرخ سوانح رانندگي در ايران را ۲۰ برابر ميانگين جهاني خوانده و مي نويسد، هر ساله در ايران حدود ۲۸ هزار نفر قرباني تصادفات جاده‌اي شده و۳۰۰ هزار تن نيز دچار مصدوميت يا معلوليت مي‌شوند.

هواي ايران در کلان شهرها به شدت آلوده است و سالانه هزاران تن از مردم ايران در پيامد آلودگي هوا مي ميرند. در يك گزارش رسمي كه با استناد به داده هاي سازمان جهاني بهداشت انتشار يافت، شهر اهواز آلوده ترين شهر جهان اعلام شد و سه شهر ديگر ايران (سنندج، كرمانشاه و ياسوج) نيز در شمار 10 شهري بودند كه به عنوان آلوده ترين شهر هاي جهان اعلام شدند.

تعداد قربانيان آلودگي هوا همراه با تصادفات جاده يي به حدي است که مي توان گفت هر ساله در ايران يک قتل عام صورت مي‌گيرد.

فصل چهارم:

گسترش جنبشهاي اعتراضي

اعتلاي مقاومت عمومي در برابر جنايت و سركوب

46-در يك سال گذشته، اقشار مختلف مردم ايران در مقابل ستمگري و سركوبگري، اعتراضات گسترده يي برپا كردند. در وحشت از تبديل شدن نارضايتي مردم به ستوه آمده و گسترش حركتهاي اعتراضي، خامنهاي روز اول نوروز 94 در مشهد گفت: «مي‌خواهند اين امنيت را به‌دست مردم از بين ببرند، مردم را وادار كنند به برهم زدن امنيت و حركات اعتراضي در كشور شروع كنند، دارند تحريك مي‌كنند. دارند كار مي‌كنند. دارند برنامه‌ريزي مي‌كنند. اين كاري است كه با جديت و با شدت به‌دنبال آن هستند. اين يك چالش بزرگ است. وقتي كه يك چنين چالشي در كشور وجود دارد همه نيروها[بخوانيد باندهاي متخاصم رژيم] بايد در كنار هم قرار بگيرند و با هم كار كنند و  مسأله اقتصاد را جدي بگيرند».

آخوند علوي وزير اطلاعات رژيم روز نهم خرداد 94 در همايش فرمانداران رژيم گفت: «طبق اطلاعات ناجا در دو ماه اول سال 94 تجمعات صنفي 55 درصد افزايش داشته است، بنابراين امكان تبديل اين تجمعات به اعتراضات سياسي و چالشهاي امنيتي وجود دارد». وي روز 17خرداد 94 در شوراي اداري استان کهكيلويه و بوير احمد، با نگراني از تجمعات جوانان و دانشجويان و گرايش آنها به جنبش مقاومت، گفت: «در 16آذر سال 89 و 90 و 91 تنها در تعدادي از دانشگاهها تجمعاتي داشتيم که خيلي از اين‌ها به برخي مشکلات کشيده مي‌شد و برخي ناهنجاريها ايجاد مي‌شد.. اما در سال 93 دانشگاهي نداشتيم که در آن تجمعي وجود نداشته باشد». روز 23 خرداد94 نيز وزير اطلاعات رژيم در جمع آخوندهاي حكومتي در يزد، گفت: «امروزه خطر همه جوانان را تهديد مي‌کند. نگراني ما اين است که الآن اعتقادات بچه‌هاي ما در حال آسيب ديدن است. بايد به نجات جوانان از دست فتنه‌هاي مختلف دشمن در عرصه اعتقادي بپردازيم».

بعد از خيزشهاي مردم و جوانان مهاباد در اعتراض به جنايت منجر به خودكشي فريناز خسرواني، وزير كشور رژيم گفت: «رسانه‌هاي معاند حادثه مهاباد را از موضوعي شخصي به امنيتي- سياسي تبديل كردند»(تلويزيون رژيم 21 ارديبهشت 94).

حسينعلي اميري سخنگوي وزارت کشور كابينه آخوند روحاني در باره خطر اعتراضات گسترده كارگران براي «امنيت» نظام گفت: « تجمعات براي مطالبه حقوق و مزايا اگر بگويم سالانه حدود 3000 تجمع کارگري از اين قبيل در سطح کشور برگزار مي‌شود، اغراق نکرده‌ام اما اين اجتماعات نبايد به امنيت کشور خدشه وارد كند. ما هم نبايد راضي شويم که در پوشش اين اجتماعات امنيت کشور مخدوش شود» (روزنامه حكومتي مردمسالاري 26 آبان 93).

47- هشدارهاي خامنه‌ای و سركردگان امنيتي رژيم، از يك سو به خاطر گسترش حركتهاي اعتراضي كارگران و زحمتكشان و شكل گيري جنبشهاي سراسري معلمان و پرستاران در دهها شهر كشور است، و از سوي ديگر، به خاطر واكنشهاي خشمگينانه مردمي عليه جنايتهاي سركوبگرانه مأموران  حكومتي نظير قتل جنايتكارانه فريناز خسرواني يا تظاهرات سراسري زنان عليه جنايت اسيد پاشي، که بالا گرفته است.

روز 3آبان 93 اصفهان شاهد اعتصاب مغازه داران و تظاهرات و درگيري مردم و جوانان در اعتراض به اقدامات ضد انساني اسيد پاشي بود كه ويژگيهاي يك جنبش توده‌يي و سياسي را داشت. موج اعتراضات به تهران و شهرهاي مختلف كشور گسترش يافت. از جمله در مشهد، رشت، سنندج، آبادان، اهواز، اروميه، شاهرود، تبريز، کرج، شيراز ،کرمانشاه، سقز و… تظاهرات و اعترضات مردمي عليه جنايت اسيدپاشي برپا شد.

اعدام وحشيانه ريحانه جباري در3آبان93 به خاطر دفاع از خودش در برابر يك مأمور متجاوز و جنايتكار اطلاعاتي، پس از 7سال زندان و شكنجه، اعتراضات گسترده اجتماعي و هم چنين موجي از اعتراض جهاني را به دنبال داشت. پاپ فرانسيس و بسياري از مدافعان حقوق بشر به حكم اعدام ريحانه اعتراض كردند و خواستار توقف آن شدند، ولي رژيم آخوندها به اين اعتراضها توجهي نكرد.

در خوزستان، در پي اقدام به خودسوزي يونس عساكره، جوان دستفروشي که در اعتراض به تخريب دكه ميوه فروشيش توسط مأموران  رژيم روز 23اسفند93 در خرمشهر خودسوزي كرد و روز 2 فروردين 94 درگذشت، اعترضات اجتماعي متعددي با شعار: «ما همه يونس هستيم» شكل گرفت. مدتي بعد در روز 30 فروردين94 در تبريز يك دستفروش به جان آمده ديگر به نام حميد فرخي دست به خودسوزي زد و روز بعد درگذشت و موجي از اعتراضات را با شعارهاي «ما همه حميد هستيم»، «ما همه يونس هستيم»، درشبكه هاي اجتماعي به دنبال داشت.

خودكشي فريناز خسرواني در ارديبهشت94 در مقابله با تعدي يك جنايتكار اطلاعاتي، خشم مردم و جوانان مهاباد را شعله ور كرد. تظاهر كنندگان خشمگين هتل محل وقوع جنايت را به آتش كشيدند. اعتراضات شهرهاي كردستان را فراگرفت و با همبستگي سراسري مردم ايران روبه‌رو شد.

اعتصابات و تجمعات کارگري نيز در سال گذشته ابعاد گسترده اي پيدا کرد.

سازمان چريکهاي فدايي خلق ايران بيلان برخي از حرکتهاي کارگران و مزدبگيران در سال 1393 را منتشر کرده است. بر اساس اين بيلان که البته شامل همه حرکتهاي اعتراضي نيروهاي کار نمي شود، ٩٩۵ تجمع، اعتصاب و تظاهرات کارگري ثبت شده است.

در اين ميان طبق آمار ثبت شده توسط ستاد اجتماعي مجاهدين در داخل كشور، معلمان و فرهنگيان ايران در بيش از 90 شهر كشور به تبعيض و پايمال كردن حقوق و حرمت خود اعتراض کردند و تنها پرستاران زحمتکش ميهنمان، در اعتراض به اجحاف و قوانين ظالمانه رژيم، بيش از 50 رشته حركت اعتراضي برپا كردند.

48- شماري از اعتراضات اجتماعي ثبت شده از مرداد ماه گذشته تا تيرماه امسال (توسط ستاد اجتماعي مجاهدين در داخل كشور)، كه استمرار و كيفيت آنها حاكي از اثر گذاري مقاومت سازمانيافته و اعتلاي روحيه رزمنده در جامعه است، عبارتند از:

– 11مرداد93 – درگيري مردم سنندج با نيروي انتظامي

-13 مرداد 93-درگيري جوانان خرم آباد با نيروي انتظامي

– 16مرداد93 اقدام اعتراضي مردم شهر كرد در جريان سخنراني روحاني

-17مرداد93 –درگيري مردم ايرانشهر با مزدوران بسيجي

– 19مرداد93 –درگيري مردم با مأموران  يگان ويژه اصفهان

– 19مرداد93 – تجمع اعتراضي خانواده هاي زندانيان در شهركرد

– 23مرداد93 – درگيري مردم حومه بندر عباس با مأموران سركوبگر

– 27مرداد93 – حركت اعتراضي مردم اصفهان عليه خشك شدن زاينده رود

– 1شهريور93 – راهپيمايي اعتراضي در اصفهان به خاطر خشک شدن زاينده رود

– 6شهريور93- تظاهرات مردم زنجان در اعتراض به آلودگي هوا

-9شهريور ماه 93 – درگيري دانشجويان دانشگاه آزاد بروجرد با مزدوران حراست

– 14شهريور93 – تشکيل زنجيره انساني حمايت از رودخانه کارون در اهواز

– 30شهريور93 – اقدام اعتراضي خانواده هاي دراويش زنداني در تهران

– 31شهريور93 – تحصن اعتراضي خانواده هاي دراويش در تهران

– 7مهر93 – تظاهرات اعتراضي در اروميه به خاطر خشك شدن درياچه اروميه

– 1آبان93 – تظاهرات در تهران عليه اسيد پاشي به زنان و دختران

– 3آبان93 – اعتصاب و تظاهرات در اصفهان، تهران و ديگر شهرها عليه اسيد پاشي

– 4آبان93 – ادامه اعتراضات سراسري عليه جنايت اسيدپاشي

– 7آبان93 – تجمع اعتراضي پرستاران در مقابل مجلس رژيم درتهران

– 8 آبان 93 –حركت اعتراضي در سالگرد شهادت ستار بهشتي در رباط كريم

– 8آبان93 – حركت اعتراضي مردمي بر سر مزار ريحانه جباري

8آبان93 – تظاهرات مردم اهواز در اعتراض به خشك شدن كارون

 – 19آبان93 – تظاهرات و درگيري با مأموران رژيم در انديمشك، نادري، اهواز و آبادان

-19آبان93- تجمع مردمي در اهواز در اعتراض به آلودگي هوا

-23 آبان 93 درگيري جوانان يزد با مأموران سركوبگر انتظامي

4تا 7آذر93- اعتراضات دانشجويان دانشگاه جهرم و حملات عوامل وحشي رژيم با چاقو به دختران دانشجو

-8آذر93-تجمع اعتراضي بازنشستگان و كارگران در مقابل مجلس رژيم

-9آذر93-دهمين روز اعتصاب غذاي29زنداني سياسي كرد در اروميه و اعلام حمايت زندانيان سياسي سنندج و زندان‌هاي جنوب ايران

-16آذر93-اعتراضات دانشجويان در شهرهاي مختلف كشور به مناسبت روز دانشجو

-22 دي 93-حركت اعتراضي هزاران تن از پرسنل ايران خودرو

– 18 ديماه 93- اقدام اعتراضي جوانان سعادت آباد تهران

– 9 بهمن 93 – راهپيمايي كشاورزان حوزه زاينده رود و درگيري با نيروهاي سركوبگر

– 11 بهمن 93 تجمع اعتراضي كارگران كارخانه پتروشيمي لردگان

-25 بهمن 93 – حركت اعتراضي كارگران در عسلويه

-26 بهمن 93- تجمع اعتراضي دامداران ايلام در مقابل مجلس رژيم

– 30 بهمن 93-حركت اعتراض بازاريان بازار سرپوشيده اردبيل

-4 اسفند93 – تظاهرات اعتراضي ۲۰۰۰ پرستار مقابل مجلس

– 10اسفند93 – تجمع اعتراضي بازنشستگان ذوب آهن و فولاد مباركه در اصفهان

-12اسفند93- اعتراضات خانواده هاي اعدام شدگان در مقابل زندان اوين، مجلس و بيت خامنه‌ای

– 26اسفند تا 4فرودين94-تظاهرات و درگيري در اهواز در اعتراض به خودسوزي يونس عساكره

-26 اسفند 93- درگيري جوانان منطقه 10تهران با مزدوران سركوبگر و يگان ويژه

– 14فروردين94- راهپيمايي مردم اهواز، با پلاكارد: ”همه ما يونس هستيم“، همراه با حمايت از انقلاب سوريه و عمليات ”طوفان قاطع“ در يمن

– 15 تا 17فروردين94-حركت اعتراضي بيش از هزار كارگر لوله و نورد صفا

– 18فروردين94- تجمع۴۰۰کارگر کارخانه روغن نباتي جهان مقابل استانداري زنجان

– 19و20فروردين94- اعتصاب غذاي 15زنداني سياسي گوهردشت

– 20فروردين94- تجمع اعتراضي300کارگر فولاد آذربايجان و کارگران گيربکس سازي ميانرو

– 23فروردين94- شورش زندانيان گوهردشت عليه احكام اعدام و درگيري با گارد زندان

– 23فروردين94- تجمع اعتراضي عشاير دزفول

– 23فروردين94- تجمع خانوادههاي 8زنداني درمعرض حكم اعدام

– 23فروردين94- شورش در زندان مرکزي کرج و رجايي شهر‌‌ با شعار ”نميگذاريم ما را بكشيد“

– 26فروردين94- تجمع اعتراضي کارگران شرکت شيشه ايران فلوت

– 26فروردين94- حركت اعتراضي كارگران لوله‌سازي ساوه

– 27فروردين94- تجمع اعتراضي در تهران در ياد بود يك قرباني اسيد پاشي

 – 27فروردين 94- تظاهرات اعتراضي معلمان در 27استان و 60شهر كشور

– 28فروردين94- حركت اعتراضي500 کارگر لوله‌سازي ماهشهر

 – 29فروردين94 – تجمعات اعتراضي جوانان اهواز عليه تبعيض و آلودگي هوا

– 30فروردين94- تجمع اعتراضي۶۰۰تن از كاركنان برق منطقه‌اي کشور

– 1ارديبهشت94- تجمع اعتراضي 1500 كارگر مراكز مخابرات روستايي

– 2ارديبهشت 94- تظاهرات مردم مهاباد در اعتراض به قتل فجيع فريناز خسرواني.

– 10 ارديبهشت 94 – اعتراض كاركنان كارخانه سوسيس و كالباس سازي در تبريز

-14 ارديبشهت 94- درگيري مغازه داران خيابان خميني با مأموران مالياتي

– 17 ارديبهشت 94 -تجمع سراسري معلمان در بيش از صد شهر كشور

-29 ارديبشهت 94- تجمع اعتراضي 1000 تن از متقاضيان مسكن مهر در تهران

– 31 ارديبهشت94-تجمعات اعتراضي معلمان دريزد، اروميه، كرج، بوشهر و مريوان

 – 3خرداد 94-تظاهرات سراسري پرستاران در شهرهاي مختلف كشور

-1 تير 94 – سلسله تجمعات اعتراضي پرستاران در بيمارستان هاي كشور

 – 4تير 94- تظاهرات مردم بوكان در اعتراض به اسيد پاشي

-8 تير 94 درگيري دستفروشان با نيروهاي سركوبگر در كرج

-29 تير 94 -تجمع اعتراضي ساكنان جنت آباد و شهران درتهران

49- جنبش اعتراضي معلمان ايران كه از سال93 در تهران و شهرهاي مختلف كشور شكل گرفته بود، ابعادي سراسري و توده‌يي به خود گرفته و هم چنان ادامه دارد.

در اولين تظاهرات بزرگ معلمان در روز 10 اسفند 93 شعارهاي مربوط به مطالبات صنفي با شعارهاي سياسي عليه خشونت، اعدام، شکنجه و برنامه اتمي رژيم همراه بود. معلمان مي گفتند: «هسته‌اي را رها کنيد، فکري به‌حال ما کنيد». آنها فرياد بر مي آوردند: «جاي معلم زندان نيست»، «نه زندان، نه تهديد، نه اخراج»، «معلم زنداني آزاد بايد گردد»، «معلم مي‌ميرد ذلت نمي‌پذيرد»،« معلم بيدار است از تبعيض بيزار است».

در دومين حركت اعتراضي سراسري در روز 27فروردين94، معلمان تجمعات خود را در بيش از 60شهر در 27استان کشور از جمله در دو نقطه تهران برپا كردند و خواستار افزايش حقوق، رفع تبعيض، رفع فضاي امنيتي حاكم بر مدارس، بهبود كيفيت فضاي آموزشي، لغو احكام قضايي و آزادي معلمان زنداني شدند. معلمان پلاكاردهايي را حمل ميكردند كه روي آنها نوشته شده بود: «معلم زنداني آزاد بايد گردد»، «خط فقر 3ميليون، حقوق ما يك ميليون»، «انتقاد ممنوع، اختلاس آزاد».

 خامنه‌ای در قبال گسترش اعتراضات معلمان و فراخوان به تظاهرات بعدي در روز 17ارديبهشت، واكنشي زبونانه نشان داد و روز16 ارديبهشت94 گفت: « معلمان غافل نيستند از توطئه دشمن، اينهايي كه به عنوان معيشت يك شعار ميدهند چند تا شعار فتنه‌گرانه و سياسي و خطي هم در پهلويش مي‌گنجانند؛ همه كس مي‌فهمند كه اين انگيزه‌اش انگيزه سالمي نيست، براي دلسوزي از معلم نيست، هدفهاي ديگري دارد. كما اين‌كه فلان رسانه‌ خارجي كه شروع مي‌كند روي اين مسأله فعاليت كردن، كه مي‌بينيد، همين حالا هم مشغولند، از مدتي پيش بيشتر مشغولند، اين از روي دلسوزي نيست. براي مشكل درست كردن براي نظام است، براي دردسر درست كردن براي نظام است».

اما سوّمين حركت اعتراضي بزرگ معلمان با تودهني به تهديد خامنه‌ای در روز 17ارديبهشت 94 شكل گرفت و معلمان در پلاکاردهايي که با خود حمل مي‌کردند نوشتند: «ميزنم فرياد هرچه باداباد، واي از اين توفان واي از اين بيداد»، «معلم بيدار است، از تبعيض بيزار است»، «معلم فرياد مي‌زند، رسانه سانسور مي‌کند»

روز 31ارديبهشت معلمان در بسياري از شهرها براي چهارمين بار تجمعات اعتراضي برپا كردند و روز 31 تير در پنجمين حركت اعتراضي خود از شهرهاي مختلف كشور از جمله مشهد، مهاباد، يزد، کهکيلويه، مريوان، دلفان، خمين، اصفهان، کرمان، شهرضا، انزلي، سبزوار، رباط کريم، پاکدشت، سنندج، قزوين، شهرکرد، کرج، همدان، اروميه و ساري براي تجمع در مقابل مجلس رژيم به معلمان تهران پيوستند. شعارهاي آنان چنين بود: «معلم زنداني آزاد بايد گردد»، « گرسنگي تاکي؟»، «معلم به پا خيز براي رفع تبعيض»، «نان، مسکن، منزلت».

رژيم آخوندي به تجمع اعتراضي معلمان حمله ور شد و بسياري از آنها را دستگير كرد. اما معلمان بازداشت شده با اعتصاب‌غذا و با اتحاد و روحيه بالا، رژيم را وادار به عقب نشيني و آزاد كردن معلمان دستگير شده كردند.

50-حركت اعتراضي و سراسري ديگري كه به موازت اعتراضات سراسري معلمان، شكل گرفت، جنبش اعتراضي پرستاران بود. روز 4 اسفند93 تهران شاهد تجمع اعتراضي 2000پرستار در مقابل مجلس رژيم بود. اعتراضات پرستاران كه در شهرها و مراكز مختلف پزشكي ادامه داشت، از اول تيرماه 94 در اعتراض به قوانين ظالمانه و تحميلات ارتجاعي رژيم، در ابعاد سراسري و از جمله در شهرهاي اهواز، گرگان، مشهد، زاهدان و زابل بالا گرفت و با حمايت و همبستگي عمومي رو‌به‌رو شد.

دامنه جنبش اعتراضي پرستاران در ميان پزشكان و ساير همكارانشان در بيمارستانها و مراكز پزشكي گسترش يافت و به رغم اقدامات سركوبگرانه و تهديدهاي حكومتي، هم چنان ادامه دارد.

51- جنبش زندانيان سياسي كه از بهار سال 93با مبارزات دلاورانه يي مانند حماسه مقاومت بند350 اوين و رشادت و شهادت مجاهد خلق غلامرضا خسروي فصل درخشاني را آغاز كرد، اعتصابها، افشاگريها و برپايي مراسم و اقدامات شجاعانه‌يي را در پي آورد، نظير حمايتهاي زندانيان سياسي در زندانهاي مختلف كشور از حقوق رزمندگان آزادي در ليبرتي و حركتهاي اعتراضي جوانان و مردم به پاخاسته يا پيامهاي زندانيان سياسي در همبستگي با گردهمايي بزرگ مقاومت در پاريس، که همه نمودهاي بارزي از يك روحيه سرزنده و رزمنده اند. در حالي كه استبداد ضد بشري حاكم تلاش مي كند با موج اعدامها، جامعه را مرعوب و متفرق كند، زندانيان سياسي با هوشياري و دليري، اتحاد چشمگيري را بين زندانيان كرد، بلوچ، اهل سنت، دراويش، هنرمندان و ساير زندانيان، با هر عقيده و مرام و مليت، گسترش داده اند. اين رزمندگي و همبستگي به ساير بندها و زندانها نيز منتقل شده و زندانياني هم كه اتهامات سياسي ندارند، آن را براي ايستادگي و مطالبه حقوقشان سرمشق قرار داده اند.

گسترش سراسري اعتراضات اقشار مختلف مردم ايران و اعتلاي آن به سطح سياسي و ضد حكومتي، نشان مي دهد كه استبداد زهر خورده ديني، اكنون با جامعه يي توفاني و در آستانه انفجار روبه‌روست.

52- ديكتاتوري آخوندي در شرايط كنوني بيش از هرچيز از پيوند مقاومت سازمانيافته با اعتراضات عمومي و اثر گذاري پايداري دليرانه رزمندگان اشرفي و ارتقاي روحيه رزمنده و شعارهاي سرنگوني مانند «مرگ براصل ولايت فقيه» در هراس است. از همين روست كه در يك سال گذشته دواير گفتمان سازي بيت خامنه‌ای، وزارت اطلاعات و سازمان تبليغات اسلامي با بودجه بي حساب، به تبليغات و اقدامات ديوانه واري عليه مقاومت در سطح جامعه، به ويژه در عكس العمل نسبت به موفقيتها و دستاوردهاي مقاومت روي آورده است؛ هرچند كه اين عكس العملها، به خاطر رسوايي و چنته خالي دشمن، در اغلب موارد به زيان رژيم عمل كرده و ضرورت و نقش مقاومت سازش ناپذير براي به زيركشيدن استبداد ديني را برجسته مي كند.

شمه يي از اقدامات دشمن در يك سال گذشته، علاوه بر ياوه گويي و زوزه كشيدن در تمامي منبرها و نمايشهاي جمعه، عبارتند از:

-توليد75 مورد فيلم، مستند، سريال و برنامه هاي مفصل تلويزيوني يا سينمايي و انتشار 24 كتاب

 – انتشار هزاران خبر و مطلب سرشار از جعل و دروغ، با مضامين طراحي شده و كليشه‌يي در رسانه هاي حكومتي و سايتهاي زنجيره يي وزارت اطلاعات

-برگزاري بيش از 100 جلسه و نمايشگاه و همايش در دانشگاهها و نقاط مختلف كشور

– ارسال هزاران نامه و تومار براي دولتها و ارگانها و شخصيتهاي بين المللي

– بيش از 80ملاقات و ديدار ويژه با مقامات و شخصيتهاي خارجي در داخل ايران براي طرح شكايت هاي ساختگي عليه مقاومت ايران

فصل پنجم:

بن بست استراتژيك رژيم در سه جنگ در منطقه

تحولات يمن و تشكيل ائتلاف عربي

53- سال گذشته سال شكست هاي پي در پي رژيم آخوندي در سياست صدور تروريسم و بنيادگرايي بود. خامنه‌ای با هزينه هاي كلان مالي و نيرويي و لجستيكي عملا در سه جنگ در خاورميانه درگير شد و در صدد بود با تحكيم مواضع خود در عراق، وارد كردن ضربات هر چه بيشتر به اپوزيسيون سوريه و دور كردن كابوس سرنگوني اسد و بالاخره با كودتا و اشغالگري در يمن توسط مزدورانش و رساندن خود به باب المندب، تعادل قوا در منطقه را بطور كامل برهم بزند و كشورهاي 1+5 را ناگزير به دادن امتيازهاي بسيار بيشتر در مذاكرات اتمي كند. اما درست به عكس، گسترش بادكنكي در منطقه تركيد و كشتي صدور تروريسم و بنيادگرايي رژيم هر چه بيشتر به گل نشست. اين روند با سقوط نخست وزير دست نشانده رژيم در عراق در مرداد 93 شروع شد و با پيروزيهاي پي در پي انقلابيون سوريه و شكستهاي پاسداران و ارتش اسد و آزاد شدن مناطق بيشتري از سوريه ادامه پيدا كرد. تشكيل ائتلاف منطقه اي در فروردين 94 عليه كودتاي شبه نظاميان مورد حمايت رژيم در يمن نقطه عطفي در مقابله با اين سياست رژيم ولايت فقيه، نه فقط در رابطه با يمن، بلكه در سطح منطقه بود كه صحنه را چرخاند و آزاد سازي عدن در تير ماه 94 توسط نيروهاي مقاومت مردمي و پيشروي آنها به سوي ساير استانها و صنعا را در چشم انداز قرار داد. هم‌چنان‌كه در اطلاعيه خانم رجوي پس از توافق لوزان آمده است تشكيل اين ائتلاف يكي از علل عقب نشيني رژيم در لوزان بود. زنجيره شكست هاي پي در پي رژيم در يمن و سوريه و عراق بدون ترديد نقش مهمي در عقب نشيني خامنه‌ای از خطوط قرمزش در پروژه تسليحات اتمي داشته است و زهر اتمي به نوبه خود رژيم را در زمينه صدور تروريسم و بنياد گرايي در موقعيتي ضعيف تر قرار مي دهد. اما از آنجا كه صدور تروريسم و ارتجاع براي رژيم ولايت فقيه يک حريم امنيتي ايجاد مي کند، خامنه‌ای باز هم با صرف ميلياردها دلار خواهد كوشيد اين حريم را حفظ کند.

شورا در اجلاس مياندوره‌ يي خود در 27 و 28 خرداد 1394، نيز سياست صدور بحران و تروريسم رژيم را كه به طور خاص توسط خامنه‌ای و دربار ولايت فقيه پيگيري و تأمين مالي مي‌ شود را مورد بحث قرار داد و نتيجه گيري كرد كه رژيم در اين پايه استراتژيك «حفظ نظام» نيز با شكست و بحراني بي سابقه و بي علاج روبه‌روست.

54- شوراي ملي مقاومت يكسال پيش در بيانيه سي و سومين سالگرد تأسيس خود اعلام كرد: «گروه حوثيها كه بر بخشهايي از اين كشور (يمن) مسلط شده، از حمايت مالي، تسليحاتي، آموزشي و سياسي نظام ولايت فقيه بهرمند است. رئيس جمهور يمن، عبد ربه منصور هادي، اخيراً در مصاحبه با تلويزيون العربيه گفت: رژيم ايران تلاش مي‌كند كه صنعا را با دمشق مبادله كند. او گفت: ايران به صورت گسترده در مسائل داخلي يمن دخالت دارد و چهار كانال تلويزيوني دارد كه عليه يمن برنامه پخش مي‌كنند. او اضافه كرد كه تعدادي از مشاوران ويژه عبدالملك حوثي تابعيت ايراني دارند. او همچنين يادآور شد كه دو تن از افسران سپاه پاسداران ايران در حال ساختن يك كارخانه موشك سازي بودند كه دستگير شدند. علاوه براين حدود 1600 طلبه حوثي از يمن در گذشته به ايران رفته اند».

بيانيه شورا ضمن اشاره به جزييات بيشتري از مداخلات رژيم در يمن و ارسال كشتي سلاح براي حوثي ها و آموزش آنها نتيجه گيري كرد «به اين ترتيب، از يك طرف روشن مي‌شود كه چگونه رژيم آخوندي آتش جنگ وكشتار را به كشورهاي مختلف منطقه «هديه» كرده و از طرف ديگر، تا حدودي، مي توان فهميد كه 800 ميليارد دلار درآمد نفت طي هشت سال گذشته، در كجاها به مصرف رسيده است».

55-در شهريور ماه گذشته پاسدار عليرضا زاكاني عضو مجلس رژيم ارتجاع و رئيس سابق بسيج دانشجويي گفت: «در يمن حادثه ‌يي عظيم تر و بزرگتر از لبنان در حال وقوع است؛ از 20 استان يمن 14 استان در دست انقلابيون يمن است و 90 درصد صنعا نيز همين ‌طور….با اين كار تمام معادلات را برهم زده ‌اند؛ پس از پيروزي در يمن به‌ طور حتم نوبت عربستان است زيرا اين دو كشور حدود 2 هزار كيلومتر مرز مشترك داشته و از طرفي نيز امروز 2 ميليون نفر اسلحه به دست سازمان ‌يافته شده در يمن وجود دارند….امروز انقلاب اسلامي سه پايتخت از كشورهاي عربي را در اختيار دارد و تا چند وقت ديگر صنعا را نيز گرفته و سيستم يكپارچه ‌سازي مسلمانان را اجرايي خواهد كرد….» (سايت حكومتي تابناك 29شهريور 1393)

روز 20 بهمن 1393، نماينده خامنه‌ای در سپاه پاسداران، آخوند علي سعيدي در مصاحبه با تلويزيون رژيم گفت: «يك روزي مرزهاي ما شلمچه بود، حاج عمران بود، مهران بود، امروز مرز ما ساحل مديترانه است، امروز يمن دارد شعار اسلامي و انقلابي مي دهد، عمق استراتژيكمان، همه مي دانند كه آن چه در معادلات لبنان تاثير گذار بوده موشك ايران بوده، قدرت ايران بوده، فرهنگ بسيجي بوده، آن چيزي كه در عراق توانسته مقابل اين جريان انحرافي فاسد به مقابله برخيزد و عراق را نگهدارد اين اراده و فرهنگ بسيجي بوده…. يك شرايط بسيار وخيمي بود در آستانه سقوط بود دمشق، بعد اين فرهنگ منتقل شد مقاومت در سوريه شكل گرفت نزديك به 48 ماه است كه اين مانده يا در قضيه لبنان همين اتفاق افتاد، در غزه هم همين اتفاق افتاد، در عراق هم همين اتفاق افتاده…».

56- در همين دوران، با تسلط حوثيها بر برخي بنادر و فرودگاههاي يمن، سيل پاسداران و سلاحهاي سنگين و نيمه سنگين به يمن سرازير شد و بالاخره مزدوران رژيم…. بر صنعا مسلط شده و رئيس جمهور و دولت قانوني كشور را تحت بازداشت خانگي در آوردند و براي اشغال بندر و شهر استراتژيك عدن و تسلط بر باب المندب به سمت جنوب كشور حركت كردند. با اشغال صنعا رژيم ايران وارد روابط رسمي با حوثيهاي اشغالگر و انعقاد قراردادهايي بر آمد كه مضمون آنها تسلط مستقيم رژيم بر اين كشور بود. يك قلم رسما هر روز 4 پرواز شركت هوايي ماهان وابسته به سپاه پاسداران به فرودگاه صنعا وارد مي شد.

اما تشكيل ائتلاف منطقه اي برهبري عربستان سعودي در 6 فروردين 1394 كه اولين عكس العمل قدرتمند و ائتلاف كشورهاي منطقه عليه فاشيسم ديني حاكم بر ايران بود، رژيم را غافلگير كرد. اين رژيم كه به 25 سال مفت خوري عادت كرده و برنده اصلي سه جنگ بزرگ منطقه بود به هيچوجه انتظار تشكيل ائتلاف و عمليات ”طوفان قاطع“، ”بازسازي اميد“ و ”تير طلايي“ را نداشت، بخصوص كه دولت آمريكا هم چندان روي مساعدي با اين ائتلاف نشان نميداد. اين ائتلاف در قدم اول راههاي زميني و هوايي و دريايي رژيم به يمن را بست و مقاومت مردمي در حاليكه تقريبا تمامي امكانات ارتش قديمي و نسبتا قدرتمند يمن در دست علي عبداله صالح و در خدمت رژيم ايران و حوثي ها قرار داشت، توانست با پوشش هوايي ائتلاف به رويا رويي با اشغال و به آزاد سازي عدن در تيرماه امسال و متعاقبا استانهاي مجاور آن بپردازد. روز 18 اسفند يعني كمتر از 20 روز قبل از تشكيل ائتلاف پاسدار سرلشگر شمخاني دبير شوراي عالي امنيت ملي رژيم آخوندي كه تشكيل چنين ائتلافي به هيچوجه در محاسبه هايش نبود بنحو ابلهانه‌یي اعلام كرد هم اكنون «نيروي دريايي ايران در درياي مديترانه و باب المندب حضور دارد».

57-كميسيون ‌‌امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت در 12 ارديبهشت 94 در اطلاعيه يي تحت عنوان «طراحي خامنه‌ای براي اشغال صنعا و در قدم بعد تصرف كل يمن» ضمن تشريح برنامه ريزيهاي رژيم در 25 سال گذشته براي نفوذ در يمن و طرحهاي رژيم براي تسلط بر يمن پس از شروع قيام مردم در سال 2011 نوشت: خامنه‌ای در خرداد 1394 به نيروي تروريستي قدس دستور داد، طرح اشغال صنعا توسط حوثيها و تسلط بر يمن تسريع شود. اين اقدام به دنبال بالاگرفتن بحران در عراق و تصرف بخشهاي زيادي از اين كشور توسط داعش و تشكيل ائتلاف بين المللي در اين رابطه، صورت گرفت. بر اساس اين گزارشها خامنه‌ای گفته بود، توجهات آمريكا به داعش و عراق از يكسو و مذاكرات اتمي از سوي ديگر باعث مي شود، آمريكا حساسيت كمتري نسبت به دخالت رژيم ايران در يمن نشان دهد. وي تأكيد  كرده بود با استفاده از اين فرصت، ما با گسترش نفوذ در يمن مي توانيم مشكلاتي را كه در عراق با آن مواجهيم تحت‌الشعاع قرار دهيم.

-اطلاعيه ادامه مي دهد: در يك سند محرمانه نيروي قدس، تصريح شده است سپاه پاسداران از دو سال پيش انواع سلاحها از جمله شمار زيادي موشکهاي زمين به زمين و زمين به دريا را به يمن ارسال كرده و در اختيار حوثيها گذاشته، به همين دليل آنها مشکلي از بابت موشك و سلاح ندارند….پرونده يمن از سالها پيش دست نيروي قدس بود، اما از سال گذشته خامنه‌ای به طور مستقيم آن را از طريق نيروي قدس دنبال مي كند. اين نيرو ارگانهاي ديگر حكومتي را نيز به اين منظور به خدمت مي گيرد. نمايندگان حوثيها در تهران، جلسات ثابتي در دفتر خامنه‌ای دارند و مسئول امور حوثيها در دفتر خامنه‌ای شعبانكاري است…..

58-پس از تشكيل ائتلاف عربي، برخي از باندهاي دروني رژيم از عملكرد نيروي قدس شروع به انتقاد كردند. يك گزارش دروني از يكي از اين باندها مي نويسد: «در يمن خيلي زياده روي شد. گرفتن صنعا خوب بود ولي پيشروي به سمت عدن اشتباه بود. وقتي وزير خارجه اردن (اسفند ماه 1393) پيام صلح با عربستان را به ايران آورد و خواست ايران در يمن دخالت نكند امر بر نيروي قدس مشتبه شد و استراتژي تسخير يمن مشابه سوريه و عراق را طراحي كرد. اين يك شكست استراتژيك در منطقه است…همچنانكه در عراق نيز نيروهاي طرفدار ايران را در تكريت پس زدند و آمريكا تهديد كرد اگر شبه نظامي ها به عقب نروند بمباران نمي كند. سپاه نمي تواند با حوثي ها به كل يمن مسلط شود. اگر حوثيها در صنعا مي ماندند عربستان مي خواست مذاكره كند، ما در موضع قويتري بوديم. تسخير تمام يمن اشتباه و مرحله سوزي بود كه منجر به اين لشگر كشي عليه ايران شد كه در اين چند دهه بيسابقه است.

متأسفانه برادران سپاه منطقي و استراتژيك نگاه نمي كنند. فرماندهان سپاه غافلگير شدند و پيش بيني اين وضعيت را نمي كردند. انتشار خبرها و عكسهاي حاج قاسم در فضاي مجازي براي سپاه دامي بود كه منطقه را عليه ايران شوراند و نيروهاي وفادار به ايران را تضعيف كرد. همين الان همه سرمايه هاي ساليان ايران در لبنان و يمن و سوريه و عراق تضعيف شده است».

فصل ششم:

جنگ در سوريه، چشم انداز شكست در عمق استراتژيك رژيم

59-شوراي ملي مقاومت ايران از ابتداي شروع خيزشها و اعتراضات مردمي در سوريه و تکامل جنبش انقلابي عليه بشار اسد در کنار مبارزه مردم سوريه قرار گرفت و در بيانيه دو سال پيش اعلام کرد: «مداخله خامنه‌اي در سوريه براي حفظ ديکتاتوري بشار اسد- كه كشاكش مرگ و زندگي براي رژيم ايران است – و افول حزب الله لبنان در پيآمد جنگيدن در کنار نيروهاي ديکتاتور سوريه، موجي از خشم و نفرت در کشورهاي عربي برانگيخته است. نظريه پردازان ولايت خامنه‌اي بر اين امر اتفاق نظر دارند که با فروريختن نظام اسد، كل جبهه منطقه‌يي رژيم فرو مي ريزد و تخت سلطنت خامنه‌اي در تهران به لرزه در خواهد آمد. اظهار نظر آخوند مهدي طائب سركرده قرارگاه عمار در اين باره كه حفظ سوريه از خوزستان براي نظام مهم تر است، نگرش استراتژيك تمام رژيم است» (بيانيه شورا مرداد 1392).

60- در حاليكه در اواخر سال 2011 و اوايل 2012 بشار اسد در معرض سقوط قرار داشت رژيم آخوندي با تمام قوا و با بكار گرفتن تمام عيار نيروي تروريستي قدس و باند تروريستي حسن نصرالله در لبنان، و مزدوران عراقي و يمني و افغاني در صدد نجات بشار اسد برآمد. علاوه بر كمك هاي نظامي، نيرويي، مالي و تسليحاتي و اطلاعاتي، رژيم تلاش كرد با تفرقه اندازي در ميان صفوف مخالفين و با بكارگرفتن و تقويت باندهاي افراطي و بنيادگرا، ارتش آزاد سوريه و انقلاب مردم اين كشور را تضعيف و گرفتار درگيريهاي داخلي كند. تاكتيكي كه كمك شاياني به نجات موقت اسد از سرنگوني كرد.

نذيرحكيم دبير هيأت سياسي ائتلاف ملي سوريه دركنفرانسي در سناي فرانسه در15ارديبهشت94(5مي) گفت: «امروز من با دليل اعلام مي‌كنم، سوريه به‌صورت نظامي توسط رژيم ايران اشغال شده بود، صحبت فقط از يك حضور يا پشتيباني نيست، بلكه صحبت از يك اشغال واقعي نظامي است. اما به‌رغم همه اينها، 2 ماه است كه مقاومان سوري توانستند جبهه‌هاي مختلفي را آزاد كنند در ادلب و جسر الشغور كه منطقه‌يي استراتژيك است و مي‌تواند وضعيت را تغيير دهد….امروز از نظر من، اسد در صورتي در قدرت مي‌ماند كه رژيم ايران به حمايت از او ادامه بدهد. 87 ميليارد دلار پرداخت‌شده در عرض 3 سال، صحبتم مستند است؛ و اسد قدرت را ترك نخواهد كرد تا زماني كه رژيم ايران سوريه را ترك نكند».

اطلاعيه 26 آبان 93 كميسيون امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت پاره يي از «ترفندهاي اطلاعات و نيروي قدس آخوندها براي تفرقه اندازي و تروريسم در سوريه به سود بشار اسد» را «عينا از اسناد و گزارشهاي داخل رژيم» فاش كرد و از جمله خبر داد:

«-سپاه و اطلاعات و نيروي قدس از دو سال پيش اختلاف انداختن بين گروههاي مخالف دولت بشار را در سوريه شروع كردند. اصل بر اين است كه كساني را كه مي‌توان خريد يا با دادن امكانات آنها را جذب كرد از ائتلاف ملي جدا كنند. كساني كه راه نمي آيند، بايد به هر قيمت در داخل خاك سوريه از ميان برداشته شوند.

-ابتدا با عشاير و قبايل ارتباطاتي برقرار شد و گروههايي را مسلح كرديم. خيلي از اين گروهها در جبهه معارضين بودند و ما خيلي آنها را حمايت كرديم. ما توانستيم بين فرماندهان گروههاي مخالف، اختلاف بيندازيم و حتي همديگر را ترور كردند و قتلعام هاي عشيرتي راه انداختند. سپاه از يك طرف توسط جوانان حزبالله و جوانان ايران و جوانان شيعه سوري، ميزان درگيريها عليه مخالفان دولت سوريه را بالا برد و از طرفي بين سرگروههاي مخالفين، اختلاف انداخت.

-اطلاعات و سپاه توانستند شكاف خيلي بزرگي در بخش عشاير ايجاد كنند. طوري كه آنها بدجوري تو سر و كله هم زدند و پاشيده شدند. بچه هاي اطلاعات و دوستان سپاه توانستند در بهترين و بالاترين نقطه شكاف ايجاد بكنند و آنها به جان هم افتادند و ضربات دردناك خوردند.

-در خيلي از مناطق فرزندان سران عشاير را گروگان گرفتيم و سعي كرديم با عشاير معامله كنيم و آنها را به سمت دولت بكشيم. مسئولين امنيتي سپاه شخصاً بعضي وقتها با سران عشاير ملاقات مي كردند. عشاير خيلي تعيين كننده هستند. طرفهاي حسكه و حلب و مكاره و پنجه و ساير جاها عشاير قبلاً مخالف دولت بودند ولي الان مجبور شدند كه با دولت كار كنند.

-اختلاف انداختن بين شيعه و سني هم براي ما خيلي باعث كمك شد و طلابي كه از قم آمدند براي اينكار پاداش خوبي گرفتند.

-دولت سوريه، در خيلي از موارد مستقيم و غيرمستقيم راه را براي ورود داعش به قلمرو عشاير باز مي كند و زد و خورد بين خود آنها بالا مي گيرد. دولت هم كاري با داعش ندارد بر عكس خيلي جاها از آن حمايت مي كند.. ارتش آزاد تا به حال در جنگ با داعش 7 هزار نفر كشته داده و هزاران اسير در دست داعش دارد.

-طرحهايي اجرا شد كه گروههاي مسلح به همديگر هم بدبين مي شدند و برخوردهاي مسلحانه مي كردند. وضعيت طوري شد كه جيش الحره (ارتش آزادي سوريه)، جبهه النصره و جيش الاسلام و داعش درگيري تن به تن را شروع كردند. داعش خيلي به نفع بشار تمام شد.

-دولت خيلي از مخالفان را بمباران كرد و برخي را بمباران نكرديم و توانستيم با اين شيوه‌ها جلب بكنيم و امكانات و سلاح به گروهها داديم تا از آن عليه يكديگر استفاده كنند. سپاه قدس به طور گسترده مستشاران نظامي و نيروهاي آموزش ديده را از طريق عراق وارد سوريه كرد و تمام طرحها و برنامه هاي عملياتي را به عهده گرفت تا صحنه به نفع ما عوض شود».

61- پايداري مردم سوريه و تسليم نشدن آنها برغم شرايط بسيار سخت با 300 هزار شهيد و بيش از 12 ميليون آواره، همچنين بدليل خيزش مردم عراق و بركناري مالكي كه كمك رساني به اسد را سخت كرد باعث شد كه روند قضايا از يك سال پيش معكوس شود و به نفع مردم و انقلاب سوريه تغيير كند. سال گذشته در 8 مهرماه 1393 پاسدار شمخاني به سوريه رفت تا به بشار اسد و سردمداران رژيمش روحيه بدهد.

همچنانكه در اطلاعيه دبيرخانه شورا در تاريخ 20 مهر 1393 آمده است شوراي عالي امنيت رژيم آخوندي پس ازسفر پاسدار علي شمخاني و ملاقات با اسد و ديگر مقامات دولت سوريه، گزارشي درباره تحولات سوريه براي سركردگان رژيم تهيه کرد كه در آن تأكيد  شده است:

«-براي ”جمهوري اسلامي ايران محور عراق، سوريه، لبنان و يمن تعيين كننده است و نبايد از آن عقب نشيني كرد“ و هر ”اقدام ضروري“ در اين رابطه بايد انجام شود و از طريق اين حلقه ”ما مي توانيم بقيه كشورهاي عربي به خصوص عربستان سعودي و اردن را محاصره“ و كشورهايي مانند مصر را تحت فشار قرار دهيم.

-تا چند ماه پيش تعادل در سوريه به نفع اسد تغيير كرده بود و دشمنان او ضعيف شده بودند. تحولات عراق و به خصوص بركناري مالكي و مسائل داخلي اين كشور، رژيم را در سوريه با مشكل مواجه كرده است. چه به خاطر ايجاد مشكل در انتقال نيرو و مهمات از خاك عراق و چه به خاطر اينكه رژيم مجبور شد بخشي از شبه نظاميان تروريست مانند عصائب و كتائب و تيپهاي ضد ابوالفضل العباس و ذوالفقار را از سوريه به عراق برگرداند.

– خامنه‌ای سوريه را به عنوان مشغله اصلي قاسم سليماني فرمانده نيروي قدس قرار داده و ”سردار همداني را كه همه آقايان با جايگاه و اعتبارشان آشنا هستند تمام عيار وقف سوريه“ كرد. خود سليماني نيز به طور مستمر به سوريه رفت و آمد مي كند و در ميان افسران سوري اين جمله معروفي است كه ”وقتي حاج قاسم سليماني اينجا است شب راحت مي خوابيم“.

– خامنه‌ای ”به اندازه يك كشور براي سوريه بودجه و هزينه نظامي و سياسي اختصاص داده و براي همين آقا اعلام كرده است كه سوريه خط قرمز ماست. اگر تدبير رهبري نبود همه چيز تمام شده بود“ و در اين صورت در عراق و لبنان با فاجعه مواجه مي شديم و ”دامنه موضوع به تهران“ كشيده مي شد».

62-در يك سال گذشته انسجام و وحدت ميان گروههاي اپوزيسيون، و كم شدن اختلاف ميان كشورهاي منطقه در ارتباط با سوريه و تشديد انزواي منطقه يي رژيم ايران باعث شد كه ارتش آزاد سوريه و ديگر گروههاي اپوزيسيون مواضع خود را تحكيم كنند و بسياري از مناطق حساس و استراتژيك از جمله تمامي استان ادلب، مناطق وسيعي از حما و حلب و درعا در جنوب را آزاد نموده و ضربات استراتژيك بر پيكر رژيم اسد وارد كنند بطوري كه براي اولين بار در چند ماه گذشته اسد دست كم دو بار به عقب نشيني هاي مفتضحانه نيروهايش اذعان كرد و آنها را مانورهاي جنگي ناميد و حتي اعتراف كرد كه دچار كمبود نيرو است و بايد نيروها را به حفاظت از مناطق و اهداف استراتژيك اختصاص دهد. انقلابيون سوريه از يك سو به دمشق نزديكتر شده اند و از سوي ديگر به سمت لاذقيه و ساحل مديترانه پيشروي مي كنند و در عين حال توانسته اند با داعش مقابله و پيشرويهاي آن را متوقف و در برخي نقاط به عقب نشيني وادار كنند. اين در حالي است كه حداقل تا امروز ائتلاف بين المللي به رهبري امريكا حتي يك گلوله يا يك راكت عليه نيروهاي بشار اسد شليك نكرده و در پاره يي از مواقع عملا به سود آن كار كرده اند.

فصل هفتم:

جنگ در عراق، مداخلات جنايتكارانه و ناكام خامنه‌ای

63- به دنبال تظاهرات گسترده مردمي در بغداد و استانهاي مختلف عراق در اعتراض به فساد گسترده، كه از اوايل مرداد شروع شد و مورد حمايت مرجعيت عالي نجف قرار گرفت، حيدر عبادي نخست وزير اين كشور بسته اول اصلاحات خود را در 18 مرداد در شوراي وزيران به تصويب رساند که در 20 مرداد هم به اتفاق آرا در مجلس نمايندگان اين كشور به تصويب رسيد. در اين بسته اصلاحات كه قرار است با بسته هاي بعدي تكميل شود، علاوه بر اصلاحات سياسي و اقتصادي و اداري، مناصب معاونان رئيس جمهور و معاونان نخست وزير، لغو شده اند كه شامل حذف مالكي از منصب معاون رئيس جمهور مي شود.

اين تحولات، ضربه سنگين ديگري بر نفود و مداخله جويي رژيم آخوندي و ولي فقيه آن خامنه‌ای در عراق است كه بيش از يك دهه اين كشور را غرقه در جنگ و بحران كرده است. حذف مالكي مهره اصلي خامنه‌ای در عراق، ادامه و تكامل ضرباتي است كه در يكسال گذشته بر استراتژي ضد انساني رژيم ولايت فقيه در عراق وارد شده و در عين حال، نشانه بارزي از پيامد هاي زهر اتمي و افت موقعيت و قدرت فاشيسم ديني حاكم بر ايران در منطقه است. هر چند كه رژيم و عوامل آن بيكار نخواهند نشست و تك و پاتكهاي بسياري در پيش خواهد بود.

در رخدادها و تحولات عراق، پاسخهاي آيت‌الله سيستاني به سؤالات خبرگزاري فرانسه (به تاريخ 20اوت2015) درباره اوضاع عراق و تظاهرات مردم عليه فساد، بسيار مهم است و درآن خاطر نشان شده است: «سياستمداراني كه در سالهاي گذشته حكومت كرده اند، بيشترين مسئوليت در قبال آنچه كه كشور به آن دچارشده، متوجه آنان است. چرا كه بسياري از آنها منافع عاليه مردم عراق را نه تنها در نظر نگرفتند بلكه به منافع شخصي و گروهي و مذهبي و نژادي خودشان پرداختند و بر اين اساس، مناصب و پستهای حكومتي را بين خود تقسيم كردند، نه بر اساس شايستگي و پاكدامني و عدالت. آنها دست به فساد مالي يازيدند و اجازه دادند كه فساد در نهادهاي حكومتي در سطح وسيعي گسترش يابد. همه اين كارها- علاوه بر فقدان برنامه ريزي صحيح اداره كشور و دلايل ديگر – منجر به اوضاع نابسامان اقتصادي و خدمات عمومي شده است كه الان شاهد آن هستيم» و «مسلم است كه اگر گسترش فساد در نهادهاي مختلف حكومت به‌ويژه در نهادهاي امنيتي نبود و اگر سوء استفاده از قدرت توسط كساني كه در حاكميت بودند نبود، تشكيلات تروريستي داعش هرگز نمي توانست منطقه بزرگي از خاك عراق را تحت سلطه داشته باشد».

به دنبال انتشار پاسخهاي آيت الله سيستاني به خبرگزاري فرانسه، روزنامه شرق الاوسط (20 اوت 2015) نوشت: «آيت الله سيستاني مالكي را مسئول گسترش فساد دانست».

64- درست يك سال پيش از اين، مالكي در مرداد 93 در اثر نفرت عموم مردم عراق و ائتلاف بي سابقه جريانهاي مختلف عراقي اعم از سياسي و مذهبي عليه او و مخالفت ناگزير آمريكا و بسياري از قدرتهاي جهاني با ادامه نخست وزيري او، مجبور به كناره گيري شد. اين در حالي بود كه رژيم آخوندي و شخص خامنه‌ای تا آخرين لحظه از او حمايت مي كردند. بركناري مالكي بر باد رفتن سرمايه گذاري 8 ساله رژيم آخوندي در عراق و يك ضربه كمر شكن به نفوذ رژيم در عراق و منطقه بود كه مقاومت ايران از سال 1385 با پرداخت بهاي سنگين و خونين و كارزارهاي بي وقفه بين المللي در آن نقش پيشتاز داشت.

 اما رژيم ايران با استفاده از نفوذ گسترده اش در دستگاههاي امنيتي و نظامي و سياسي عراق و به بهانه مبارزه با داعش و با بهره برداري از سياست ضعيف آمريكا تلاش كرد آب رفته را به جوي بازگرداند و نفوذ خودش را در عراق بازسازي كند. از اين رو به جناياتي وحشيانه و بي سابقه بخصوص در استان ديالي، حومه بغداد و استان صلاح الدين دست زد. سازمانهاي بين المللي مدافع حقوق بشر، از جمله عفو بين الملل، گزارشهاي تكان دهنده يي در اين باره منتشر كردند. عوامل ريز و درشت رژيم با ژستهاي تو خالي و ابلهانه اعلام مي كردند كه ما به تنهايي مي توانيم داعش را شكست دهيم و حتي كمك آمريكايي ها را براي آزاد سازي موصل از داعش نميخواهيم (واشنگتن پست 15 فوريه 2015 به نقل از سركردگان تروريستهاي 9 بدر).

دبيرخانه شوراي ملي مقاومت ايران در 5 دي 1393 طي اطلاعيه يي نسبت به «حضور فزاينده پاسداران جنايتكار نيروي تروريستي قدس در عراق كه نقض آشكار قطعنامه هاي شوراي امنيت ملل متحد است» هشدار داد و تأكيد  کرد هدف رژيم «نه جنگ با داعش، بلكه جبران ضربه سنگين ناشي از بركناري مالكي و تحكيم سلطه خلافت ولي فقيه بر عراق است. قتل عام و كوچاندن اجباري و سلب مالكيت و تجاوز به مردم عراق، به ويژه اهل سنت، توسط پاسداران و شبه نظاميان وابسته به آن تحت عنوان مبارزه عليه داعش، صلح و امنيت در تمام منطقه را به خطر انداخته و به ماشين افراطي گري و تروريسم در تمامي منطقه سوخت مي رساند…. هدف پاسداران بهره برداري از شرايط موجود و تحكيم سلطه بر عراق است. به همين خاطر قتل عام، تجاوز و كوچ دادن جمعي و سلب مالكيت اهل تسنن كه از 1382 توسط اين نيروها جريان داشته، در ماههاي اخير ابعاد بيسابقه اي به خود گرفته است».

65- فارين پاليسي در 18 سپتامبر 2014 نوشت: «شبه نظاميان شيعي عراق در حال تبديل شدن به يک خطر بزرگ به بزرگي داعش هستند….اين گروهها که داراي ارتباطات عميق ايدئولوژيکي و سازماني با ايران هستند… در اوايل ژوئن، همراه با نيروهاي امنيتي عراق حدود ۲۵۵ زنداني از جمله کودکان را اعدام کردند. يک گزارش عفو بين الملل در ماه ژوئن با جزئيات تشريح کرد که چگونه شبه نظاميان شيعي به طور منظم اعدامهاي فرا قضايي انجام داده اند، و گزارش کرد که دهها زنداني سني در ساختمان هاي دولتي به قتل رسيدند…سازمان بدر، يک گروه مسلح با هزاران نفر عضو و يکي از وابستگان اوليه ايران در عراق، يک ستون ديگر تلاشهاي تهران براي توسعه عمليات شبه نظاميان شيعي است. طي جنگ در عراق، از طريق تسلط بر دفاتر دولتي، اين گروه تعدادي جوخه مرگ فرقه اي را راه اندازي کرد.

رشد اين شبه نظاميان شيعي طرفدار ايران نشان دهنده اهداف ايران براي تسلط شيعه در عراق است. اين گروه ها نه تنها از حمايت و توانايي هاي سازماندهي ايران استفاده مي کنند بلکه همگي با ساز ايدئولوژيکي تهران رژه مي روند. آنها وفادار به ولي فقيه ايران خامنه‌ای و ايدئولوژي مطلقه ولايت فقيه هستند که به ولي فقيه اقتدار نهايي سياسي و مذهبي را مي دهد…. هم چنان که هدف بيان شده داعش برداشتن مرزهايي است که پس از جنگ جهاني اول در خاور ميانه ايجاد شده است، شبه نظاميان شيعي سوري و عراقي نيز همانند بنيادگرايان سني مرز هاي ملي را از ميان برده اند: شبه نظاميان شيعي ميگويند که آنها از مرقد هاي امامان شيعيان يا از خود شيعيان در هر کجا که باشند دفاع مي کنند…. آنها به هيچ مقامي در بغداد پاسخ نمي دهند و فقط به رهبران مذهبي خود يا به تهران پاسخگو هستند…. اگر واشينگتن گامهايي براي كنترل آنها بر ندارد، ممکن است بسيار دير کشف کند که به طور موثر بغداد را به تهران واگذار کرده است و هيچ بازگشتي براي آن وجود ندارد».

66- روزنامه خبات ارگان رسمي حزب دموكرات كردستان عراق روز اول دسامبر 2014 به نقل از مسؤل شاخه خانقين اين حزب نوشت: «شبه نظاميان شيعه شروع به كشتار مردم كرده و اموال آنها را به غارت مي برند و موجب نگراني براي كلار و خانقين شده اند…. رفتار شبه نظاميان شيعه همانند داعش وحتي بدتر است. آنها در كشتن و سوزاندن و غارت كردن مهارت دارند و90 درصد سعديه را بهم ريخته وتمام اماكن را غارت كرده و سوزانده اند، در جلولا هم شروع به عمليات نظامي كرده اند. هدف آنها از اين اقدامات اين است كه حاكميت و نفوذ خود را افزايش دهند…. آنها از پرچم عراق كمتر استفاده مي كنند و يك پرچم كه آرم انقلاب اسلامي ايران روي آن است بر مي افرازند… آنها هم اكنون شروع به تصفيه تمام سني ها كرده اند و هر كجا كه بتوانند مردم را مي كشند…. آنها تحت عنوان خنثي سازي مين و مواد انفجاري، خانه هاي مردم را منفجر مي كنند…. تمام مردم از شبه نظاميان ناراضي هستند، آنها نفرات بي سروپايي هستند كه از هيچ عملي كوتاهي نمي كنند و تجاوزات آنها دارد به خانقين و كلار و كفري هم مي رسد».

67- خبر گزاري رويتر روز 31 دسامبر2014(10دي93) در گزارش تكان دهنده يي از كوچاندن اجباري اهل تسنن از مناطق اطراف بغداد نوشت: «شبه نظاميان شيعه نفوذشان را گسترش و نقشه عراق مركزي را تغيير مي دهند».

رويتر در گزارشي از يك اردوگاه در حله، مركز استان بابل، مي نويسد: «زنان و كودكان ميهمانان اجباري هستند كه به همراه فاميلهاي مردشان در ماه اكتبر از جرف الصخر، يك دژ داعش، طي عمليات شبه نظاميان شيعه براي پاكسازي اين اجتماع كشاورز، فرار كردند. پس از دستگيري، نيروهاي امنيتي مردان را جدا كرده و آنها را متهم كردند كه رزمندگان داعش هستند. از آن موقع آنها ناپديد شده‌اند…. در حاليكه نيروهاي شيعه به سوي زمينهاي تحت كنترل داعش ميروند، بسياري از سنيان از ترس دولت شيعي و نيز بنيادگرايان سني فرار كرده‌اند…. اكنون گروههاي شيعه تصميم مي گيرند كه چه كساني مي توانند در اين اجتماع بمانند و چه كساني بايد بروند، خانه چه كساني بايد تخريب شود و خانه چه كساني باقي مي ماند…

كميته نجات بين‌المللي به رويتر گفت كه با در نظر گرفتن تنها كمربندي كشاورزي بغداد و شمال شرقي استان ديالي، بيش از 130000 نفر كه اغلب سني هستند در سال 2014 از عراق مركزي فرار كرده‌اند. اين هجرت دهكده‌ها را خالي كرده در حاليكه شبه ‌نظاميان، قبايل و نيروهاي امنيتي شيعه خلاء را پر مي كنند.

ام محمد كه طي ديدار هفته گذشته رويتر گريه ميكرد گفت: ”من اينجا گير افتاده‌ام و با اعانات زندگيم ميگذرد بدون اينكه بدانم چرا اين اتفاقات براي ما افتاد.“ ”تمام آنچه من ميخواهم اين است كه شوهرم برگردد و به زمين كشاورزي كوچكمان برگرديم“».

68- واشنگتن پست 15 فوريه 2015 از عراق نوشت: «سلسله مراتب فرماندهي شبه نظاميان بوسيله معاون مشاور امنيت ملي عراق، ابو مهدي مهندس كه به دليل نقش و عضويت او به عنوان يك فرمانده ارشد عراقي در سپاه پاسداران ايران توسط وزارت خزانه داري ايالات متحده مورد تحريم است، هماهنگي مي شوند. او توسط كويت به صورت غيابي به دليل نقشش در بمبگذاري در سفارتهاي ايالات متحده و فرانسه در كويت در سال 1983محكوم شده است. قاسم سليماني، فرمانده ارشد ايراني به صورت منظم در خط مقدم نبرد در عراق ظاهر مي شود.

…در يك گردش در روستاهايي كه اخيرا آزاد شده اند خطر نقش شبه نظاميان كه ممكن است فقط به شعله ور شدن فرقه گرايي منجر شود آشكار بود. در يكي از روستاها به نام العسكري همه خانه ها سوزانده شده بودند، تاكتيكي كه بنا به گفته سياستمداران سني روشي است كه قصد آن پاكسازي مناطق از سني ها و ممانعت از برگشت آنها به خانه هايشان است.

…به‌رغم خودستايي شبه نظاميان، اين روشن نيست كه آيا آنها قادر خواهند بود كه جنگ در منطقه سني ها را از جمله در استانهاي صلاح الدين و انبار و نينوا، استانهايي كه داعش داراي ثبات بيشتري است پيش ببرند يا نه.

اغلب موفقيتهاي آنان در مناطقي بوده است كه شيعيان مسلط بوده اند از جمله جنوب بغداد و بخشي از شرق صلاح الدين و اخيرا ديالي».

رويتر در 28 ژانويه در مورد كشتار در بروانه به نقل از يك عضو سني شوراي استاني نوشت «حداقل 72 مرد روز دوشنبه در بروانه كشته شدند. وي گفت كه 35 تن ديگر مفقود و احتمال داده مي شود كه در بازداشت شبه نظاميان هستند».

69- بادكنك قدرت پوشالي فاشيسم ديني حاكم بر ايران و قداره بندي هاي قاسم سليماني كه براي قدرتنمايي و مرعوب كردن مخالفان سلطه رژيم ايران به طور مستمر حضور خودش را در عراق به نمايش ميگذاشت، در اولين جنگ در حومه تكريت تركيد و برغم همه شعر و شعارهاي قبلي هادي عامري و ديگر مزدوران رژيم ايران در عراق دست از پا دراز تر از تكريت گريختند. اين گريز مفتضحانه اين فرضيه را تقويت مي‌كرد كه در مناطقي مانند ديالي و برخي از حومه هاي بغداد، شبه نظاميان، با پرداخت پولهاي كلان به داعش برخي از مناطق را از آن خريداري مي كنند و به همين خاطر هم هيچ گزارشي ازتلفات سنگين نه از طرف داعش و نه از طرف شبه نظاميان وجود ندارد. در اين مناطق، اين فقط اهل تسنن هستند كه بعد از عقب نشيني امن داعش، قرباني وحشيگريهاي پاسداران و شبه نظاميان مي شوند.

واشينگتن پست 16 مارس2015 از نجف نوشت: «رسيدن مستمر تابوتها به شهر مقدس شيعه نجف علت توقف جنگ تكريت است؛ كارگران قبرستان ميگويند كه تا 60 كشته روزانه به آنجا آورده مي شوند. از هفته گذشته،.. سربازان ميگويند كه نبرد سخت‌تر از آني بوده كه انتظارش را داشته اند، در حاليكه پيشرفت كند شده، برخي مقامات عراقي شروع كرده‌اند به درخواست حمايت هوايي به رهبري آمريكا.

در حاليكه مقامات عراق هنوز ابراز اطمينان مي كنند كه شهر را بگيرند اما تهاجمي كه لنگ ميزند نويد خوبي از نبردهاي پيچيده براي شهر موصل و ديگر قسمتهاي در دست شبه نظاميان در استان انبار -كه قرار بود در ماههاي آتي شروع شود-، نمي دهد.

…فاضل الزبيدي، يك مدير گفت: ”بين چهار غسالخانه اصلي، اين روزها بين 40 تا 60 نفر را از تكريت ميآورند.“ وي گفت، تنها تعداد كمي از ارتش هستند؛ اغلب قربانيان از شبه نظاميان شيعه هستند كه در نوك حمله قرار دارند…. زبيدي مشكوك است كه در مواردي مقامات اجساد را نگه ميدارند. ”در صحنه نبرد گاهي در يك روز 100 سرباز جان خود را از دست ميدهند اما سردخانه همه را با هم نمي آورد چرا كه اين امر حساسي است“.

هاشم ياسر، يك مدير ديگر، گفت: ”ما اينجا يك درك از اينكه چطور اوضاع پيش ميرود داريم. وضع خوب نيست“ . سميرا التميمي، 59 ساله، تنها به اجساد رزمندگان عصائب مي پردازد كه از شبه نظاميان شيعه بدنام هستند. وي گفت كه 26 تن از شبه نظاميان اين گروه تا بحال در تكريت مرده‌اند منجمله سه فرمانده بالا».

70-پس از اين شكست رسوا، پاسداران و شبه نظاميان ديگر به جبهه تكريت بازنگشتند تا اینکه برخي از واحدهاي نظامي عراقي با آتش سنگين نيروي هوايي آمريكا اين شهر را از داعش پس گرفتند.. اما بعد از آن نوبت مزدوران رژيم ايران براي غارت شهر و تخريب و به آتش كشيدن خانه هاي مردم رسيد.

جنگ تكريت شكست استراتژي رژيم در عراق بود. طبق طرحي كه در ابتدا آمريكايي ها از آن صحبت مي كردند، قرار بر اين بود كه آزاد سازي مناطق تحت تسلط داعش را از نينوا شروع كنند و سپس به سمت صلاح الدين و نهايتا الانبار حركت كنند. اما رژيم ايران ميخواست به خيال خودش با آزاد كردن تكريت ابتكار عمل را از دست آمريكا گرفته و به اسم خودش ثبت كند. تكريت مركز استان صلاح الدين 2 مزيت داشت، از يكسو به دليل اينكه زادگاه رئيس جمهور سابق عراق است از اهميت سمبليك برخوردار بود و از سوي ديگر به‌دليل نزديكي به مرزهاي ايران و حضور فشرده رژيم در ديالي به مثابه پشت جبهه صلاح الدين. ارزيابي رژيم اين بود كه لشكركشي موفقيت آميزي به تكريت خواهد داشت. لذا علاوه بر شبه نظاميان، چندين هزار پاسدار و توپخانه سپاه مستقيما در اين جنگ شركت داشتند و بسياري از فرماندهان سپاه در آن كشته شدند. رژيم در عين حال توانست دولت و ارتش عراق را نيز بدنبال اين استراتژي محكوم به شكست بكشاند و در طرح آمريكا نيز اخلال و تأخير ايجاد كند.

رژيم آخوندي به دنبال شكست در تكريت در صدد برآمد با يك اشتباه بزرگتر آن را جبران كند. از اين رو نيروهاي خود را از اواخر فروردين براي تصرف انبار و بطور مشخص شهر فلوجه بسيج كرد و هادي عامري را هم كه قبلا در ديالي مستقر شده و عمليات صلاح الدين را پيش مي برد به منطقه فلوجه فرستاد. ايادي رژيم در عراق تصريح مي كردند كه فلوجه رأس فتنه است و بايد داعش را ابتدا در آنجا شكست داد. از همين رو حملات هوايي و توپ باران و خمپاره باران غير نظاميان در فلوجه از چند ماه پيش شروع شد كه هنوز هم ادامه دارد و هر روز گروهي از مردم بيگناه و محروم اين شهر از جمله زنان و كودكان را به كام مرگ ميكشد و حتي بيمارستانها را هم هدف قرار مي دهد.

در شهر فلوجه نيز، تلفات گسترده شبه نظاميان وابسته به رژيم ايران، آنان را وادار به عقب نشيني از اين منطقه كرد. همزمان با تمركز در اطراف فلوجه، داعش مركز شهر رمادي و مراكز حكومتي آنرا كه همچنان دست دولت عراق بود به تصرف درآورد. استراتژي رژيم براي گرفتن فلوجه آنقدر ابلهانه بود كه اعتراض مقامات و نظاميان آمريكايي را نيز درآورد به نحوي كه آنها بارها تأكيد  كردند كه فلوجه آخرين جا و نه اولين جاست…

به اين ترتيب، رژيم ولايت فقيه و شبه نظاميان و عواملش در عراق، از روز اول مداخله جويي اين رژيم در عراق تا هم اكنون، راهگشا و زمينه ساز جنايات وحشيانه داعش بوده اند و هم چنان كه در گزارشهاي عفو بين الملل و ارگان رسمي حزب دموكرات كردستان عراق آمده است، «همانند داعش و حتي بدتر از آن»، به جنايت و كشتار و اعدامهاي خودسرانه دست يازيده‌اند و مردم ستمديده عراق را در نقاط مختلف اين كشور ناگزير از كوچ اجباري و بي خانماني كرده اند.

فصل هشتم:

كارزار بين المللي و سياسي مقاومت ايران در خارج كشور

پرچمداري مقابله با خطر بنيادگرايي و تروريسم

71-طي يک سال گذشته به همت هموطنانمان، پشتيبانان مقاومت و ياران اشرف نشان در كشورهاي مختلف جهان، آكسيونها و نمايشگاهها، تظاهرات و تحصنها و نيز جلسات بزرگ و كوچك همراه با سمينارها، كنفرانسها و گردهماييهاي متعدد و متنوع براي دفاع از حقوق اقشار مختلف مردم ايران و افشاي جنايتهاي رژيم در موارد گوناگون، بي وقفه ادامه داشت و پرچم شرف و مقاومت و مبارزه ايران و ايراني را در سراسر جهان در اهتزاز نگهداشت. اخبار اين فعاليتها دهها هزار بار در رسانه هاي مختلف جهاني بازتاب يافت. اين علاوه بر آكسيونها و فعاليتهاي تبليغي و اجتماعي در داخل ميهن اشغال شده در سراسر سال بود كه دست اندركاران آن در هر قدم با خطر دستگيري و شكنجه و اعدام روبرو بوده و هستند.

گردهمايي سالانه مقاومت در پاريس در روز 23خرداد برگزار گرديد و بازتابهاي سياسي و رسانه يي آن، به ويژه كارزار جهاني صورت گرفته در اينترنت و شبكه هاي اجتماعي در جريان اين اجتماع عظيم ده ساعته و هم چنين قبل و بعد از برپايي آن با شركت فعال شخصيتهاي بين المللي و ياران و حاميان مقاومت، مرزهاي جديدي را درنورديد.

شوراي ملي مقاومت در اجلاس مياندوره يي خود پس از اين گردهمايي كه در روزهاي 27 و28 خرداد با حضور شماري از هموطنان و نمايندگان جوامع ايراني و همپيمانان شوراي ملي مقاومت به عنوان ناظر برگزار گرديد، به دست‌اندركاران و شركت كنندگان و به همه ياران مقاومت و هموطناني كه اين اجتماع عظيم را برپا كردند، اين موفقيت بزرگ را تبريك گفت.

اعضاي شورا در سخنان خود، اين گردهمايي و همبستگي و حضور بيش از 600 تن از شخصيتها و قانونگذاران و شهرداران و منتخبان مردم 70كشور از 5 قاره جهان را نمايش خيره كننده ديگري از اقتدار ملي و اعتبار بين المللي و اصالت و استحكام جنبش مقاومت به‌عنوان يگانه آلترناتيو دموكراتيك و مردم گرا در برابر استبداد منفور و مطرود ولايت فقيه، دانستند و خاطرنشان كردند كه درشرايطي كه جامعه جهاني در انتهاي ماراتون مذاكرات اتمي با رژيم آخوندها به بن بست رسيده و درحالي كه بحران سازيهاي اين رژيم تمام منطقه را تهديد مي‌كند، مقاومت ايران در گردهمايي بزرگ خود، تنها راه حل كارساز را به جهان عرضه كرد كه همانا ضرورت و حتميت تغيير رژيم فاشيسم ديني حاكم بر ايران است. بيان اين خواست برحق در سلسله سخنرانيها و بيانيه هاي مهمي كه در گردهمايي بزرگ عنوان شدند، موج مي زد و جايي براي هيچگونه شك و ترديد باقي نمي گذاشت؛ راه حلي كه نه فقط مبشر سعادت مردم ايران، بلكه كليد صلح و آرامش در اين منطقه از جهان است و به همين خاطرطيف شگفت انگيزي از گرايشهاي متنوع سياسي از نقاط مختلف جهان، به ويژه از خاورميانه و كشورهاي عربي، حول آن به اتفاق نظر رسيدند.

72-در سال گذشته خانم رجوي از طريق ويدئو كنفرانس در جلسه رسمي كميته حقوق بشر پارلمان كانادا درباره نقض حقوق بنيادين مجاهدان ليبرتي و در كميته خارجي كنگره آمريكا در باره بنيادگرايي اسلامي و راههاي مقابله با آن شهادت داد.

كارزار جهاني سياسي و بين المللي مقاومت و حاميانش و بخصوص گردهمايي بزرگ 23 خرداد، نگراني سران رژيم و شخص ولي فقيه را بشدت بر انگيخت و آنها را به عكس العملهاي جنون آميزي واداشت. در 6 تير 94 خامنه‌ای برآشفته از برپايي گردهمايي بزرگ مقاومت در پاريس، استماع رسمي خانم رجوي دركنگره آمريكا و ديگر كنفرانسها و فعاليتهاي سياسي مقاومت، گفت: «آنها اكنون آزادانه در اروپا و آمريكا فعاليت و با مسئولان اين كشورها ديدار مي‌كنند و حتي براي آنها جلسات سخنراني با موضوع حقوق‌بشر! گذاشته مي‌شود…. كشور ما [بخوانيد ولايت خامنه‌ای] و ملت ما [بخوانيد نيروهاي سرکوبگر و اراذل و اوباش بسيجي] احتياج دارد دشمن را بشناسد، عمق دشمني را بفهمد….».

روز بعد علي لاريجاني، رئيس مجلس ارتجاع، ضمن تهديد تروريستي کشورهايي که مقاومت ايران در آنها بر طبق قانون فعاليت مي کند، گفت: «امروز اكثر اين جريانهاي تروريستي حالا چه منافقين چه گروهكهاي ديگر که دركشورهاي غربي حضوردارند، ميتينگ دارند، گاهي با دستگاههاي رسمي اون كشور ارتباط برقرار مي كنند…من فكر مي كنم براي اين  مسأله بايد در داخل كشور يك ساز و كارهاي حقوقي قويتري به وجود بياد كه كشورهايي كه از تروريستها استفاده مي كنند، استفاده ابزاري مي كنند، استفاده تاكتيكي مي كنند، بايد تاوان رفتارهاشون را بدهند و هزينه بدهند….در مورد پذيرايي از تروريستها دركشورهاي خودشون بايد تاوان اين رو بدهند…».

درهمان همايش، آخوند صادق لاريجاني، سردژخيم قضاييه رژيم با تهديد گفت: «مگر نديديم چطور شهرها رو به آشوب كشيدند، تهران را، اصفهان را، مشهد را، شيراز را، مگر نديديم آتش مي‌زدند مساجد را، پايگاههاي بسيج را عده اي رو كشتند در خيابانها من عرضم اين است كه اين يك بستر بسيار فتنه‌انگيزي بود،… كساني از بيرون و كساني در داخل دنبال براندازي بودند… من سؤالم اين است كه جاي تعارف با كسي وجود نداره، اينجا بحث كيان جمهوري اسلامي است، نبايد اجازه داد تكرار بشه اين مسائل در كشور و بعد هم خوش و بش كنيم باهاشون. كساني راه بيفتند، تحريك كنند مردم رابه ريختن در خيابانها، عده اي ضد انقلاب سوار جريان بشوند، كشور را به آشوب بكشند، غربيها سوار  مسأله بشوند، بعد هم ما از كنارش عبور كنيم بگيم حالا يك جرياني بود تمام شد، نه اينطور نيست بنظر من خيلي روشن است، اگر ما تحليل حقيقي داشته باشيم آن جرياني كه اين كار را راه انداخت هنوز هم هست….».

آخوند جلاد ابراهيم رئيسي، دادستان كل رژيم و از مسئولان قتل عام زندانيان سياسي در سال 1367 هم مدعي كشورهاي اروپايي شد و گفت: «اكنون تعجب ما از دولتهاي اروپايي كه ملجأ و پناهگاه تروريستها شده‌ اند و دم از مبارزه با تروريستها مي‌زنند اين است كه چه جوابي براي اين پارادوكس دارند و تروريستهاي با نشان را در كشورهاي شان پناه مي ‌دهند…»(سخنراني درمشهد6تير1394).

73- در يكسالي كه گذشت بنيادگرايي و افراطي گري ديني چه بخاطر ظهور داعش و قدرت گرفتن اين جريان تروريستي و چه بدليل گسترش مداخلات فاشيسم ديني حاكم بر ايران در كشورهاي مختلف منطقه از سوريه و عراق و يمن و لبنان، مهمترين  مسأله و مشغله منطقه و جهان بود. افشاي نقش رژيم آخوندي به مثابه پدرخوانده و كانون اصلي توليد اين پديده شوم جايگاه ويژه اي در كاركردهاي مقاومت ايران در يكسال گذشته داشته است.

همچنانكه پيش از اين مقاومت ايران بارها اعلام كرده است، داعش محصول اشغال عراق و اقدامات سرکوبگرانه ديکتاتوريهاي مالكي و بشار اسد است. سرکوبهاي وحشيانه نيروهاي بشار اسد و حاميان آن (رژيم ايران و حزب الله لبنان) و سركوب بي امان و لاينقطع سني ها توسط نوري مالکي ميدان را براي صعود داعش باز کرد. اما تلاش خامنه‌ای و نظريه پردازان ولايت او و خود فروختگان لابي رژيم و مماشاتگران اين بود كه از  مسأله داعش براي اين رژيم فرصت سازي كرده و با وارونه گويي خلافت خامنه‌ای را كه كانون مشكل است، بخشي از راه حل و در مواردي طرفي معرفي كنند كه گوئيا قادر به مهار و نابودي داعش است.

74-در 24 شهريور 1393، خامنه‌ای هنگام مرخص‌شدن از بيمارستان گفت: «روزهاي اوّلي که  مسأله داعش در عراق پيش آمد، آمريکاييها به‌وسيله سفيرشان، از سفير ما در عراق، درخواست کردند که بياييد بنشينيم درباره داعش با هم هماهنگي کنيم. سفير ما اين را منعکس کرد، بعضي از مسئولين ما هم حرفي نداشتند، من مخالفت کردم، گفتم در اين قضيه، ما بخصوص با آمريکا همراهي نمي کنيم؛ چون اينها خودشان دستشان آلوده است، در اين قضيه ما چطور بياييم با کساني که دستشان آلوده است و نيتشان آلوده است، همکاري کنيم؟ بعد از آن هم همين آقاي وزير خارجه‌يي که اين حرف را آمد جلوي چشم همه دنيا پشت دوربين گفت که ”ما از ايران همکاري نمي خواهيم“، همين ايشان، شخصاً از آقاي دکتر ظريف درخواست کرده بود که بياييد ما در اين قضيه همکاري کنيم؛ دکتر ظريف رد کرد. معاون او هم – که يک زني است که مي‌بينيد، مي‌شناسيد – از آقاي عراقچي در مذاکراتش درخواست کرده بود که بياييد ما همکاري کنيم؛ اينها رد کردند. بعد از آنکه آنها رد کردند و ما صريحاً گفتيم با شما در اين قضيه همکاري نمي کنيم، حالا مي گويند ما ايران را نمي خواهيم وارد کنيم!…..آن حرکتي که عليه داعش انجام گرفت و کمر داعش را در عراق شکست، اين کار آمريکاييها نبود؛ خود آنها هم خوب مي دانند، داعشيها هم خوب مي دانند، مردم عراق هم خوب مي دانند؛ مي دانند کار مردم عراق بود، کار ارتش عراق بود، کار نيروهاي مردمي بود که به ‌خوبي ياد گرفته بودند چه‌ جوري بايد با داعش مبارزه کنند و مبارزه کردند و تا اينجا ضربه‌ هاي جدي را وارد کردند، بعد از اين هم ضربه را اينها وارد خواهند کرد…..» (سايت خامنه‌ای).

از آن زمان که خامنه‌ای اين قدرتنمايي مسخره را كرده است، از قضا بدليل مداخلات جنايتكارانه رژيم آخوندي و شبه نظاميان وابسته به آن و به دليل سياستهاي غلط و مماشات گرانه آمريكا، داعش سرزمينهاي تحت سيطره خود را در عراق گسترش داده و به معضل بيشتري براي منطقه و جهان تبديل شده است. به نحوي كه ژنرالهاي برجسته آمريكايي اكنون ميگويند كه براي مقابله با داعش 10تا 20 سال زمان لازم است. حرف مقاومت ايران و بسياري از كارشناسان و تحليلگران واقع گرا در سراسر جهان اين است كه به جاي معلول بايد بر روي علت متمركز شد.

75-شوراي ملي مقاومت در 25 سال گذشته به طور پيگير بر اين حقيقت كه بنيادگرايي اسلامي و كانون آن يعني تهران تحت حاكميت ديكتاتوري ديني مهمترين دشمن صلح و آرامش در سطح منطقه يي و بين المللي است، پاي فشرده است. در يك سال گذشته نيز شورا و رئيس جمهور و اعضاي آن فعالانه بر اين حقيقت تأكيد كرده اند كه ظهور و قدرت گرفتن داعش محصول سياسيتهاي فاشيسم ديني حاكم بر ايران بخصوص در عراق و سوريه و مماشات آمريكا در برابر اين رژيم است.

خانم رجوي كه در 29 آوريل از طريق ويدئو كنفرانس در يك جلسه استماع در كنگره آمريكا شهادت ميداد به اختصار گفت: «بنيادگرايي و افراطي‌گري اسلامي پس از به ‌حاكميت رسيدن ديكتاتوري ديني (مبتني بر ولايت فقيه) در ايران در سال 1357، به‌صورت يك تهديد براي صلح و آرامش ظاهر شد و اين رژيم تاكنون ديناميسم و كانون اصلي اين پديده شوم بنيادگرايي و افراطي گري تحت نام اسلام در منطقه و جهان بوده است. هدف اصلي بنيادگرايي، استقرار خلافت اسلامي و اجراي احكام شريعت از طريق زور است. اين پديده هيچ مرزي را به‌ رسميت نمي‌ شناسد و تفاوتي بين بنيادگرايي شيعه و سني نيست. خصيصه اصلي اين پديده، تهاجم و خشونت طلبي است و جستجو براي عناصر مدره در بين آنها سراب است. ما در سال 1372، با انتشار كتاب ”بنيادگرايي اسلامي تهديد نوين جهاني“ نسبت به اين تهديد و كانون آن هشدار داديم و گفتيم هدف رژيم ملاها از بمب اتمي نيز صدور بنيادگرايي و تضمين بقاي خودش است. متأسفانه، اين تهديد جدي گرفته نشد. تجربه سه دهه گذشته نشان مي‌دهد كه اگر يك سياست قاطع عليه منشأ اصلي اين پديده اتخاذ نشود عواقب ويرانگرتري خواهد داشت. متأسفانه عدم ممانعت از دخالتهاي رژيم ايران در عراق، بعد از سال1382 و اشغال تدريجي عراق از سوي رژيم، يك شتاب بي‌سابقه به رشد اين تفكر متحجر و ارتجاعي بخشيد. كما اينكه جنايات نيروي قدس از طريق بشار اسد و مالكي دو آلت دست رژيم ايران در سوريه و عراق و كشتار و حذف اهل تسنن و سكوت غرب در مقابل آن، باعث قدرت‌ گرفتن داعش شد».

خانم رجوي افزود «تأكيد مي‌كنم رژيم ملاها بخشي از راه حل بنيادگرايي نيست، بلكه قلب مشكل است و راه حل بنيادين آن، تغيير رژيم به‌دست مردم و مقاومت ايران است. اين رژيم، بسيار شكننده است و اكثريت عظيم مردم ايران، هم چنان‌كه در قيام سال 1388 همگان به چشم ديدند، خواستار يك تغيير بنيادين و برقراري دموكراسي هستند، قدرتنمايي رژيم، كاذب است و هدفش، پوشاندن ناتوانيهاي بنيادين رژيم در پاسخگويي به خواسته‌هاي ميليونها ايراني در قرن بيست و يكم است و ناشي از سياست ضعيف غرب در قبال آن است. مقاومت ايران به‌دليل نقش محوري سازمان مجاهدين خلق ايران، به‌عنوان يك نيروي دموكراتيك مسلمان، آنتي‌تز بنيادگرايي است».

76-طرح 5 ماده يي خانم رجوي براي مقابله با بنيادگرايي اسلامي كه خطاب به كنگره آمريكا مطرح كرد و با استقبال شماري از اعضاي كنگره مواجه شد، يك راه حل واقع بينانه و عملي است و جامعه جهاني از تأخير در اتخاذ اين قدمهاي عملي خسارت جدي خواهد ديد. وي ضمن استقبال از تشكيل ائتلاف منطقه يي عليه اشغال يمن توسط رژيم ايران گفت: «مي‌توان و بايد پديده بنيادگرايي اسلامي را، چه نوع شيعه يا سني، شكست داد. لازمه اين كار، تشكيل يك ائتلاف بين‌المللي و اتخاذ قدمهاي عملي زيراست :

-اخراج كامل نيروي تروريستي قدس و خاتمه دادن به نفوذ رژيم ايران در عراق، مشاركت واقعي اهل تسنن در قدرت و مسلح كردن عشاير سني براي به‌دست گرفتن امنيت محلي.

-کمک به اپوزيسيون و مردم سوريه براي خاتمه‌دادن به ديكتاتوري اسد و برقراري دموكراسي در اين كشور.

-به‌رسميت شناختن اراده مردم براي سرنگوني رژيم ايران و پايان‌دادن به بي‌عملي در مقابل نقض وحشيانه حقوق بشر در ايران و تأمين حفاظت و حقوق اپوزيسيون سازمانيافته مجاهدين خلق، ساكنان ليبرتي.

-تقويت اسلام اصيل، دموكراتيك و بردبار براي مقابله با برداشتهاي بنيادگرايانه از اين ديانت.

-بستن همه راههاي دستيابي رژيم ايران به بمب اتمي.

77- در يك گردهمايي بزرگ بين المللي كه مقاومت روز 16 اسفند 1393 در برلين تحت عنوان «براي بردباري و برابري عليه بنيادگرايي و زن ستيزي»، برگزار كرد، سخنرانان از كشورهاي مختلف جهان تأكيد كردند كه پيشروي آرمان برابري در جهان، امروز با مانع بنيادگرايي اسلامي مواجه است كه با نسل‌ كشي، تروريسم و تبعيض، تمام منطقه و جهان را به خطر انداخته و بيش از همه با زنان دشمني دارد.

خانم رجوي در سخنراني خود در اين كنفرانس گفت: «تعيين كننده ترين عامل در قدرت گرفتن بنيادگرايي به حاكميت‌ رسيدن آخوندهاي مرتجع در ايران است كه براي نخستين بار يك الگوي حكومتي براي گروههاي بنيادگرا ارائه كردند…بنيادگرايي، رويارويي اسلام با غرب يا با مسيحيت و يهوديت و يا دعواي شيعه و سني نيست. بلكه دعواي اصلي ميان آزادي با اسارت و استبداد است. ميان برابري با ظلم و زن ستيزي است. بنيادگرايي در كانون خود دشمني با زنان را قرار داده و از طريق سركوب زنان، كل جامعه را سركوب و مرعوب مي‌كند…..براي نجات جهان از كابوس بنيادگرايي و رهايي ملتهاي خاورميانه از اين بختك شوم، همه زنان آزاده در سراسر جهان را به تشكيل و گسترش يك جبهه پرقدرت عليه بنيادگرايي اسلامي و تروريسم و بربريت تحت نام اسلام فرا مي خوانم… براي مهار پديده شوم بنيادگرايي اسلامي به ناگزير بايد به مقابله با ديكتاتوري ديني حاكم بر ايران برخاست. اين رژيم قلب مشكل است و حمايتش از ديكتاتوريهاي اسد و مالكي در سوريه و عراق باعث ظهور شبه‌نظاميان بنيادگرا و داعش شده است».

78-در يكسال گذشته، مقاومت ايران در مبارزه خود با تروريسم صادراتي رژيم آخوندي كه پرونده انفجار تروريستي بوئنوس آيرس در سال 1994 (1373) از همان سال بخشي از آن بوده است، قتل مشكوك قاضي تحقيق اين پرونده را فعالانه پيگيري كرد. در 28 دي 1393، جسد قاضي آلبرتو نيسمن كه مسئوليت تحقيق در مورد انفجار جنايتكارانه مركز فرهنگي يهوديان در بوئنوس آيرس (كيس آميا) را به عهده داشت، در آپارتمانش غرقه در خون پيدا شد. او قرار بود چند ساعت بعد در جلسه غير علني پارلمان اين كشور در مورد شكايتش عليه رئيس جمهور آرژانتين، وزير خارجه و مقامات ديگر اين كشور شهادت بدهد. وي آنها را متهم به تباني با رژيم ايران براي سرپوش گذاشتن بر انفجار آميا كرده بود.

ابتدا مقامات پليس فرضيه خودكشي قاضي را مطرح كردند اما تحقيقات اوليه به سرعت بطلان آن را نشان داد و مشخص شد كه قاضي خودكشي نكرده است. به تدريج خبرهاي مختلفي كه حاكي از تهديد مستمر وي به قتل به خصوص از سوي عوامل رژيم ايران بود، منتشر شد. او در همان روزها در مقابل خبرنگاران اظهار كرده بود كه به دخترش نيز گفته است ممكن است اين روزها بي پدر شود.

قتل مرموز دادستان آرژانتين به سرعت به يكي از خبرهاي مهم جهان تبديل شد. همه خبرگزاريها و رسانه هاي مهم جهان مقالات متعدد در مورد اين قتل نوشتند. هزاران تن از مردم بوئنوس آيرس به خيابانها ريختند و با شعار «ما نيسمن هستيم» خواستار تحقيقات عادلانه در زمينه اين قتل شدند.

رئيس جمهور برگزيده مقاومت ايران گفت: «دكتر آلبرتو نيسمان نه تنها شهيد مردم آرژانتين، بلكه شهيد صلح و بشريت در مقابله با تروريسم است. علاوه بر اين او به طور خاص در رديف شهيدان مردم و مقاومت ايران عليه بنيادگرايي و تروريسم برخاسته از آن قرار دارد. او شجاعانه در مقابل رژيم آخوندي ايستاد و زد و بندهاي كثيف سياسي و اقتصادي براي در بردن اين رژيم از جنايت بزرگ انفجار آميا را افشا كرد و در مقابل تهديدات مكرر و فزاينده اي كه در ماههاي اخير متوجه او بود، حاضر به تسليم نشد».

79-كميسيون قضايي شوراي ملي مقاومت ايران در 25 بهمن 1393 ( 14 فوريه 2015) با انتشار يک گزارش روشنگرانه حقوقي دلايل و عوامل اين جنايت را معرفي کرد. در اين سند مهم اساسي ترين موارد مربوط به اين جنايت طي بخشهاي «انفجار جنايتكارانه سال 1373»، «علت سياسي انفجار»، «دور اول تحقيقات»، «تحقيقات قاضي نيسمن»، «ابعاد تحقيقات»، «نقش مقاومت ايران»، «متهمان كيس»، «احكام جلب بين المللي و نقش انترپل»، «ادامه تحقيقات و كارشكنيها»، «دخالت پاپ: عدالت بايستي اجرا گردد»، «حاصل تحقيقات صورت گرفته»، «زنجيره اي از توطئه»، «معامله اي كه به قتل قاضي منجر شد»، «قاضي نيسمن مبارزي براي عدالت»، «رويكرد رژيم آخوندي با قتل قاضي»، «قاتل نيسمن كيست؟»، «چند سؤال و يك سؤال اصلي»، «رويكرد دولت آمريكا در قبال قتل» و «فراخوان به قضات و حقوقدانان شريف و دستگاه قضايي آرژانتين»؛ با دلايل و مدارک بسيار تشريح شده است.

80-در بخشي از اين سند آمده است: «مقاومت ايران از يك طرف قرباني اصلي سركوب و ترور رژيم آخوندي است و از طرف ديگر شايسته ترين و جدي ترين طرف براي شناساندن ماهيت و كاركرد اين رژيم به هر طرف خارجي است. درعين حال طي بيش از سه دهه دقيق ترين و كامل ترين اطلاعات در عرصه هاي مختلف اتمي، تروريسم و نقض حقوق بشر از طرف اين مقاومت در اختيار جهانيان قرار گرفته است….. پس از انفجار آميا نيز نمايندگان مقاومت و در رأس آنها مجاهد خلق ابراهيم ذاكري مسئول وقت كميسيون امنيت و ضد تروريسم شوراي ملي مقاومت و همكارانش در همان زمان ملاقاتهاي متعدد با قضات آرژانتيني، كه به اين منظور به فرانسه مي آمدند، در محل سفارت اين كشور در پاريس انجام دادند و آنها را نسبت به پروژه ها و سازمان ترور رژيم آخوندي به طور عام و اطلاعات دقيق و مشخص در اين جنايت و نحوه و سلسله مراتب تصميم گيري در مورد آن توجيه نمودند…..»

فصل نهم:

صدور دستور منع تعقيب در پرونده 17ژوئن

يك پيروزي تاريخي در كارزار 15ساله سياسي و حقوقي

81- روز 25 شهريور 1393 قاضي تحقيق ضد تروريسم دادسراي پاريس با صدور دستور منع تعقيب، پرونده ننگيني را كه از 15 سال پيش در معامله با رژيم آخوندي عليه مقاومت ايران گشوده شده بود و به گفته وكلا و متخصصان حقوقي از طولاني ترين پرونده هاي قضايي تاريخ معاصر فرانسه است، مختومه اعلام كرد.

پرونده اي كه با اتهام مسخره تروريسم و تأمين مالي تروريسم شروع شده و در قدمهاي بعد در فقدان هرگونه سند در مورد تروريسم به اتهامات مالي مانند پولشويي و تقلب منحرف شد. حال قضاييه فرانسه تصريح مي كند هيچ دليلي براي اتهامهاي مالي نيز وجود ندارد. به اين ترتيب به رغم پمپاژ شهادتهاي دروغ و اطلاعات ساختگي، بر كليه اتهامها عليه مقاومت ايران مهر بطلان خورد.

سه سال قبل از اين، در 11 مه 2011 (21 ارديبهشت 1390)، قاضي تحقيق در نفي اتهام تروريسم تصريح كرد: «بايد گفت كه شوراي ملي مقاومت ايران، سازمان مجاهدين خلق ايران و ارتش آزاديبخش ملي ايران همگي يك تشكل جمعي را تشكيل مي دهند كه هدف آن سرنگون كردن رژيم حاكم بر ايران است». وي سپس تأكيد  مي كند: «بر اساس ”تحقيقات قضايي“ شيوه هاي مقاومت براي رسيدن به اين هدف ”يا سياسي بوده اند (مانند تبليغات، جلب توجهات، لابي كردن، استفاده از اهرمهاي مختلف)”، يا ”با استفاده از يك ارتش واقعي، ارتش آزاديبخش ملي ايران“ و ”يا دربرگيرنده عمليات نظامي داخل ايران است كه توسط سازمان مجاهدين خلق ايران به عهده گرفته شده است“ و ”در پرونده سندي دال بر عمل مسلحانه يي كه غير نظاميان را به طور عمدي هدف قرار داده باشد وجود ندارد“». قاضي در حكم خود افزود: «داده هاي پرونده ”اجازه نمي دهد تهاجمات نظامي با اعمال تروريستي يكي محسوب شود. در حقوق فرانسه يك تهاجم نظامي كه منجر به نبرد مسلحانه ميان نظاميان شود، نمي تواند به عنوان تروريسم توصيف شود“».

82- پس از صدور قرار منع تعقيب عليه مقاومت ايران در فرانسه در شهريور 93، خانم رجوي در يک كنفرانس در پاريس در 2مهر1393 گفت: «در اين پرونده قضاييه فرانسه آلت دست رژيم ملايان قرار گرفته بود. اما اكنون به قول هانري لوكلرك ”دادگستري فرانسه نشان داد كه مي‌تواند از كرنش در برابر ملاحظات سياسي پرهيز كند“، وقت آن است كه سياست و ديپلوماسي و نهادهاي اطلاعاتي نيز خود را از مسموميت به ولايت فقيه نجات دهند. زمان آن است كه قاطعيت نشان دهند و شبكه مأموران رژيم و شركتهاي پوششي سپاه‌پاسداران را از فرانسه و تمام اروپا برچينند» (اطلاعيه دبيرخانه شورا 2 مهر 1393).

شوراي ملي مقاومت در اجلاس مياندوره يي خود که در روزهاي 12 و 13مهر1393 برگزار شد در اين مورد اعلام کرد: «احكام صادر شده از سوي دادگستري فرانسه درباره بطلان برچسب تروريستي و بطلان انواع اتهامات و شيطان سازيهاي ديگر توسط گواهان و مزدوران به خدمت گرفته شده از سوي اطلاعات رژيم ولايت فقيه، كه به دستگيري رئيس جمهور برگزيده شورا و شماري از مسئولان كميسيونها و اعضاي شورا و مجاهدين منجر شده بود، نه فقط حقانيت و پاكدامني، بلكه ظرفيت و توانمندي جنبش رهاييبخش مقاومت را به اثبات رساند……پيروزي بزرگ حقوقي در فرانسه، مانند احكام مراجع عالي قضايي در انگلستان و اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريكا، كه ليستهاي تروريستي عليه مجاهدين و مقاومت ايران را باطل شناختند و بزرگترين قدرتهاي جهاني را ناگزير به لغو رسمي آنها كردند، حق مقدس مقاومت مردم ما در برابر استبداد ديني به منظور دستيابي به آزادي و حاكميت مردم را به كرسي نشاند. اين احكام از سوي حقوقدانان برجسته بين المللي يك ”انقلاب حقوقي و قضايي“ توصيف شد و براي مقاومت رهاييبخش همه ملتهاي تحت ستم رويه قضايي و ارمغانهاي ذيقيمتي به همراه آورد.» (اطلاعيه دبيرخانه شورا).

83-در مقابل اين پيروزي بزرگ که بايد آن را به عنوان يک پيروزي براي حقوق و انسانيت معاصر ثبت کرد، کارگزاران ولايت خامنه يي به آخرين ترفند که در حقيقت يک حقه بازي رسوا و بي سابقه براي خنثي كردن و جلوگيري از حكم منع تعقيب در پرونده 17 ژوئن بود، دست زدند و از طرف يك ”مرده“ و مردارهايي كه براي مقاومت ايران دندان تيز كرده بودند، نسبت به اين منع تعقيب درخواست استيناف نمودند. شخص مرده در سال 2003 به تشويق قاضي بروگيير به عنوان شاكي خصوصي وارد پرونده شده و با سوء استفاده از يك تشابه اسمي مدعي شده بود كه از اسم او سوء استفاده شده است. ثبت درخواست استيناف از سوي اين فرد در سپتامبر 2014 در حالي صورت گرفت كه دادگاه عالي انگلستان در سپتامبر 2012 تأييد كرده بود كه اين فرد در سال 2005 مرده و دادگاه اجازه تقسيم اموالش به ورثه را صادر كرده بود.

ويليام بوردون وكيل شوراي ملي مقاومت در يادداشتي به دادستان نوشت: «اين استيناف به خوبي در چارچوب مانورهايي قرار مي گيرد كه توسط مقامات ايراني وكارگزاران آنها در اين پرونده از آغاز آن انجام مي شده است. در حقيقت اين مانورها، موضوع لوايح متعددي بوده كه در زمان خودش براي قضات تحقيق ارسال شده اند؛ شهود متعددي كه به ظاهر بدون مقدمه و في البداهه خود را به سرويسهاي پليس معرفي كرده اند ولي در واقع عوامل رژيم ايران بوده اند. ما همچنين مي دانيم كه دادستان پاريس، وهمچنين ساير ارگانهاي اداري و دولتي به صورت بي وقفه توسط دولت ايران مورد مراجعه قرار مي‌گرفته اند تا بر روي پرونده تأثير گذاري كنند. نتيجه اينكه، اين استيناف هزارمين تلاشي است كه براي استفاده ابزاري و سوء استفاده از سيستم قضايي فرانسه توسط يك دولت خارجي صورت مي گيرد».

در يك افتضاح مضاعف، يكي از وكلاي فرانسوي مزدوران رژيم، روز قبل از رسيدگي دادگاه درخواست جديدي را به نيابت از خواهران شاكي مرده در ايران به نامهاي جهان عبدالرزاقي 85 ساله و ملوك عبدالرزاقي 75 ساله مطرح كرد و مدعي شد كه «از نام خانوادگي آنها در طول چند سال و تا امروز توسط يك يا چند عضو سازماني كه براي يك دوران طولاني در ليست سازمان هاي تروريستي اتحاديه اروپا و ايالات متحده بوده، سو‌ء استفاده شده است»!

84-در 16 بهمن 1393دادگاه استان پاريس- شعبه تحقيقات، طي حكمي درخواست استيناف عليه دستور منع تعقيب پيرامون كليه اتهامات مالي عليه اعضا و وابستگان مقاومت ايران را رد كرد. پيش از آن، دادستان پاريس نيز مخالفت خود را با اين درخواست اعلام كرده و خواستار رد آن توسط دادگاه شده بود و به اين ترتيب پرونده براي هميشه بسته شد.

در همان روز، دبيرخانه شورا در اطلاعيه يي اعلام كرد: «مقاومت ايران خواستار تعقيب و محاكمه و مجازات مسئولان اين سوء استفاده بزرگ از قضاييه فرانسه و پايان دادن به بازي كثيف معامله با حكام جنايتكار تهران به قيمت قرباني كردن مردم و مقاومت ايران است. چيزي كه طي ساليان گذشته تنها باعث منحرف شدن توجهات از رژيم آخوندها به مثابه كانون اصلي صدور بنيادگرايي و تروريسم در دنياي امروز بوده و فجايع آن براي صلح و امنيت منطقه يي و بين المللي در سوريه و عراق و يمن و لبنان و حتي در اروپا مشهود است».

85-وكيل دارتويل، از وكلاي فرانسوي مقاومت ايران، درباره اين تلاشهاي مفتضح رژيم آخوندي، خطاب به وكيل مأموران رژيم نوشت: «هدف اين كار اين است كه شما آگاهي خودتان به فوت موكلتان را بپوشانيد چيزي كه هيچ كس را به اشتباه نمي‌اندازد» و «نگهداشتن اين استيناف و اراده آشكار دفاع از آن به نظر نمي رسد با انجام فعاليت معمول يك وكيل همخوان باشد…. بنابراين من خودم را ملزم مي بينم به شما اطلاع بدهم كه موكلين من از من خواسته اند يك شكايت به خاطر شروع به تقلب نسبت به حكم دادگاه را ثبت كنم».

افشاگريهاي كميسيون امنيت و ضد تروريسم شورا درباره اين قبيل ترفندهاي اطلاعات آخوندها و عوامل و همنوايانش كه مدعي كلاهبرداري مالي مجاهدين و هم‌چنين مدعي خريدن شخصيتهاي آمريكايي براي حمايت از مقاومت مردم ايران در برابر فاشيسم ديني شده بودند، ضربه خرد كننده يي به گشتاپوي آخوندي وارد كرده است (اطلاعيه كميسيون امنيت و ضد تروريسم 4 بهمن 1393).

فصل دهم:

كارزار در ليبرتي

محاصره ضد انساني، توطئه هاي دشمن

86-براي همگان روشن است که رژيم ايران به طور پيگير و بدون وقفه عليه رزمندگان اشرفي در زندان ليبرتي در عراق توطئه مي کند. هدف خامنه‌ای از اين اقدامات نابود کردن اين کانون مقاومت يا به تسليم کشاندن رزمندگان محاصره شده است. در مقابل اين سياست ضد انساني، رزمندگان با سلاح پايداري و مقاومت و البته با پرداخت هزينه هاي کلان انساني، توطئه هاي رذيلانه رژيم و عواملش در عراق را خنثي کرده اند. در يك سال گذشته، 6 مجاهد خلق؛ محمد هادي تعالي، جلال عابديني، علي سالاري، محمد تقي عباسيان، مهين افضلي و فريده ونايي (عضو شوراي ملي مقاومت) در اثر ضايعات محاصره پزشكي در اشرف و ليبرتي جان باختند. به اين ترتيب، شمار كساني كه در اثر محاصره پزشكي زجركش شده اند به 26 تن رسيد.

87- طبق اطلاعيه كميته امداد پزشكي مجاهدين خلق در ليبرتي (2 بهمن 93) كه به همه مراجع بين المللي داده شده است، در ابتداي سال 2015 ميلادي، حداقل 907 تن، شامل 245 زن از زنان مجاهد خلق در نوبت انتقال به بيمارستان قرار داشتند كه بخش زيادي از آن براي اقدامات پاراكلينيكي بوده است. قابل يادآوري است كه ساكنان تجهيزات لازم براي آن ازجمله دستگاه سيتي اسكن و اشعه ايكس را در اشرف در اختيار داشتند، اما دولت عراق هنوز از انتقال آنها به ليبرتي ممانعت مي كند.

اين محدوديتها در حالي است كه تمامي هزينه هاي پزشكي توسط خود ساكنان پرداخت مي شود. بر اساس همان اطلاعيه كميته امداد پزشكي مجاهدين، هزينه هاي درماني ليبرتي در سالهاي 2013 و 2014 به چهار ميليون و 754 هزار و 476 دلار بالغ شده و اين كميته در پايان 2014 بيش از 750 هزار دلار از اين بابت مقروض بوده است.

88- طي يكسالي كه از بركناري مالكي مي گذرد، رژيم ولايت فقيه تمامي تلاش خود را به عمل آورده تا پرونده ليبرتي و كنترل و مديريت آن همچنان در دست افراد دوران مالكي باشد كه سرسپرده رژيم هستند و مستقيماً در 6 قتل عام در اشرف و ليبرتي دست داشته اند. مسئول پرونده همچنان فالح فياض عامري (پسر عموي هادي عامري) يك مهره شناخته شده رژيم ايران در نخست وزيري است. سرهنگ صادق محمد كاظم و سروان حيدر عذاب كه در همه جنايات عليه ساكنان شركت داشته و دستشان به خون رزمندگان شهيد آغشته است، همچنان در ليبرتي هستند. اين جنايتكاران از سوي دادگاه اسپانيا مورد پيگيرد قانوني قرار گرفتند و سرهنگ دژخيم صادق محمد كاظم، همان كسي است كه وقتي در ژوئن2012 به همراه معاون وزير خارجه عراق به اروپا آمده بود از ورود او به پارلمان اروپا جلوگيري به عمل آمد. وي درهمان زمان در فرانسه به اتهام شكنجه دستگير شد و فقط با اقدامات گسترده حكومت مالكي و پشتيبانان او آزاد شد.

89- رژيم آخوندي از اوايل سال 1394 بار ديگر به انتقال مأموران  و مزدوران خود به ليبرتي تحت عنوان «خانواده هاي ساكنان» به منظور تكرار بساط شكنجه رواني روي آورده است. اين مزدوران توسط وزارت اطلاعات به بغداد منتقل و سپس توسط سفارت رژيم به كمك كميته سركوب اشرف زير نظر فالح فياض به ليبرتي برده مي شوند.

شوراي ملي مقاومت در اجلاس مياندوره يي خود که در روزهاي 27 و 28 خرداد 1394 برگزار شد در اين رابطه خاطرنشان كرد: «پاسدار دانايي فر از مهره هاي نيروي تروريستي قدس و سفير خامنه‌ای در بغداد، با همدستي عوامل رژيم در ميان نيروهاي عراقي و كميته سركوب اشرفيها، به اعزام شكنجه گران وزارت اطلاعات به ليبرتي مبادرت كرده و درصدد پهن كردن مجدد بساط شكنجه رواني عليه رزمندگان اشرفي براي نيات شوم و جنايتكارانه است. شورا ضمن ياد آوري تعهدات مكتوب آمريكا و ملل متحد در خصوص تضمين حفاظت و سلامت ساكنان ليبرتي و نظارت بر وضعيت بطور مستمر، به دولت عراق، به مقامات ذيربط ايالات متحده در واشينگتن و سفارت آمريكا در بغداد، به ملل متحد، يونامي و كميسارياي عالي پناهندگان، در اين خصوص هشدار داد و تأكيد  كرد اين اقدامات مجرمانه بايد با جديت و فوريت محكوم و متوقف شوند» (اطلاعيه دبيرخانه شورا).

پاسدار دانايي فر بارها اعلام كرده است كه به تلاشهايش براي آوردن خانواده هاي وزارتي به ليبرتي ادامه داده و از تمامي ظرفيتهاي سفارت رژيم در عراق در اين خصوص استفاده مي كند (سايتهاي وزارت اطلاعات مهر و آبان 1393).

90- محمد مهدي بياتي وزير وقت حقوق بشر عراق، از سركردگان گروه تروريستي بدر، تحت امر نيروي قدس، نقش فعالي در به خدمت گرفتن اين مزدوران براي توطئه و شكنجه عليه ساكنان ليبرتي داشت. وي روز 24خرداد 1394 با مزدوراني كه تحت عنوان خانواده ساكنان به عراق منتقل شده بودند ديدار و به طرز مسخره اي ادعا كرد: «عراق بعد از 2003…با اعضاي سازمان تروريستي خلق برخورد انساني داشته است…» وي افزود : «بر اساس اطلاعات مؤثق مقامهاي رده بالاي مجاهدين با فشار مانع ديدار اعضا با خانواده‌هايشان مي‌شوند» (سايت وزارت حقوق بشر عراق و خبرگزاري فارس متعلق به سپاه پاسداران).

روز 27 خرداد، سه روز پس از اين ملاقات، مزدوران اعزامي رژيم بار ديگر به ليبرتي برده شدند و در ايستگاه پليس به شعار دادن عليه ساكنان پرداخته و از جمله مي‌گفتند: «همانطور كه اشرف را نابود كرديم اينجا را نيز نابود خواهيم كرد».

91-  مسأله امنيت و حفاظت ساكنان ليبرتي مبرمترين  مسأله است و خامنه‌ای با توطئه انتقال مزدوران به ليبرتي جنايت هاي خونين ديگري را زمينه سازي مي كند. دروغ پراكني ارگانهاي اطلاعاتي رژيم و عواملش در عراق و ديگر كشورها و پخش اخبار ساختگي مانند ارتباط و همكاري مجاهدين با داعش و ادعاي حفر تونل از ليبرتي به مناطق تحت كنترل داعش، درهمين راستاست. خبرگزاري پاسداران (فارس) در 25 خرداد1394 در خبري مضحك و سراپا مجعول -كه در بقيه رسانه هاي رژيم و سايتهاي زنجيره يي وزارت اطلاعات تكرار شد-به نقل از«منابع آگاه ديپلوماتيك غربي» نوشت: «( سازمان) مجاهدين تا كنون شمار زيادي از عناصر خود را براي كمك به داعش به موصل فرستاده است… هواپيماهاي تركيه اين افراد را به تركيه انتقال دادند و از آن‌جا، به داعش در موصل، ارتش آزاد و جبهه النصره در سوريه پيوستند. برخي از اين افراد نيز به اتاق عملياتي كه رئيس سابق اطلاعات عربستان در مرز هاي اردن و سوريه تأسيس كرده، پيوستند. در اين اتاق عملياتي برخي فرماندهان نظامي و امنيتي و اطلاعاتي آمريكا، فرانسه، عربستان و اردن نيز فعاليت دارند»!

خبرگزاري نيروي قدس (تسنيم) در 7 مرداد ادعا كرد: سازمان مجاهدين كه «در پايگاه ليبرتي عراق مستقر مي باشد طي هماهنگي ها و تعاملي که با داعش در عراق دارد، اخيرا اطلاعات بسيار با ارزشي را در اختيار اين گروه قرار داده است. اين اطلاعات با هماهنگي سفارت امريکا در بغداد تحويل گروه داعش گرديده است».

92- كميته بين المللي در جستجوي عدالت متشكل از 4000 پارلمانتر در آمريكا و اروپا در نامه يي به اجلاس شوراي امنيت ملل متحد در 16فوريه2015 نوشت: «ساكنان ليبرتي با توجه به «حضور فزاينده نيروي تروريستي قدس و شبه نظاميان وابسته به آن در عراق و مشخصا در بغداد»، با تهديدات مضاعفي مواجه هستند كه توجه فوق العاده شوراي امنيت و بويژه آمريكا را مي طلبد. بخصوص كه هم آمريكا، هم نيروهاي چند مليتي در عراق و هم ملل متحد نسبت به حفاظت از آنها، چه به عنوان افراد حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو و چه به عنوان پناهنده، متعهد شده اند. دولت آمريكا همه سلاحهاي آنها اعم از سنگين و سبك و از جمله 17000 سلاح انفرادي و حفاظتي را گرد آوري كرده و در ازاي آن متعهد شده است كه حفاظت شان را تا تعيين تكليف نهايي، تأمين كند».

كميته بين المللي در جستجوي عدالت، در همين نامه مي افزايد: « اگر امكان انتقال فوري ساكنان به خارج از عراق وجود ندارد، تنها راه اين است كه دولت آمريكا مجدداً مسئوليت حفاظت آنها را به عهده بگيرد؛ بخصوص كه حضور نيروهاي آمريكايي در فرودگاه بغداد در نزديكي ليبرتي اين امر را عملي و در دسترس مي كند. اما اگر آمريكا اين راه را نمي پذيرد با توجه به مسئوليت مستقيمي كه در قبال حفاظت آنها دارد، بايد بخشي از سلاحهاي حفاظت انفرادي آنها را برگرداند تا بتوانند در برابر حملات احتمالي نيروي تروريستي قدس و شبه نظاميان، از خودشان دفاع و حفاظت كنند. اين اقدام براي جلوگيري از فجايع بيشتر، حياتي است». متعاقباً هموطنانمان در تظاهرات و آكسيونها و گردهمايي هاي كشورهاي جهان اعلام كردند: «مجاهدين را در ليبرتي در برابر حمله شبه نظاميان و پاسداران رژيم براي حفاظت و دفاع از خود مسلح كنيد».

93- كنفرانس بين المللي در پاريس در 7 فوريه 2015 با حضور برجسته ترين شخصيتهاي آمريكايي و اروپايي در مورد حفاظت ليبرتي تأكيد  كرد: «ساكنان ليبرتي حق دفاع از خود را دارند. آنها چندين بار طي حملات متعدد از زماني كه حفاظت شان به مقامات عراقي تحت كنترل رژيم ايران منتقل شد، مورد كشتار قرار گرفتند. آنها به خاطر اين كشته شدند كه توسط نيروهاي آمريكايي خلع سلاح شده بودند و اكنون نيز در برابر حملاتي كه مي تواند هر زمان صورت بگيرد بي دفاع هستند. بنابر اين، اگر آمريكا و سازمان ملل و جامعه بين المللي نمي توانند حفاظت شان را تأمين كند، سلاح هاي فردي شان بايد به آنها بازگردانده شود تا از حملات جديد جلوگيري شود و آنها در صورت حمله ديگري بتوانند از حق مشروع دفاع از خود استفاده كنند. عدم انجام اين كار، برابر است با همدستي در جنايات رژيم ايران، ما يا بايد از آنها دفاع كنيم يا بايد به آنها اجازه بدهيم كه خودشان از خود دفاع كنند. به همين وضوح».

94- دولت عراق به خواست رژيم ايران مجاهدان ليبرتي را از حق مالكيت خود محروم كرده و نه اجازه انتقال اموالشان را مي دهد، نه اجازه فروش آنها را. نيروهاي عراقي و شبه نظاميان وابسته به رژيم اشرف را اشغال كرده اند و اموال ساكنان را تصرف كرده و به سرقت برده اند. اين در حالي است كه طرح مشترك يونامي و سفارت آمريكا براي تخليه اشرف در روز 5سپتامبر 2013 تصريح مي كند: «دولت عراق به ساكنان اجازه فروش اموالشان در هر زماني را خواهد داد» و «كليه اموال اشرف را حفاظت و ضمانت خواهد كرد». خانم اليزابت جونز، معاون وقت وزير خارجه آمريكا براي امور خاورميانه، در نامه به خانم رجوي در 6 سپتامبر 2013 با قويترين حمايت از اين طرح به خاطر تخليه اشرف، نوشت: «سازمان ملل به فراهم كردن حفاظت از اموال در اشرف از طريق بكارگيري يك شركت حفاظتي محلي مورد اعتماد كمك خواهد كرد و سفارت آمريكا تمامي توان خود را براي حمايت از اين تلاشها بكار خواهد بست». بر اساس اين تضمينها بود كه باقيمانده مجاهدان مستقر در اشرف، بعد از قتل عام 10شهريور92 اشرف را ترك كردند. در عمل اما حكومت عراق اجازه فروش حتي يك دلار از اموال و به كار گرفتن هيچ شركتي را براي حفاظت از اموال اشرفيها نداد. نمايندگان مجاهدان اشرفي در ليبرتي بارها اعلام كرده اند كه براي تامين هزينه هاي سنگين ليبرتي و هزينه هاي انتقال افراد به كشور هاي ديگر، اكيداً نيازمند پول و اموال اشرف هستند كه قيمت آن طبق اسناد رسمي به 550 ميليون دلار بالغ مي شود.

95-رژيم ولايت فقيه که بارها خواستار اخراج مجاهدين از عراق شده از يك سو با شيوه هاي گوناگون در پروژه انتقال آنها به خارج از عراق توطئه و کارشکني مي کند و از سوي ديگر با تمام قوا در صدد تشديد محاصره و وارد كردن ضربه به آنهاست. اين خود نشان مي دهد که براي خامنه‌ای معني واقعي ترم «اخراج از عراق»، «نابودي در عراق» است. از همين رو ست كه ما از آمريکا و سازمان ملل و دولت عراق مي خواهيم تا جلو توطئه ها و کارشکني هاي رژيم گرفته شود و باز هم تكرار و تأكيد  مي‌كنيم كه تا وقتي رزمندگان اشرفي به خارج از عراق منتقل نشده اند، وظيفه ملل متحد و دولتهاي عراق و آمريکا اين است که طبق قوانين بين‌المللي و تعهداتي که به طور کتبي داده اند، در ليبرتي از آنها حفاظت كنند و به زندان سازي و محاصره ضد انساني پايان دهند.

96-شوراي ملي مقاومت به منظور تأمين حفاظت و حداقل حقوق رزمندگان آزادي مستقر درليبرتي، تحقق موارد زير را -كه تا كنون بارها از سوي برجسته ترين شخصيتهاي آمريكايي، كميته بين المللي در جستجوي عدالت و هزاران پارلمانتر مورد تأكيد  قرار گرفته- الزامي مي داند و دولت آمريكا، ملل متحد و دولت عراق را به اجراي آنها فرامي خواند:

-به رسميت شناختن ليبرتي به عنوان كمپ پناهندگي تحت نظارت كميسارياي عالي پناهندگان ملل متحد و به رسميت شناختن استاتوي ساكنان به عنوان پناهنده و دادن كارت شناسايي به آنها از سوي كميساريا، تا اين ادعاي خطرناك كه « آنها هيچ استاتويي ندارند»، پايان يابد.

-لغو كليه تصميمات سركوبگرانه دولت مالكي عليه اشرف و ليبرتي و ارجاع اين پرونده به ارگانها و افرادي در عراق كه تحت امر رژيم ايران يا گروههاي وابسته به اين رژيم نباشند.

-قرارگرفتن ليبرتي به لحاظ هوايي و زميني تحت پوشش حفاظتي يا نظارت نيروهاي آمريكايي. در غير اين صورت، ضروري است كه بخشي از سلاحهاي حفاظتي آنها براي حفاظت و دفاع از خود در برابر تهاجمات نيروي قدس و شبه نظاميان به آنها برگردانده شود.

-خاتمه دادن به زندان سازي در ليبرتي و لغو كامل محاصره به ويژه محاصره پزشكي و تضمين استانداردها و الزامات زندگي نرمال طبق يادداشت تفاهم امضا شده توسط يونامي و دولت عراق و آزادي تردد طبق بيانيه هاي مكرر كميسر عالي پناهندگان ملل متحد.

-موافقت دولت عراق با فروش داراييهاي منقول و غير منقول ساكنان در اشرف و ليبرتي و بازگرداندن يا جبران خسارت تمامي اموال مسروقه.

-جلوگيري از هرگونه مراجعه و اجتماع عوامل رژيم ايران يا دستيابي آنها به هرگونه اطلاعاتي در مورد ليبرتي و ساكنان و ممانعت از پهن كردن بساط شكنجه رواني و اقدامات سركوبگرانه عليه ساكنان تحت پوشش خانواده.

شرايط كنوني، عمده ترين مواضع شورا

97-شرايط کنوني براي ما، رژيم حاکم و همه قدرتهاي جهاني بسيار حساس است. همان گونه که در بالا به تفصيل آمد، بحران حاکميت اكنون از يك وضعيت معمولي خارج شده و به طور مشخص از مقطع قيامهاي سال 1388 وارد مرحله بحرانهاي غيرقابل مهار شده است كه با همه افت وخيزهاي مداوم و شدت يابنده ادامه دارد. در بحران کنوني كه موقعيت عيني انقلابي و در واقع بحران سرنگوني رژيم را بارز كرده، مؤلفه هاي داخلي، منطقه اي و جهاني به طور بي سابقه یی درهم تنيده شده‌اند. به طور قطع مي توان گفت ولايت خامنه‌ای فاقد ظرفيت و توان براي برون رفت از اين بحران است. هيچ راهکاری از سوی ولي فقيه و دولت روحاني، حتي نوشيدن جام زهر اتمي و در نتيجه آن سازش احتمالي بيشتر با غرب، نمي تواند حکومت را از گردابي که در آن افتاده است نجات دهد.

رژيمِ زهر خورده، بر هم خوردن تعادل در بالا، افزايش اعتراض ها و خيزشهاي اجتماعي در پايين، و در هم شكستن پياپي سپرها و خاكريزهايش در خارج از ايران- كه آنها را عمق استراتژيك خود مي داند تا در تهران و داخل ايران مجبور به مقابله نشود- را در تقدير دارد

اين واقعيت نشان مي دهد که خطوط سياسي، موضع گيريها و سمت گيريهاي شوراي ملي مقاومت در سال گذشته درست و اصولي بوده است. شوراي ملي مقاومت در سال گذشته درست در نقطه مقابل شکست سياستهاي راهبردي خامنه‌ای، توانست با استحکام، بدون تزلزل و با دورانديشي از آزمايشهاي سخت عبور کند و کماکان به عنوان يگانه آلترناتيو دمکراتيک در صحنه سياسي نقش آفرين باشد.

شوراي ملي مقاومت ايران، در آغاز سي و پنجمين سال حيات خود، بار ديگر بر اساس برنامه و مصوبات خود و با تاکيد بر سر خط آنها در برنامه 10 ماده يي رئيس جمهور برگزيده شورا، خاطر نشان مي كند:

-ما بر اساس خط مشي اصولي خود مبني بر مخالفت با هرگونه مداخله نظامي خارجي در اوضاع ايران و مخالفت با هرگونه آلترناتيو سازي از جانب قدرتهاي بزرگ، برضرورت قطع همه حمايتها و امدادرسانيها به ديكتاتوري مذهبي و تروريستي حاكم بر ايران، تأكيد  مي كنيم.

– ما از مبارزه حق طلبانه کارگران و مزدبگيران عليه نظام حاکم و از مطالبات معلمان، پرستاران ، پزشکان و ديگر اقشار معترض و به پاخاسته ميهنمان، حمايت و همبستگي خود را با آنان اعلام مي کنيم. ما از خواست کارگران ايران براي حق اعتصاب و حق ايجاد تشکلهاي مستقل کارگري و نظارت سازمان بين المللي ‏کار بر حقوق کارگران ايران و از لغو کار کودکان حمايت مي‌کنيم.

– ما خواستار اقدام بي درنگ شوراي امنيت ملل متحد به منظور جلوگيري از نقض حقوق بشر در ايران و بازديد گزارشگر ويژه حقوق بشر از زندانهاي ولايت خامنه‌اي و ملاقات با خانواده شهدا و زندانيان سياسي هستيم و از جامعه جهاني خواهان اقدام عملي و جدي براي توقف اعدامهاي گسترده و خودسرانه مي باشيم. ما هرگونه چشم پوشي قدرتهاي بزرگ از نقض حقوق بشر پس از عقب راندن خامنه‌ای در وين را به شدت محکوم کرده و نسبت به آن هشدار مي دهيم.

– ما براي رفع تمامي اشکال تبعيض جنسيتي از زنان و برابري کامل زن و مرد در تمامي عرصه هاي حيات سياسي، اقتصادي، اجتماعي و قضايي، برخورداري اقوام و مليتهاي ايران از حقوق مساوي و بدون تبعيض در همه پهنه هاي دولتي و اجتماعي و لغو هرگونه تبعيض مذهبي مبارزه مي كنيم و خود را مدافع پيگير آزادي بدون حد و مرز بيان و انديشه، آزادي اطلاع رساني و نفي هرگونه سانسور مي دانيم.

– ما از تلاش مدافعان بهبود محيط زيست براي جلوگيري از نابودي طبيعت و حفاظت و بهسازي محيط زيست حمايت مي‌کنيم.

-ما به منشور ملل متحد پايبنديم، از همزيستي مسالمت‌آميز، صلح و همکاريهاي بين‌المللي و منطقه‌يي حمايت مي کنيم و خواستار آنيم که ايران آزاد فردا يک کشور غيراتمي و عاري از سلاحهاي کشتار جمعي باشد.

98- ما همه هموطنان و نيروهاي سياسي، اجتماعي و فرهنگي ايراني را به اتحاد و مبارزه جدي و مؤثر پيرامون شعار محوري «مرگ بر اصل ولايت فقيه، مرگ بر ديکتاتور، مرگ بر خامنه‌ای» فرا مي خوانيم و در اين راستا، فراخوان مسئول شورا در پيام 27 تيرماه 1394«به عموم نيروهاي آزاديخواه و استقلال طلب به جبهه همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي» را مورد تأكيد  قرار مي دهيم:

«جاي خوشوقتي است كه شوراي ملي مقاومت ايران از سال 1381 همه نيروهاي جمهوريخواه و مشتاق آزادي و استقلال ميهن را به همبستگي ملي براي سرنگوني استبداد مذهبي فراخوانده است. در همان زمان هم گفتيم كه اين يك آزمايش تاريخي براي عموم نيروهاست كه صرفنظر از اختلافات و ديدگاهها و برنامه ها و طرحهاي خاص مورد نظر خودشان تا كجا، به دور از شيخ و شاه، از ظرفيت همبستگي براي سرنگوني استبداد مذهبي برخوردارند.

رژيم و مهره هاي آن به طرز مضحكي از دوران ”پسا مذاكره“ صحبت مي كنند. منظورشان آماده سازي رژيم براي عبور از اين مرحله است. اما ما درست مي‌خواهيم در همين مرحله ”واپس تمرگيدن“، براي سرنگوني و گسستن بند از بند رژيم ضد بشري، به طور مضاعف پيش بتازيم. به همين مناسبت، ”كارزار سرنگوني- شماره 6 “ را براي يكانهاي فدايي، مجاهدان اشرفي، مؤسسان چهارم ارتش آزادي و ياران اشرف نشان در داخل و خارج ميهن اشغال شده، اعلام مي كنم.

هيچ فرصتي را براي اعتراض و قيام در هر زمان و هر مكان نبايد از دست داد. اين بار قيام بايد تا شكستن طلسم اختناق توسط ارتش آزادي با امكان تمركز نيرو و وارد كردن ضربات كاري، ادامه پيدا كند.

در پهنه سياسي نيز، براي ثبت در سينه تاريخ يك بار ديگر طرح جبهه همبستگي را به استحضار عموم هموطنان و نيروهاي سياسي مي رسانم. مواد طرح به اندازه كافي روشن است و جاي هيچ‌گونه ابهام باقي نمي گذارد..»

99-مسئول شورا، تن دادن خامنه‌ای به «زهر اتمي» را «شكست استراتژي تضمين بقاي رژيم با بمب اتمي» و يك «نقطه عطف در سرنوشت ديكتاتوري مذهبي» و نتيجه «كارزار 24 ساله مقاومت ايران» دانست و آن را با شعار «خامنه‌ای، با اتمي، بي اتمي، سرنگون سرنگون…!»، به هموطنان تبريك گفت و افزود: «زهر خوردن رژيم در حيطه اتمي نيز، مانند زهر آتش بس در جنگ ضدميهني، رايگان بدست نيامده و عنصر تعيين كننده ايراني آن همين مقاومت و مجاهدين بوده اند؛ با بيش از صد رشته افشاگري اتمي؛ با قيمت كلان از 30 خرداد 1370 تا 30 خرداد 1394 ضمن 24 سال تا جامعه بين المللي بيدار شود، تا وجدانهاي انساني برانگيخته شوند، و تا ساختار تحريمهاي فلج كننده رژيم و ليست گذاري آنها، آجر به آجر، آنهم از پايين ساخته و به ارباب قدرت و ثروت در دنياي معاصر، گام به گام، تحميل شود…»

او در اين باره خاطرنشان كرده است كه بدون ترديد «دولت آمريكا تا منتهي اليه كشش تاريخي و بين المللي و سياسي خود، هواي رژيم را داشته و به آن امتياز داده است. در اين حقيقت جاي شك و شبهه نيست. فهرست اين امتيازات به راستي طولاني و شرم آور است. به جاي اين‌كه بساط بمب اتمي، در دست پدرخوانده تروريسم بين المللي را از بنياد در هم بكوبد، ساختار كلي آن را برايش حفظ كرده است». اين دقيقاً همان چيزي است كه علاوه بر همه متخصصان و كارشناسان جهان، اكثريت كنگره و سناي آمريكا هم با آن مخالفند تا خلافت بنيادگرا، ارتجاعي و قرون وسطايي ولايت فقيه، هيچ‌گاه امكان دستيابي به بمب اتمي،كه خطر جدي دنياي معاصر است، نداشته باشد.

100- هم چنان كه مسئول شورا تأكيد  كرده است:

«-شكست استراتژي تضمين بقاي رژيم قرون وسطايي با بمب اتمي، خواه و ناخواه به تضعيف كيفي اين رژيم و بر هم خوردن تعادل آن منجر مي شود…

-حالا ديگر، رفع تحريم از اين رژيم، نه تنها هيچ  مسأله اي حل نمي كند، بلكه بر ابعاد بحران سرنگوني مي افزايد و آن را عميق تر مي كند…

-بحرانهاي حاد اجتماعي و اقتصادي در اوج خود به بحران سياسي تبديل مي شوند و راه حل آنها هم راه حل سياسي يعني كنار رفتن يا تغيير و سرنگوني رژيم مربوطه است…

-به وضوح پيداست كه مردم ايران به چيزي كمتر از سرنگوني رژيم ولايت فقيه و استقرار آزادي و حاكميت مردم رضايت نمي دهند. اين، هسته مركزي كارزار ملي و ميهني با اين رژيم بوده و خواهد بود.

-جنگ آزاديبخش و سرنگوني خلافت ارتجاعي، انتخابات آزاد و تدوين قانون اساسي جمهوري جديد در مجلس مؤسسان و قانونگذاري ملي حق مسلم مردم ايران است».

شوراي ملي مقاومت ايران

مرداد 1394

 

 

Leave a Reply

Fill in your details below or click an icon to log in:

WordPress.com Logo

You are commenting using your WordPress.com account. Log Out /  Change )

Google photo

You are commenting using your Google account. Log Out /  Change )

Twitter picture

You are commenting using your Twitter account. Log Out /  Change )

Facebook photo

You are commenting using your Facebook account. Log Out /  Change )

Connecting to %s